× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری
3 امتیاز
1 نفر

اوحدی(جام جم)

نوع اثر : کتاب

ارائه دهنده : ganjoor.ir

دریافت این اثر

کتاب دیجیتال رایگان

خلاصه اثر

رکن الدین اوحدی مراغه ای (۶۷۳ - ۱۵ رمضان ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی گوی ایرانی اهل مراغه است. او در شهرستان مراغه زاده شد، پدرش از اهالی اصفهان بود و خود او نیز مدتی در اصفهان اقامت داشت و بنابراین نامش اوحدی اصفهانی نیز ذکر شده است. اوحدی معاصر ایلخان مغول سلطان ابوسعید بود و آرامگاه او در مراغه است. هم اکنون یک موزه دائمی در مقبره اوحدی در مراغه دایر می باشد.

کتاب دیجیتال

رایگان

حجم : 1.3 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 993

کاربر گرامی، برای مطالعه این کتاب ابتدا می بایست نرم افزار کتابخوان فراکتاب را دانلود و نصب نمایید.جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دریافت نسخه اندروید

موضوعات

فهرست


درباره صاحب اثر
سر آغاز: قل هوالله لامره قد قال
مناجات: ای خرد را تو کار سازنده
در آداب التماس: اوحدی، گر سر لجاجت نیست
در نعت رسول: عاشقی، خیز و حلقه بر در زن
ضراعت در صورت قسم: ای به مهر تو آسمان در بند
در ستایش خرد: ای نخستینه فیض عالم جود
در تسبیح فلک: ویحک!
در ستایش سلطان ابو سعید: در جهان تا که سایهٔ شاهست
تمامی این ستایش بر سبیل اشتراک: خسروی طاهر و وزیری پاک
در ستایش خواجه غیاث‌الدین: صاحب ابر دست دریا کف
در صفت سرای معمور: ای همایون سرای فرخنده
در صفت مسجد: ای گرامی بهشت مسجد نام
در صفت خانقاه و مدرسه: ای در علم و خانهٔ دستور
در حسب حال خود گوید: چون مزاج جهان بدانستم
در تخلص به اسم خواجه غیاث‌الدین: ای دل، از حکم زیجهای کهن
در طامات: ساقی ار صاف نیست، زان دردی
در غزل: مطرب، آخر تو نیز شادم کن
سال از حقیقت کاینات: ای پژوهندهٔ حقایق کن
در صفت علم: علم بالست مرغ جانت را
در مضمون این کتاب: نامهٔ اولیاست این نامه
در قسمت کتاب: دوش کردم به خرمی عزمی
دور اول در مبدا آفرینش: روز شد، ای حکیم،از آن منزل
در ترتیب ظهور موالید ثلاثه اول در صفت معدن: جرم خورشید گرد پیکر خاک
در تکوین نباتات و اشجار: وین چهار آخشیج را به درست
در ظهور حیوان: باز چون در مزاج این ارکان
در وجود نوع انسان: امتزاج این دو روح را با هم
در جلوات حال شخص بعد از ولادت: باشدش کار از اول پایه
صفت تاثیر اجرام سماوی در عالم کون و فساد: چیست گیتی؟
در آثار علوی: میکشد چرخ ازین زمین و بحار
در خواص نفس قدسی و دلایل حرکات و علامات اجزای بدن: نفس نطقیست، بی‌زبان گویاست
در شرف بنیت انسان به صورت و معنی بر دیگر مخلوقات: چون شوی آنچنان که میبایی
ذبابهٔ این فصل در سری چند مرموز: گر بپرسد کسی که: هر دو جهان
دوم در کیفیت معاش جمهور و درآن چند بند سخنست اول در معاش اهل دنیا: نوبهارست و روز عیش امروز
در نصیحت ملوک به عدل: ایکه بر تخت مملکت شاهی
حکایت: رفت کسری ز خط شهر به دشت
در باب ظلمه و ظلم: ظلمت ظلم تیره دارد راه
در ملازمت پادشاه و شرایط بندگی: ای پسر، چون ملازم شاهی
در منع تبختر و طیش: نرم باش، ای پسر، به رفتن، نرم
در منع شراب و بنک و مستی: باده کم خور، خرد به باد مده
در آداب می خوردن: خوردن باده گر شود ناچار
در ترتیب منزل و اساس آن: پادشاهان که گنج پردازند
در شرایط عمارت کردن: تا ندانی که کیست همسایه
در منع اسراف: ای که بر قصر کوشک سازی تو
در تناکح و توالد: خلق را چون نظر به صورت بود
در حالات زنان بد: زن به چشم تو گر چه خوب شود
حکایت: پسری با پدر به زاری گفت
در نصیحت زنان بد: مکن، ای شاهد شکر پاره
حکایت: واعظی وصف حوریان میکرد
در تحریص بر کم راندن شهوت و احتیاط در توالد و تناسل: آب کارت مبر، که گردی پیر
در تربیت اولاد: شرم دار، ای پدر، ز فرزندان
حکایت: پسری را پدر سلاح آموخت
در تاثیر پرورش و وخامت عاقبت خود رویی: هر که از پرورنده رنج ندید
در شفقت بر زیر دستان: مکن، ای خواجه، بر غلامان جور
حکایت: داشت عیسی خری کبود به رنگ
در مذمت بخل و بخیلان: خوان اینان که خون دل پالود
در بیرونقی شعر و کساد آن: شاعری چیست؟
در شرایط دوستی و وفا: دوستی را یگانه شو با دوست
حکایت: من شنیدم که صاحب دیذی
در صفت فتوت و مردی: چیست مردی؟
در فتوت داران به دروغ: پیش ازین مردمی چنین بودست
حکایت: بود در روم پیش ازین سر و کار
در تحریص بر محافظت فرزندان از شر ناپاکان: ای پدر، خود پز این سرشتهٔ تو
در حال پیشه کاران راست کردار: خنک آن پیشه کار حاجتمند
در کسب علم و شرف علما: چو به کسب علوم داری میل
حکایت: شیخکی بر فسانه بود وگزاف
در صفت طلب علم: خنک آن پردلان دین پرور
درنکوهش فقهای دون: ای که گشتی بد آن قدر خرسند
در حال قضاة و قضا: کوش تا تکیه بر قضا ندهی
حکایت: زن خود را به سنگ زد مردش
در آداب وعظ: آه ازین واعظان منبر کوب!
در راستی: راستی کن، که راستان رستند
در حکمت: حکمت از فکر راست‌بین باشد
در سپاس حقوقی چند واجب: چند باشی به این و آن نگران؟
در سفر و فواید آن: چون ندانی ز خود سفر کردن
در حضور دل و احیای نفس: پر مذبذب مباش و سر گردان
سخنی چند بر سبیل موعظه: صرف طاعت کن این جوانی را
در بیوفایی جهان و خرسندی بحکم قضا: حال و کار جهان خیالاتست
باب دوم در معاش و احوال آخرت و در آن چند سخنست اول در جد و جهد و توجه اصلی: طالبی، ترک سروری کن و جاه
حکایت: آن شیندی که شاه کیخسرو
در طلب مرشد: راه حیرت مرو، نظر بگشای
در صفت شیخ مرشد: شیخ را علم شرع باید و دین
در باب توبه: تا ترا شهوت و غضب یارست
در خرقه دادن: دزد را پیش رخت راه مده
حکایت: ساده ترکی ز ده به شهر آمد
در تلقین ذکر: ذکر بیفکر علم بی‌عملست
در سر کلمهٔ شهادت: تا ندانی اله را ز نخست
در معنی خلوت: پر دلی باید از عوایق دور
در آداب مریدی: طلبت چون درست باشد و راست
حکایت: مرشدی را ملامتی افتاد
در ترک و تجرید: بی‌درم باش، ارت سرد نیست
در فایدهٔ جوع: قوت دل ز عقل و جان باشد
در فضیلت بی‌خوابی: عز ناخفتن، ار تو هستی کس
در خاصیت گوشه گرفتن: خوبرویان چو رخ همی پوشند
در صفت خاموشی: از خموشی رسیده‌اند وز سیر
در زهد: زهدت آن باشد، ای سعادت جوی
در اخلاص: به ریا روی در خدای مکن
در صفت زرق و ریا و ارباب آن: سخنی کز سر معامله نیست
در توکل: یاری از غیر حق نه از دینست
در صبرو تسلیم: زمره‌ای از بلا هلاک شوند
در ستایش اهل رضا و خرسندی: حبذا!
در خطر مخلصان و نازکی آداب عبودیت و وقت آزمایش‌های حق سبحانه: مخلصانی که در مراقبتند
مثال: هم چو شمع از غمت بسوزاند
در شکر: شکر کن، تا شکر مذاق شوی
در مرتبهٔ عقل و جان: پیش ازین آدمی و این آدم
در معنی دل: عرش رحمن دلست، اگر دانی
در تحقیق دل و نفس به مذهب اهل سلوک: عقل را دل گزیده فرزندیست
در عشق: عشق و دل را یک اختیار بود
در معنی سماع: عاشقی کو سخن باو شنود
در صفت عارف و عرفان: از در معرفت مگردان روی
در توحید: بینش اوست غایت عرفان
در تحقیق زیارت قبور: نور با جان اگر چه همرنگست
در تصدیق کرامات اولیا: قوت نفس را مقاماتست
در حقیقت اجابت دعا: گر دعا جمله مستجاب شدی
در صفت ارشاد پیر: اول استاد، پس گهر سفتن
در شرح حال اهل زرق و تلبیس: همه روی زمین نفاق گرفت
در منع تقلید: پی تقلید رفتن از کوریست
دور سوم در شرح معاد خلایق و احوال آخرت: مرکب راه را فرو کش تنگ
در سبب مرگ طبیعی: پیش ازین کردمت ز حال آگاه
در ذکر معاد و تجرد کلی: چون تعلق برید جان از جسم
در تدبیر این سفر: گر مریدی ز دار دور شود
در عروج روح به عالم اصلی: پدری داری اندرین بالا
حکایت: بود روزی مسیح و یارانش
درتحقیق وصول عرفی: عشق از آنسوی عقل گیرد دوست
در بیان علومی که همراه نفس شوند: در قیامت کجا رود با نفس؟
درصفت بهشت و مراتب آن: چون بمیری ازین جواهر خمس
حکایت: شد غلام ملک به می خوردن
در معارج ارواح و ابدان و عذاب ایشان: ورندارد ز دین و دانش بهر
خطاب به خواجه غیاث‌الدین محمد: ای شب و روز عالم از تو بساز
در معذرت و فروتنی خود و تاریخ کتاب: خاطر پاک ساکنان قبور
در اعتقاد خود گوید: با چنین فقر و این تهی دستی
دعا و ختم کتاب: یارب، این نوبر نو آیین را

محصولات مشابه

بیشتر