3.3 امتیاز
108 نفر

سلام بر ابراهیم(جلد اول)

زندگی نامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی

نوع اثر : کتاب

ناشر : گروه شهید ابراهیم هادی

مجموعه اثر : سلام بر ابراهیم

قیمت نسخه چاپی : 7,500 تومان

تعداد صفحات نسخه چاپی : 256

رده بندی کنگره : ‫DSR1626‭‬‭‬ ‭/ھ17‫‭س8 1393

رده بندی دیویی : ‫‭955/0843092

شماره کتابشناسی ملی : 3658956

شابک : 978-600-94498-5-9‬‬

سال نشر : 1393

خرید نسخه چاپی : bookroom.ir

خلاصه اثر

«سلام بر ابراهیم» کتابی است که در قالب زندگینامه ای مختصر و ۶۹ خاطره درباره شهید بزرگوار و مفقود الاثر «ابراهیم هادی» منتشر شده است. این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهید است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند.

شهید هادی در یکم اردیبهشت ماه سال ۳۶ دیده به جهان گشود و پس از بیست و هفت سال زندگی پر فراز و نشیب، در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، بیست و دوم بهمن سال ۶۱ به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و همانطور که از خداوند می خواست، پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند...
دو خاطره از مفقود شدن شهید هادی را تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم:

یک ماه از مفقود شدن ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچ کدام حال و روز خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم.
برای دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی که رضا رو دیدم انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد. بعد گفت: "بچّه ها دنیا بدون ابراهیم برا من جای زندگی نیست. مطمئن باشید من تو اولّین عملیات شهید می شم."
یکی دیگه از بچّه ها گفت: "ما نفهمیدیم ابراهیم کی بود. اون بنده خالص خدا بود که اومد بین ما و مدّتی باهاش زندگی کردیم تا بفهمیم معنی بنده خالص خدا بودن چیه" یکی دیگه گفت: "ابراهیم به تمام معنا یه پهلوان بود یه عارف پهلوان"
***
پنج ماه از شهادت ابراهیم گذشت. هر چه مادر از ما پرسید: "چرا ابراهیم مرخصی نمی آد؟" با بهانه های مختلف بحث رو عوض می کردیم و می گفتیم: "الآن عملیاته، فعلاً نمی تونه بیاد تهران و... خلاصه هر روز چیزی می گفتیم."
تا اینکه یکبار دیدم مادر اومده داخل اتاق و روبروی عکس ابراهیم نشسته و اشک می ریزه. اومدم جلو و گفتم: "مادر چی شده؟"
گفت: "من بوی ابراهیم رو حس می کنم. ابراهیم الآن توی این اتاقه، همینجا و... "
وقتی گریه اش کمتر شد گفت: "من مطمئن هستم که ابراهیم شهید شده".
مادر ادامه داد: "ابراهیم دفعه آخر خیلی با دفعات دیگه فرق کرده بود، هر چی بهش گفتم: بیا بریم، برات خواستگاری، می گفت: نه مادر، من مطمئنم که بر نمی گردم. نمی خوام چشم گریانی گوشه خونه منتظر من باشه"
چند روز بعد مادر دوباره جلوی عکس ابراهیم ایستاده بود و گریه می کرد. ما هم بالاخره مجبور شدیم به دایی بگیم به مادر حقیقت رو بگه. آن روز حال مادر به هم خورد و ناراحتی قلبی او شدید شد و در سی سی یو بیمارستان بستری شد.
سال های بعد وقتی مادر را به بهشت زهرا می بردیم بیشتر دوست داشت به قطعه چهل و چهار بره و به یاد ابراهیم کنار قبر شهدای گمنام بشینه، هر چند گریه برای او بد بود. امّا عقده دلش رو اونجا باز می کرد و حرف دلش رو با شهدای گمنام می گفت.

پی دی اف

رایگان

حجم : 3.5 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 256

موضوعات

فهرست

هوالعشق
چرا ابراهیم هادی؟
زندگینامه
محبت پدر
روزی حلال
ورزش باستانی
پهلوان
والیبال تک نفره
شرط بندی
کشتی
قهرمان
پوریای ولی
شکستن نفس
یدالله
حوزه حاج آقا مجتهدی
پیوند الهی
ایام انقلاب
17 شهریور
بازگشت امام;
جهش معنوی
تأثیر کلام
رسیدگی به مردم
کردستان
معلم نمونه
دبیر ورزش
نماز اول وقت
برخورد با دزد
شروع جنگ
دومین حضور
تسبیحات
شهرک المهدی
حلال مشکلات
گروه شهید اندرزگو
شهادت اصغر وصالی
ظاهر ساده
چم امام حسن (ع)
اسیر
نیمه شعبان
جایزه
ابوجعفر
دوست
گمنامی
فقط برای خدا
محضر بزرگان
زیارت
نارنجک
مطل عالفجر
معجزه اذان
چفیه
شوخ طبعی
دو برادر
سلاح ک مری
فتح المبین
مجروحیت
مداحی
مجلس حضرت زهرا(س)
تابستان شصت و یک
روش تربیت
برخورد صحیح
ماجرای مار
رضای خدا
اخلاص
حاجات مردم و نعمت خدا
خمس
ما تو را دوست داریم
عملیات زین العابدین (ع)
روزهای آخر
فکه آخرین میعاد
والفجرمقدماتی
کانال ک میل
غروب خونین
اوج مظلومیت
اسارت
فراق
تفحص
حضور
سلام بر ابراهیم
شهیدان زنده اند
این تذهبون
مزار یادبود
سخن آخر
تصاویر

محصولات مشابه