× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری
5 امتیاز
1 نفر

مین های دوست داشتنی

براساس زندگی شهید علیرضا عاصمی‌

نوع اثر : کتاب

ناشر : ستاره ها

نویسنده :

قیمت نسخه چاپی : 6,500 تومان

تعداد صفحات نسخه چاپی : 104

رده بندی کنگره : DSR1625‭/ق‌6 19 .ج1385‌

رده بندی دیویی : 955/08430922

شماره کتابشناسی ملی : ‭م‌85-7591

شابک : ‎964-2546-19-1

سال نشر : 1385

خلاصه اثر

کتاب "مین های دوست داشتنی" نوشته ی "داوود بختیاری دانشور" بر اساس زندگی شهید علیرضا عاصمی نوشته شده است.

علیرضا عاصمی در پاییز سال 1341 مصادف با اول رجب در شهر کوچک کاشمر، شهر شهید آزاده آیت اللّه سیدحسن مدرس به دنیا آمد.

علیرضا پسر بزرگ خانواده، در دامان پدر و مادری مؤمن رشد یافت. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ای که مسائل و آداب اسلامی در آن رعایت می شد، شروع کرد. او با بهره گیری از جلسات مذهبی که در منزل شان برگزار می شد، با معارف دینی و تا حدی با اوضاع سیاسی و اجتماعی آشنا شد.

علیرضا در ایام جنگ به همراه تعداد محدودی از نیروها برای شناسایی کیلومترها مسیر عملیات برون مرزی، روانه خاک عراق شدند. این شناسایی، سرآغاز عملیات فتح چهار بود. بعد از مدتی، به ایران برگشتند و نیروی تخریب به فرماندهی علیرضا عازم عملیات فتح یک شدند.

با بمباران شهرها، به خصوص باختران، عملیات فتح دو و سه در سلیمانیه و اربیل عراق انجام و همزمان مقدمات عملیات فتح چهار مهیا شد.

علیرضا در روز شنبه 13 دی 1365 ساعت سه بعد از ظهر به هنگام تخریب بمبی در چاله ای در خارج از شهر باختران، به همراه سه تن از یارانش به شهادت رسید.

در بخشی از کتاب می خوانیم:

یک بار میگ های عراقی آمدند سر وقت مان. ما فکر کردیم هواپیماهای ایرانی هستند. دویدیم بیرون و دست تکان دادیم. بمب هایشان را ریختند. سر جا میخکوب شدیم. زمانی برای فرار وجود نداشت. بمب ها یکی بعد از دیگری کوبیده شدند تو زمین. با دهان باز، در انتظار انفجار بال بال می زدیم. هیچ کدام شان عمل نکرد. همه نماز شکر خواندیم. چند ساعت بعد، سر و کله هلیکوپترهای عراقی پیدا شد. اسلحه ی ما همان ام یک بود. نه پدافندی و نه چیزی. شلیک کردیم به طرف شان. ترسیدند و فرار کردند. پایین می آمدند کارمان زار بود. همه مان را به اسیری می گرفتند و می بردند.

هیچ آن معجزه از خاطرم نمی رود. مگر تو گور بگذارندم. ماجرا از این قرار بود. هلیکوپتر عراقی به خط مان حمله کرد. مثل همیشه به طرفش شلیک کردیم. در آن گیر و دار، گلوله یکی از بچه ها از شیشه هلیکوپتر داخل شد و به سر خلبان خورد. چند دقیقه بعد، هلیکوپتر جلو چشم های خندان ما سقوط کرد.

کتاب دیجیتال

1,000 تومان

حجم : 305.8 کیلو بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 110

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.

موضوعات

فهرست

کودکی از کاشمر
اعلامیه
اولین اعزام
مین تاج دار
سفر به خیر
دفترچه خاطرات
کانال سرنوشت
آینه
زندگی من

محصولات مشابه

بیشتر