× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری
4.8 امتیاز
4 نفر

اوحدی(کلیات اشعار)

نوع اثر : کتاب

ارائه دهنده : ganjoor.ir

دریافت این اثر

کتاب دیجیتال رایگان

خلاصه اثر

رکن الدین اوحدی مراغه ای (۶۷۳ - ۱۵ رمضان ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی گوی ایرانی اهل مراغه است. او در شهرستان مراغه زاده شد، پدرش از اهالی اصفهان بود و خود او نیز مدتی در اصفهان اقامت داشت و بنابراین نامش اوحدی اصفهانی نیز ذکر شده است. اوحدی معاصر ایلخان مغول سلطان ابوسعید بود و آرامگاه او در مراغه است. هم اکنون یک موزه دائمی در مقبره اوحدی در مراغه دایر می باشد.

کتاب دیجیتال

رایگان

حجم : 3.2 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 2459

کاربر گرامی، برای مطالعه این کتاب ابتدا می بایست نرم افزار کتابخوان فراکتاب را دانلود و نصب نمایید.جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دریافت نسخه iOS دریافت نسخه اندروید

موضوعات

فهرست

درباره صاحب اثر
غزلیات
غزل شمارهٔ ۱: ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا
غزل شمارهٔ ۲: سلام علیک، ای نسیم صبا
غزل شمارهٔ ۳: گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا
غزل شمارهٔ ۴: قراری چون ندارد جانم اینجا
غزل شمارهٔ ۵: شب و روز مونس من غم آن نگار بادا
غزل شمارهٔ ۶: پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
غزل شمارهٔ ۷: چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
غزل شمارهٔ ۸: درد سری می دهیم باد صبا را
غزل شمارهٔ ۹: مبارک روز بود امروز، یارا
غزل شمارهٔ ۱۰: در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
غزل شمارهٔ ۱۱: بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
غزل شمارهٔ ۱۲: چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
غزل شمارهٔ ۱۳: من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
غزل شمارهٔ ۱۴: دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
غزل شمارهٔ ۱۵: باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
غزل شمارهٔ ۱۶: مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
غزل شمارهٔ ۱۷: پیش آر، ساقی، آن می چون زنگ را
غزل شمارهٔ ۱۸: اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
غزل شمارهٔ ۱۹: ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
غزل شمارهٔ ۲۰: گر وصل آن نگار میسر شود مرا
غزل شمارهٔ ۲۱: به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
غزل شمارهٔ ۲۲: چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
غزل شمارهٔ ۲۳: حاشا!
غزل شمارهٔ ۲۴: دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
غزل شمارهٔ ۲۵: به خرابات برید از در این خانه مرا
غزل شمارهٔ ۲۶: غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
غزل شمارهٔ ۲۷: آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
غزل شمارهٔ ۲۸: زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
غزل شمارهٔ ۲۹: آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
غزل شمارهٔ ۳۰: نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
غزل شمارهٔ ۳۱: چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
غزل شمارهٔ ۳۲: با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
غزل شمارهٔ ۳۳: دلم در دام عشق افتاد هیلا
غزل شمارهٔ ۳۴: دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
غزل شمارهٔ ۳۵: نه هفته ایست، نه ماهی، که رفته ای زبر ما
غزل شمارهٔ ۳۶: ای چراغ چشم توفان بار ما
غزل شمارهٔ ۳۷: ای غم عشق تو یار غار ما
غزل شمارهٔ ۳۸: تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
غزل شمارهٔ ۳۹: چو آشفته دیدی که شد کار ما
غزل شمارهٔ ۴۰: از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما
غزل شمارهٔ ۴۱: ای پرتو روح القدس تابان ز رخسار شما
غزل شمارهٔ ۴۲: مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
غزل شمارهٔ ۴۳: پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما
غزل شمارهٔ ۴۴: حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
غزل شمارهٔ ۴۵: ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها
غزل شمارهٔ ۴۶: رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟
غزل شمارهٔ ۴۷: باد سهند بین که : برین مرغزارها
غزل شمارهٔ ۴۸: ای سفر کرده، دلم بی تو بفرسود،بیا
غزل شمارهٔ ۴۹: سخت به حالم از تو من، ای مدد حال بیا
غزل شمارهٔ ۵۰: نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب
غزل شمارهٔ ۵۱: نیست در آبگینه آتش و آب
غزل شمارهٔ ۵۲: هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب
غزل شمارهٔ ۵۳: یا بپوش آن روی زیبا در نقاب
غزل شمارهٔ ۵۴: امروز چون گذشتی برما؟
غزل شمارهٔ ۵۵: زان دوست که غمگینم، غم خوار کنش، یارب
غزل شمارهٔ ۵۶: بت خورشید رخ من به گذارست امشب
غزل شمارهٔ ۵۷: پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟
غزل شمارهٔ ۵۸: بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب
غزل شمارهٔ ۵۹: مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب
غزل شمارهٔ ۶۰: مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب
غزل شمارهٔ ۶۱: اشک ما آبیست روشن در هوات
غزل شمارهٔ ۶۲: تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
غزل شمارهٔ ۶۳: حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات
غزل شمارهٔ ۶۴: بگذاشته ام، تا چه کند نرگس مستت؟
غزل شمارهٔ ۶۵: روزگار از رخ تو شمعی ساخت
غزل شمارهٔ ۶۶: ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
غزل شمارهٔ ۶۷: رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
غزل شمارهٔ ۶۸: جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
غزل شمارهٔ ۶۹: تا دل ما با تو کرد روی ارادت
غزل شمارهٔ ۷۰: چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
غزل شمارهٔ ۷۱: ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
غزل شمارهٔ ۷۲: گرچه صد بارم برانند از برت
غزل شمارهٔ ۷۳: نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟
غزل شمارهٔ ۷۴: ای ز لعلت قیمت یاقوت پست
غزل شمارهٔ ۷۵: بهار آمد و باغ پیرایه بست
غزل شمارهٔ ۷۶: بی تو نکردیم به جایی نشست
غزل شمارهٔ ۷۷: ماهی، که لبش بجای جانست
غزل شمارهٔ ۷۸: آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست
غزل شمارهٔ ۷۹: آن زخم، که از تو بر دل ماست
غزل شمارهٔ ۸۰: این همه پروانها، سوخته از چپ و راست
غزل شمارهٔ ۸۱: پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواست
غزل شمارهٔ ۸۲: کار ما امروز زان رخ با نواست
غزل شمارهٔ ۸۳: مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست
غزل شمارهٔ ۸۴: باز مخمورم، کجا شد ساقی؟
غزل شمارهٔ ۸۵: یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟
غزل شمارهٔ ۸۶: ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟
غزل شمارهٔ ۸۷: نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست
غزل شمارهٔ ۸۸: نهان از نهان کیست؟
غزل شمارهٔ ۸۹: روزه داران را هلال عید ابروی شماست
غزل شمارهٔ ۹۰: تا زنده ایم، یاد لبش بر زبان ماست
غزل شمارهٔ ۹۱: لاله افیون در شراب انداختست
غزل شمارهٔ ۹۲: آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست
غزل شمارهٔ ۹۳: آن فروغ لاله یا برگ سمن، یا روی تست؟
غزل شمارهٔ ۹۴: عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست
غزل شمارهٔ ۹۵: دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تست
غزل شمارهٔ ۹۶: بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدست
غزل شمارهٔ ۹۷: این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست
غزل شمارهٔ ۹۸: ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
غزل شمارهٔ ۹۹: دل به صحرا می رود، در خانه نتوانم نشست
غزل شمارهٔ ۱۰۰: صورت او را ز معنی آشنایی با دلست
غزل شمارهٔ ۱۰۱: هم ز وصف لبت زبان خجلست
غزل شمارهٔ ۱۰۲: انجمن شهر ملای گلست
غزل شمارهٔ ۱۰۳: از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
غزل شمارهٔ ۱۰۴: دل مست و دیده مست و تن بی قرار مست
غزل شمارهٔ ۱۰۵: روی تو، که قبلهٔ جهانست
غزل شمارهٔ ۱۰۶: حسن خوبان عزیز چندانست
غزل شمارهٔ ۱۰۷: درد دلم را طبیب چاره ندانست
غزل شمارهٔ ۱۰۸: این باغ سراسر همه پر باد وزانست
غزل شمارهٔ ۱۰۹: عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
غزل شمارهٔ ۱۱۰: گر به دست آوریم دامن دوست
غزل شمارهٔ ۱۱۱: سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
غزل شمارهٔ ۱۱۲: آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
غزل شمارهٔ ۱۱۳: آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
غزل شمارهٔ ۱۱۴: مرا سر بلندی ز سودای اوست
غزل شمارهٔ ۱۱۵: دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
غزل شمارهٔ ۱۱۶: در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
غزل شمارهٔ ۱۱۷: پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست
غزل شمارهٔ ۱۱۸: ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست
غزل شمارهٔ ۱۱۹: ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
غزل شمارهٔ ۱۲۰: هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست
غزل شمارهٔ ۱۲۱: دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
غزل شمارهٔ ۱۲۲: ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست
غزل شمارهٔ ۱۲۳: آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست
غزل شمارهٔ ۱۲۴: ز ما بودی، جدا بودن روا نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۵: جز نقش تو در خیال ما نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۶: ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۷: چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟
غزل شمارهٔ ۱۲۸: ای آنکه پیشهٔ تو بجز کبر و ناز نیست
غزل شمارهٔ ۱۲۹: هم خانه ایم، روی گرفتن حلال نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۰: گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۱: عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۲: با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست
غزل شمارهٔ ۱۳۳: جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست
غزل شمارهٔ ۱۳۴: عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
غزل شمارهٔ ۱۳۵: در خرابات عاشقان کوییست
غزل شمارهٔ ۱۳۶: گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت
غزل شمارهٔ ۱۳۷: دوش چون چشم او کمان برداشت
غزل شمارهٔ ۱۳۸: مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
غزل شمارهٔ ۱۳۹: نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
غزل شمارهٔ ۱۴۰: تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
غزل شمارهٔ ۱۴۱: ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت
غزل شمارهٔ ۱۴۲: دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت
غزل شمارهٔ ۱۴۳: در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت
غزل شمارهٔ ۱۴۴: تا بر دوست بار نتوان یافت
غزل شمارهٔ ۱۴۵: آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
غزل شمارهٔ ۱۴۶: چه شد آن سرو سهی؟
غزل شمارهٔ ۱۴۷: دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
غزل شمارهٔ ۱۴۸: زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
غزل شمارهٔ ۱۴۹: به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
غزل شمارهٔ ۱۵۰: چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۱: ترک من ترک من خسته دل زار گرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۲: از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۳: عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
غزل شمارهٔ ۱۵۴: سری که دید؟
غزل شمارهٔ ۱۵۵: مرا حدیث غم یار من بباید گفت
غزل شمارهٔ ۱۵۶: شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت
غزل شمارهٔ ۱۵۷: زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت
غزل شمارهٔ ۱۵۸: ای عید روزه داران ابروی چون هلالت
غزل شمارهٔ ۱۵۹: زهی!
غزل شمارهٔ ۱۶۰: سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
غزل شمارهٔ ۱۶۱: ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
غزل شمارهٔ ۱۶۲: هر کسی را می نوازد لطف و خاطر جستنت
غزل شمارهٔ ۱۶۳: گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
غزل شمارهٔ ۱۶۴: ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
غزل شمارهٔ ۱۶۵: ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
غزل شمارهٔ ۱۶۶: بد میکنند مردم زان بی وفا حکایت
غزل شمارهٔ ۱۶۷: ای شب تیره فرع گیسیویت
غزل شمارهٔ ۱۶۸: بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
غزل شمارهٔ ۱۶۹: روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
غزل شمارهٔ ۱۷۰: باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
غزل شمارهٔ ۱۷۱: هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
غزل شمارهٔ ۱۷۲: ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
غزل شمارهٔ ۱۷۳: چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
غزل شمارهٔ ۱۷۴: یاد تو ما را چو در خیال بگردد
غزل شمارهٔ ۱۷۵: کجا شد ساربانش؟
غزل شمارهٔ ۱۷۶: عشق و درویشی و تنهایی و درد
غزل شمارهٔ ۱۷۷: هر دم از خانه رخ بدر دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۸: دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
غزل شمارهٔ ۱۷۹: شاهد من در جهان نظیر ندارد
غزل شمارهٔ ۱۸۰: حال دل پیش که گویم؟
غزل شمارهٔ ۱۸۱: وجود حقیقت نشانی ندارد
غزل شمارهٔ ۱۸۲: بمیرم چشم مستت را که جانم زنده می دارد
غزل شمارهٔ ۱۸۳: نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
غزل شمارهٔ ۱۸۴: روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
غزل شمارهٔ ۱۸۵: موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
غزل شمارهٔ ۱۸۶: طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
غزل شمارهٔ ۱۸۷: از عشق تو جان نمی توان برد
غزل شمارهٔ ۱۸۸: دل باز در سودای او افتاد و باری می برد
غزل شمارهٔ ۱۸۹: خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد
غزل شمارهٔ ۱۹۰: به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۱: ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۲: باد بویی از دو زلفت وام کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۳: هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۴: دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۵: وصف روی آن پسر خواهیم کرد
غزل شمارهٔ ۱۹۶: چاره سگالیدنم فایده ای چون نکرد
غزل شمارهٔ ۱۹۷: جز لبم شرح میان او نکرد
غزل شمارهٔ ۱۹۸: دلم جز تو آهنگ یاری نکرد
غزل شمارهٔ ۱۹۹: به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد
غزل شمارهٔ ۲۰۰: دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد
غزل شمارهٔ ۲۰۱: ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد
غزل شمارهٔ ۲۰۲: عشق بی علت ترنج دوستی بار آورد
غزل شمارهٔ ۲۰۳: پیری که پریرم ز مناجات بر آورد
غزل شمارهٔ ۲۰۴: هر کس که در محبت او دم برآورد
غزل شمارهٔ ۲۰۵: سوز تو شبی بسازم آورد
غزل شمارهٔ ۲۰۶: بی تو دل من دمی قرار نگیرد
غزل شمارهٔ ۲۰۷: صفات قلندر نشان برنگیرد
غزل شمارهٔ ۲۰۸: چو دل شد زان او هرگز نمیرد
غزل شمارهٔ ۲۰۹: تیر از کمان به من اندازد
غزل شمارهٔ ۲۱۰: رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
غزل شمارهٔ ۲۱۱: چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
غزل شمارهٔ ۲۱۲: دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
غزل شمارهٔ ۲۱۳: زلف را تاب دام و خم برزد
غزل شمارهٔ ۲۱۴: چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
غزل شمارهٔ ۲۱۵: مرد این ره آن باشد کو به فرق سر خیزد
غزل شمارهٔ ۲۱۶: اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
غزل شمارهٔ ۲۱۷: فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
غزل شمارهٔ ۲۱۸: تویی که از لب لعلت گلاب می ریزد
غزل شمارهٔ ۲۱۹: هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
غزل شمارهٔ ۲۲۰: جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
غزل شمارهٔ ۲۲۱: با زلف او مردانگی باد صبا را می رسد
غزل شمارهٔ ۲۲۲: حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
غزل شمارهٔ ۲۲۳: آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
غزل شمارهٔ ۲۲۴: تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
غزل شمارهٔ ۲۲۵: پرسش خسته ای روا باشد
غزل شمارهٔ ۲۲۶: دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
غزل شمارهٔ ۲۲۷: نمی بینم بت خود را، نمی دانم کجا باشد؟
غزل شمارهٔ ۲۲۸: تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
غزل شمارهٔ ۲۲۹: بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۰: هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۱: بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۲: مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۳: گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۴: روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
غزل شمارهٔ ۲۳۵: معشوقه پی وفا نباشد
غزل شمارهٔ ۲۳۶: اگر گوش بر دشمنانت نباشد
غزل شمارهٔ ۲۳۷: هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
غزل شمارهٔ ۲۳۸: باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
غزل شمارهٔ ۲۳۹: چون قد تو در چمن نباشد
غزل شمارهٔ ۲۴۰: رنگین تر از رخ تو گل در چمن نباشد
غزل شمارهٔ ۲۴۱: سر عشق از خرد برون باشد
غزل شمارهٔ ۲۴۲: بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
غزل شمارهٔ ۲۴۳: هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
غزل شمارهٔ ۲۴۴: با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۵: دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۶: آن کس که دلیش بوده باشد
غزل شمارهٔ ۲۴۷: او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
غزل شمارهٔ ۲۴۸: چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
غزل شمارهٔ ۲۴۹: بی روی تو جان در تن بیمار همی باشد
غزل شمارهٔ ۲۵۰: ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
غزل شمارهٔ ۲۵۱: موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
غزل شمارهٔ ۲۵۲: حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
غزل شمارهٔ ۲۵۳: گل ز روی او شرمسار شد
غزل شمارهٔ ۲۵۴: خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
غزل شمارهٔ ۲۵۵: دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد
غزل شمارهٔ ۲۵۶: کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
غزل شمارهٔ ۲۵۷: یار ز پیمان ما گر چه سری می کشد
غزل شمارهٔ ۲۵۸: دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد
غزل شمارهٔ ۲۵۹: چه عشقست این که در دل شد؟
غزل شمارهٔ ۲۶۰: جهان از باد نوروزی جوان شد
غزل شمارهٔ ۲۶۱: عشق را پا و سر پدید نشد
غزل شمارهٔ ۲۶۲: هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
غزل شمارهٔ ۲۶۳: هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
غزل شمارهٔ ۲۶۴: کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
غزل شمارهٔ ۲۶۵: تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
غزل شمارهٔ ۲۶۶: نه آخر دل من خراب از تو شد؟
غزل شمارهٔ ۲۶۷: گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
غزل شمارهٔ ۲۶۸: به من از دولت وصل تو مقرر می شد
غزل شمارهٔ ۲۶۹: هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
غزل شمارهٔ ۲۷۰: عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
غزل شمارهٔ ۲۷۱: زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
غزل شمارهٔ ۲۷۲: بید بشکفت و گل به بار آمد
غزل شمارهٔ ۲۷۳: سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
غزل شمارهٔ ۲۷۴: هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد
غزل شمارهٔ ۲۷۵: عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
غزل شمارهٔ ۲۷۶: هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند
غزل شمارهٔ ۲۷۷: صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند
غزل شمارهٔ ۲۷۸: سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
غزل شمارهٔ ۲۷۹: رخ تو بجز جور و خواری نداند
غزل شمارهٔ ۲۸۰: کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
غزل شمارهٔ ۲۸۱: هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
غزل شمارهٔ ۲۸۲: از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
غزل شمارهٔ ۲۸۳: چون عشق در آید، قدم سر بنماند
غزل شمارهٔ ۲۸۴: خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
غزل شمارهٔ ۲۸۵: دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
غزل شمارهٔ ۲۸۶: نقش لب تو از شکر و پسته بسته اند
غزل شمارهٔ ۲۸۷: اول فطرت که نقش صورت چین بسته اند
غزل شمارهٔ ۲۸۸: فرش زمردین به زمین در کشیده اند
غزل شمارهٔ ۲۸۹: دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیده اند
غزل شمارهٔ ۲۹۰: باز شادروان گل بر روی خار انداختند
غزل شمارهٔ ۲۹۱: یوسف ما را به چاه انداختند
غزل شمارهٔ ۲۹۲: دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
غزل شمارهٔ ۲۹۳: تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
غزل شمارهٔ ۲۹۴: کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟
غزل شمارهٔ ۲۹۵: آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
غزل شمارهٔ ۲۹۶: چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
غزل شمارهٔ ۲۹۷: جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند
غزل شمارهٔ ۲۹۸: کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
غزل شمارهٔ ۲۹۹: هر زمان آشفته دل نامم کند
غزل شمارهٔ ۳۰۰: هر نفسی عشق او بی دل و دینم کند
غزل شمارهٔ ۳۰۱: دل به کسی سپرده ام کو همه قصد جان کند
غزل شمارهٔ ۳۰۲: مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
غزل شمارهٔ ۳۰۳: دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
غزل شمارهٔ ۳۰۴: در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند
غزل شمارهٔ ۳۰۵: یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
غزل شمارهٔ ۳۰۶: نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند
غزل شمارهٔ ۳۰۷: عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند
غزل شمارهٔ ۳۰۸: ترک ستم پرست من ترک جفا نمی کند
غزل شمارهٔ ۳۰۹: صبری کنیم تا ستم او چه می کند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۰: دلدار دل ببرد و زما پرده می کند
غزل شمارهٔ ۳۱۱: نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟
غزل شمارهٔ ۳۱۲: گر کسی در عشق آهی می کند
غزل شمارهٔ ۳۱۳: جماعتی که مرا توبه کار می خوانند
غزل شمارهٔ ۳۱۴: قلندران تهی سر کلاه دارانند
غزل شمارهٔ ۳۱۵: در بند غم عشق تو بسیار کسانند
غزل شمارهٔ ۳۱۶: خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند
غزل شمارهٔ ۳۱۷: گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند
غزل شمارهٔ ۳۱۸: مردم شهرم به می خوردن ملامت می کنند
غزل شمارهٔ ۳۱۹: آنرا که جام صافی صهباش می دهند
غزل شمارهٔ ۳۲۰: چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون می نهند
غزل شمارهٔ ۳۲۱: ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
غزل شمارهٔ ۳۲۲: آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود
غزل شمارهٔ ۳۲۳: دل از فراق شما دردمند خواهد بود
غزل شمارهٔ ۳۲۴: همیشه تا تن من برقرار خواهد بود
غزل شمارهٔ ۳۲۵: تا کی از هجر تو بی خواب و خورم باید بود؟
غزل شمارهٔ ۳۲۶: دوشم از وصل کار چون زر بود
غزل شمارهٔ ۳۲۷: نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
غزل شمارهٔ ۳۲۸: آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
غزل شمارهٔ ۳۲۹: دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
غزل شمارهٔ ۳۳۰: تو را که گفت که من بی تو می توانم بود
غزل شمارهٔ ۳۳۱: میان ما و تو دوری به اختیار نبود
غزل شمارهٔ ۳۳۲: سر دردم بر طبیب آسان نبود
غزل شمارهٔ ۳۳۳: این چنین نقشی اگر در چین بود
غزل شمارهٔ ۳۳۴: روز هجران آن نگار این بود
غزل شمارهٔ ۳۳۵: دوش بی روی تو باغ عیش را آبی نبود
غزل شمارهٔ ۳۳۶: من از آن که شوم کو نه ازان تو بود؟
غزل شمارهٔ ۳۳۷: دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
غزل شمارهٔ ۳۳۸: هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
غزل شمارهٔ ۳۳۹: به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
غزل شمارهٔ ۳۴۰: خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
غزل شمارهٔ ۳۴۱: روز وداع گریه نه در حد دیده بود
غزل شمارهٔ ۳۴۲: عشق همان به که به زاری بود
غزل شمارهٔ ۳۴۳: غیر ازو هر چه هست بازی بود
غزل شمارهٔ ۳۴۴: روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
غزل شمارهٔ ۳۴۵: ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟
غزل شمارهٔ ۳۴۶: در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
غزل شمارهٔ ۳۴۷: آن فروغ دیده و آن راحت دل می رود
غزل شمارهٔ ۳۴۸: گفتم: که: بی وصال تو ما را به سر شود
غزل شمارهٔ ۳۴۹: ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۰: رخت دل بدزدد نهان شود
غزل شمارهٔ ۳۵۱: هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود
غزل شمارهٔ ۳۵۲: در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
غزل شمارهٔ ۳۵۳: بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود
غزل شمارهٔ ۳۵۴: فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
غزل شمارهٔ ۳۵۵: کو دیده ای که بی تو به خون تر نمی شود؟
غزل شمارهٔ ۳۵۶: شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
غزل شمارهٔ ۳۵۷: بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
غزل شمارهٔ ۳۵۸: گفتی: ز عشق بازی کاری نمی گشاید
غزل شمارهٔ ۳۵۹: تو آن گم کرده را مشنو که بی زاری پدید آید
غزل شمارهٔ ۳۶۰: برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید
غزل شمارهٔ ۳۶۱: سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید
غزل شمارهٔ ۳۶۲: گر آن کاری که من دانم بر آید
غزل شمارهٔ ۳۶۳: مرا از بخت اگر کاری برآید
غزل شمارهٔ ۳۶۴: مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
غزل شمارهٔ ۳۶۵: هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید
غزل شمارهٔ ۳۶۶: هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید
غزل شمارهٔ ۳۶۷: دل سرمست من آن نیست که باهوش آید
غزل شمارهٔ ۳۶۸: مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟
غزل شمارهٔ ۳۶۹: سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار می آید
غزل شمارهٔ ۳۷۰: دیریست که یار ما نمی آید
غزل شمارهٔ ۳۷۱: دلی که در سر زلف شما همی آید
غزل شمارهٔ ۳۷۲: دل می برد امشب ز من آن ماه، بگیرید
غزل شمارهٔ ۳۷۳: باز پیوند، که دوری به نهایت برسید
غزل شمارهٔ ۳۷۴: نالهٔ بلبل شوریده به جایی برسید
غزل شمارهٔ ۳۷۵: من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید
غزل شمارهٔ ۳۷۶: دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید
غزل شمارهٔ ۳۷۷: ای مردم کور، این چه بهارست ببینید
غزل شمارهٔ ۳۷۸: هر که از برگ و از نوا گوید
غزل شمارهٔ ۳۷۹: به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔ چون خور
غزل شمارهٔ ۳۸۰: وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر
غزل شمارهٔ ۳۸۱: بگشای ز رخ نقاب دیدار
غزل شمارهٔ ۳۸۲: ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
غزل شمارهٔ ۳۸۳: مگذر، ای ساربان، ز منزل یار
غزل شمارهٔ ۳۸۴: هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
غزل شمارهٔ ۳۸۵: تن به تو دادم، دل و جانش مبر
غزل شمارهٔ ۳۸۶: از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک تر
غزل شمارهٔ ۳۸۷: زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
غزل شمارهٔ ۳۸۸: یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
غزل شمارهٔ ۳۸۹: هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
غزل شمارهٔ ۳۹۰: من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر
غزل شمارهٔ ۳۹۱: دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
غزل شمارهٔ ۳۹۲: نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
غزل شمارهٔ ۳۹۳: جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
غزل شمارهٔ ۳۹۴: کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
غزل شمارهٔ ۳۹۵: ای دل، بیا و در رخ آن حور می نگر
غزل شمارهٔ ۳۹۶: دل من فتنه شد بر یار دیگر
غزل شمارهٔ ۳۹۷: تو از دست که می خوردی؟
غزل شمارهٔ ۳۹۸: ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
غزل شمارهٔ ۳۹۹: همه عالم پرست ازین منظور
غزل شمارهٔ ۴۰۰: باد بهار می دمد و من ز یار دور
غزل شمارهٔ ۴۰۱: شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر
غزل شمارهٔ ۴۰۲: گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر
غزل شمارهٔ ۴۰۳: صنما، بی تو مرا کار به جان آمده گیر
غزل شمارهٔ ۴۰۴: پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
غزل شمارهٔ ۴۰۵: صاحب روی خوب و زلف دراز
غزل شمارهٔ ۴۰۶: من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز
غزل شمارهٔ ۴۰۷: منم غریب دیار تو، ای غریب نواز
غزل شمارهٔ ۴۰۸: آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
غزل شمارهٔ ۴۰۹: یار ار نمی کند به حدیث تو گوش باز
غزل شمارهٔ ۴۱۰: ما در به روی خلق فرو بسته ایم باز
غزل شمارهٔ ۴۱۱: اگر نوبهاری ببینیم باز
غزل شمارهٔ ۴۱۲: عنایتیست خدا را به حال ما امروز
غزل شمارهٔ ۴۱۳: گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
غزل شمارهٔ ۴۱۴: هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
غزل شمارهٔ ۴۱۵: کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
غزل شمارهٔ ۴۱۶: گلت بنده گردید و شمشاد نیز
غزل شمارهٔ ۴۱۷: در وفا داری نکردی آنچه می گفتی تو نیز
غزل شمارهٔ ۴۱۸: در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
غزل شمارهٔ ۴۱۹: بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
غزل شمارهٔ ۴۲۰: به رخ شمع شبستانم تویی بس
غزل شمارهٔ ۴۲۱: ای صبا، یار مرا از من بی یار بپرس
غزل شمارهٔ ۴۲۲: ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس
غزل شمارهٔ ۴۲۳: عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
غزل شمارهٔ ۴۲۴: دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
غزل شمارهٔ ۴۲۵: نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
غزل شمارهٔ ۴۲۶: سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
غزل شمارهٔ ۴۲۷: جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
غزل شمارهٔ ۴۲۸: چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
غزل شمارهٔ ۴۲۹: درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
غزل شمارهٔ ۴۳۰: چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
غزل شمارهٔ ۴۳۱: دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
غزل شمارهٔ ۴۳۲: که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
غزل شمارهٔ ۴۳۳: دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
غزل شمارهٔ ۴۳۴: گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
غزل شمارهٔ ۴۳۵: نیست عیب ار دوست می دارم منش
غزل شمارهٔ ۴۳۶: امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
غزل شمارهٔ ۴۳۷: بباد صبا گفتم از شوق دوش
غزل شمارهٔ ۴۳۸: پستهٔ آن ماه مروارید گوش
غزل شمارهٔ ۴۳۹: دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
غزل شمارهٔ ۴۴۰: ای رخت خرم و دهانت خوش
غزل شمارهٔ ۴۴۱: دشمن بی حاصلم را شرم باد از کار خویش
غزل شمارهٔ ۴۴۲: با یار بی وفا نتوان گفت حال خویش
غزل شمارهٔ ۴۴۳: باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟
غزل شمارهٔ ۴۴۴: گر بنگری در آینه روزی صفای خویش
غزل شمارهٔ ۴۴۵: مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش
غزل شمارهٔ ۴۴۶: گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق
غزل شمارهٔ ۴۴۷: دلم خرقه ای دارد از پیر عشق
غزل شمارهٔ ۴۴۸: ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
غزل شمارهٔ ۴۴۹: ای پیکر خجسته، چه نامی؟
غزل شمارهٔ ۴۵۰: زاهدان را گذاشتیم به جنگ
غزل شمارهٔ ۴۵۱: ما به ابد می بریم عشق ترا از ازل
غزل شمارهٔ ۴۵۲: که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
غزل شمارهٔ ۴۵۳: گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال
غزل شمارهٔ ۴۵۴: من نخواهم برد جان از دست دل
غزل شمارهٔ ۴۵۵: نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟
غزل شمارهٔ ۴۵۶: دیوانه می شد از غم او گاه گاه دل
غزل شمارهٔ ۴۵۷: ای به خار هجر ما را سفته دل
غزل شمارهٔ ۴۵۸: نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل
غزل شمارهٔ ۴۵۹: سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل
غزل شمارهٔ ۴۶۰: نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل
غزل شمارهٔ ۴۶۱: زهی!
غزل شمارهٔ ۴۶۲: خیز، که در میرسد موکب سلطان گل
غزل شمارهٔ ۴۶۳: بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست
غزل شمارهٔ ۴۶۴: ای سحری دعای من، در دلش آن جفا مهل
غزل شمارهٔ ۴۶۵: مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل
غزل شمارهٔ ۴۶۶: گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم
غزل شمارهٔ ۴۶۷: توبه کردم ز توبه کردن خام
غزل شمارهٔ ۴۶۸: قاصرات الطرف فی حجب الخیام
غزل شمارهٔ ۴۶۹: من که باشم؟
غزل شمارهٔ ۴۷۰: من درین شهر پای بند توام
غزل شمارهٔ ۴۷۱: ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام
غزل شمارهٔ ۴۷۲: من چو همین حرف الف دیده ام
غزل شمارهٔ ۴۷۳: فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیده ام
غزل شمارهٔ ۴۷۴: به مسجد ره نمی دانم، گرفتار خراباتم
غزل شمارهٔ ۴۷۵: تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
غزل شمارهٔ ۴۷۶: اگر به مجلس قاضی نموده اند که: مستم
غزل شمارهٔ ۴۷۷: ای زاهد مستور، زمن دور، که مستم
غزل شمارهٔ ۴۷۸: صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
غزل شمارهٔ ۴۷۹: گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
غزل شمارهٔ ۴۸۰: من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم
غزل شمارهٔ ۴۸۱: دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم
غزل شمارهٔ ۴۸۲: چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم
غزل شمارهٔ ۴۸۳: پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم
غزل شمارهٔ ۴۸۴: تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۵: شب دوشینه در سودای او خفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۶: نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۷: چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۸: خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم
غزل شمارهٔ ۴۸۹: مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
غزل شمارهٔ ۴۹۰: ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
غزل شمارهٔ ۴۹۱: دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
غزل شمارهٔ ۴۹۲: معراج ما به روح و روان بود صبح دم
غزل شمارهٔ ۴۹۳: اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
غزل شمارهٔ ۴۹۴: غافل چرایی؟
غزل شمارهٔ ۴۹۵: هر چند به کوی او دیرست که پی بردم
غزل شمارهٔ ۴۹۶: من بادهٔ عشق نوش کردم
غزل شمارهٔ ۴۹۷: ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
غزل شمارهٔ ۴۹۸: بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
غزل شمارهٔ ۴۹۹: می خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
غزل شمارهٔ ۵۰۰: از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم
غزل شمارهٔ ۵۰۱: چو چشمش راه دل می زد من بیدل کجا بودم؟
غزل شمارهٔ ۵۰۲: مدتی من به کار خود بودم
غزل شمارهٔ ۵۰۳: نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟
غزل شمارهٔ ۵۰۴: آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
غزل شمارهٔ ۵۰۵: دی ره می خانه باز یافته بودم
غزل شمارهٔ ۵۰۶: من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم
غزل شمارهٔ ۵۰۷: تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم
غزل شمارهٔ ۵۰۸: به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم
غزل شمارهٔ ۵۰۹: چو تیغ بر کشد آن بی وفا به قصد سرم
غزل شمارهٔ ۵۱۰: عمریست تا ز دست غمت جامه می درم
غزل شمارهٔ ۵۱۱: همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم
غزل شمارهٔ ۵۱۲: به دکان می فروشان گروست هر چه دارم
غزل شمارهٔ ۵۱۳: تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم
غزل شمارهٔ ۵۱۴: درون خود نپسندم که از تو باز آرم
غزل شمارهٔ ۵۱۵: سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
غزل شمارهٔ ۵۱۶: گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
غزل شمارهٔ ۵۱۷: منازل سفرت پیش دیده می آرم
غزل شمارهٔ ۵۱۸: من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
غزل شمارهٔ ۵۱۹: گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
غزل شمارهٔ ۵۲۰: من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
غزل شمارهٔ ۵۲۱: ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
غزل شمارهٔ ۵۲۲: صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم
غزل شمارهٔ ۵۲۳: چشم جان بر اثرت می دارم
غزل شمارهٔ ۵۲۴: صد بار ز مهرت ار بمیرم
غزل شمارهٔ ۵۲۵: گر چه در پای هوی و هوست می میرم
غزل شمارهٔ ۵۲۶: مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
غزل شمارهٔ ۵۲۷: به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
غزل شمارهٔ ۵۲۸: نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
غزل شمارهٔ ۵۲۹: برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
غزل شمارهٔ ۵۳۰: بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
غزل شمارهٔ ۵۳۱: گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
غزل شمارهٔ ۵۳۲: روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم
غزل شمارهٔ ۵۳۳: گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم
غزل شمارهٔ ۵۳۴: من مستم و ز مستی در یار می گریزم
غزل شمارهٔ ۵۳۵: مرا مجال نباشد که: یار او باشم
غزل شمارهٔ ۵۳۶: سخن بگوی چو من در سخن نمی باشم
غزل شمارهٔ ۵۳۷: عیب من نیست که: در عشق تو تیمار کشم
غزل شمارهٔ ۵۳۸: یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟
غزل شمارهٔ ۵۳۹: دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
غزل شمارهٔ ۵۴۰: عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
غزل شمارهٔ ۵۴۱: ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم
غزل شمارهٔ ۵۴۲: به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
غزل شمارهٔ ۵۴۳: من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
غزل شمارهٔ ۵۴۴: صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
غزل شمارهٔ ۵۴۵: وه!
غزل شمارهٔ ۵۴۶: آن دوست که می بینم، آن دوست که می دانم
غزل شمارهٔ ۵۴۷: درهجر تو درمان دل خسته ندانم
غزل شمارهٔ ۵۴۸: دلم زندان عشق تست و زندانی درو جانم
غزل شمارهٔ ۵۴۹: نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
غزل شمارهٔ ۵۵۰: پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
غزل شمارهٔ ۵۵۱: دل خود را به دیدار تو حاجت مند میدانم
غزل شمارهٔ ۵۵۲: چو بدیدی که: ز غشقت به چه شکل و به چه سانم
غزل شمارهٔ ۵۵۳: زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
غزل شمارهٔ ۵۵۴: تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
غزل شمارهٔ ۵۵۵: تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم
غزل شمارهٔ ۵۵۶: گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم
غزل شمارهٔ ۵۵۷: به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم
غزل شمارهٔ ۵۵۸: بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم
غزل شمارهٔ ۵۵۹: جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۰: آمده ام که صف این صفهٔ بار بشکنم
غزل شمارهٔ ۵۶۱: شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۲: نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۳: فراق روی تو می سوزدم جگر، چه کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۴: تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۶۵: درمان درد دوری آن یار می کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۶: به ذکر تو من شادمانی کنم
غزل شمارهٔ ۵۶۷: ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
غزل شمارهٔ ۵۶۸: درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
غزل شمارهٔ ۵۶۹: دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
غزل شمارهٔ ۵۷۰: ز چشم خلق هوس می کند که گوشه گزینم
غزل شمارهٔ ۵۷۱: نه مانند تو زیبایی ببینم
غزل شمارهٔ ۵۷۲: زلف تو اگر به تاب می بینم
غزل شمارهٔ ۵۷۳: مشتاق یارم و به در یار می روم
غزل شمارهٔ ۵۷۴: به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
غزل شمارهٔ ۵۷۵: گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم
غزل شمارهٔ ۵۷۶: تا کی به در تو سوکوار آیم؟
غزل شمارهٔ ۵۷۷: گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
غزل شمارهٔ ۵۷۸: تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته ایم
غزل شمارهٔ ۵۷۹: چون ساعدت مساعد آنست رشته ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۰: ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۱: ما نور چشم مادر این خاک تیره ایم
غزل شمارهٔ ۵۸۲: باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
غزل شمارهٔ ۵۸۳: بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
غزل شمارهٔ ۵۸۴: آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
غزل شمارهٔ ۵۸۵: امروز عید ماست، که قربان او شدیم
غزل شمارهٔ ۵۸۶: ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
غزل شمارهٔ ۵۸۷: دیریست تا ز دست غمت جان نمی بریم
غزل شمارهٔ ۵۸۸: مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
غزل شمارهٔ ۵۸۹: حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
غزل شمارهٔ ۵۹۰: عقل صوفی را مهار اندر کشیم
غزل شمارهٔ ۵۹۱: کجاست منزل آن کوچ کرده؟
غزل شمارهٔ ۵۹۲: مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
غزل شمارهٔ ۵۹۳: از عشق دوری چون کنم؟
غزل شمارهٔ ۵۹۴: باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
غزل شمارهٔ ۵۹۵: تخت شاهی دارد آن ترک ختن
غزل شمارهٔ ۵۹۶: چو آتشست به گرمی هوای تابستان
غزل شمارهٔ ۵۹۷: نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان
غزل شمارهٔ ۵۹۸: یاران و دوستداران جمعند و جام گردان
غزل شمارهٔ ۵۹۹: دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
غزل شمارهٔ ۶۰۰: دلها بربودند و برفتند سواران
غزل شمارهٔ ۶۰۱: مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟
غزل شمارهٔ ۶۰۲: به نام ایزد!
غزل شمارهٔ ۶۰۳: کیست آن مه؟
غزل شمارهٔ ۶۰۴: ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
غزل شمارهٔ ۶۰۵: ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان
غزل شمارهٔ ۶۰۶: ای صبا، حال من بدو برسان
غزل شمارهٔ ۶۰۷: این دلبران که می کشدم چشم مستشان
غزل شمارهٔ ۶۰۸: شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان
غزل شمارهٔ ۶۰۹: تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
غزل شمارهٔ ۶۱۰: کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان
غزل شمارهٔ ۶۱۱: قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان
غزل شمارهٔ ۶۱۲: به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟
غزل شمارهٔ ۶۱۳: آن کمان ابرو به تیر انداختن
غزل شمارهٔ ۶۱۴: تا به کی این بستن و بگسیختن؟
غزل شمارهٔ ۶۱۵: ترا رسد گره مشک بر قمر بستن
غزل شمارهٔ ۶۱۶: امشب ز هجر یار بخواهم گریستن
غزل شمارهٔ ۶۱۷: سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن
غزل شمارهٔ ۶۱۸: چو دل نمی دهد از کوی دوست برگشتن
غزل شمارهٔ ۶۱۹: شیرین تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن
غزل شمارهٔ ۶۲۰: از تو میسر نشد کنار گرفتن
غزل شمارهٔ ۶۲۱: تا ندانی ز جسم و جان مردن
غزل شمارهٔ ۶۲۲: بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن
غزل شمارهٔ ۶۲۳: مشنو که: از کوی تو من هرگز به در دانم شدن
غزل شمارهٔ ۶۲۴: از تو مرا تا به کی بی سر و سامان شدن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۵: ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن؟
غزل شمارهٔ ۶۲۶: دوستی با دشمنان ما مکن
غزل شمارهٔ ۶۲۷: چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن
غزل شمارهٔ ۶۲۸: باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن
غزل شمارهٔ ۶۲۹: ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن
غزل شمارهٔ ۶۳۰: نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن
غزل شمارهٔ ۶۳۱: جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن
غزل شمارهٔ ۶۳۲: سر دل گویی، ز جان اندیشه کن
غزل شمارهٔ ۶۳۳: خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن
غزل شمارهٔ ۶۳۴: چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
غزل شمارهٔ ۶۳۵: سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
غزل شمارهٔ ۶۳۶: عشق نورزیده بود جان سبکبار من
غزل شمارهٔ ۶۳۷: هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من
غزل شمارهٔ ۶۳۸: نه بی یادت برآید یک دم از من
غزل شمارهٔ ۶۳۹: بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!
غزل شمارهٔ ۶۴۰: دشمن دون گر نگفتی حال من
غزل شمارهٔ ۶۴۱: نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟
غزل شمارهٔ ۶۴۲: عشق را فرسوده ای باید چو من
غزل شمارهٔ ۶۴۳: چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
غزل شمارهٔ ۶۴۴: ای ز سودای تو در هر گوشه ای آواره من
غزل شمارهٔ ۶۴۵: جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،
غزل شمارهٔ ۶۴۶: ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
غزل شمارهٔ ۶۴۷: دوست با کاروان کن فیکون
غزل شمارهٔ ۶۴۸: ای مکان تو از مکان بیرون
غزل شمارهٔ ۶۴۹: شبت می بینم اندر خواب و می گویم: وصالست این
غزل شمارهٔ ۶۵۰: دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
غزل شمارهٔ ۶۵۱: حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین
غزل شمارهٔ ۶۵۲: منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین
غزل شمارهٔ ۶۵۳: آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین
غزل شمارهٔ ۶۵۴: از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین
غزل شمارهٔ ۶۵۵: در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
غزل شمارهٔ ۶۵۶: در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو
غزل شمارهٔ ۶۵۷: من از مادری زادم که پارم پدر بود او
غزل شمارهٔ ۶۵۸: بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او
غزل شمارهٔ ۶۵۹: ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او
غزل شمارهٔ ۶۶۰: گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
غزل شمارهٔ ۶۶۱: ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو
غزل شمارهٔ ۶۶۲: تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
غزل شمارهٔ ۶۶۳: گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
غزل شمارهٔ ۶۶۴: درین لشکر، که می بینی، سواری نیست غیر از تو
غزل شمارهٔ ۶۶۵: تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
غزل شمارهٔ ۶۶۶: گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می شد ز تو
غزل شمارهٔ ۶۶۷: ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو
غزل شمارهٔ ۶۶۸: ای نور چشم من ز رخ لاله رنگ تو
غزل شمارهٔ ۶۶۹: ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو
غزل شمارهٔ ۶۷۰: ای خرمن گل خوشه چین پیش تن و اندام تو
غزل شمارهٔ ۶۷۱: ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
غزل شمارهٔ ۶۷۲: ای ترک، دل ما را خوش دار به جان تو
غزل شمارهٔ ۶۷۳: به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو
غزل شمارهٔ ۶۷۴: به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو
غزل شمارهٔ ۶۷۵: دل من خستهٔ یاریست بی تو
غزل شمارهٔ ۶۷۶: گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟
غزل شمارهٔ ۶۷۷: ای مدد تیره شب از موی تو
غزل شمارهٔ ۶۷۸: سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
غزل شمارهٔ ۶۷۹: گل در قرق عرق کند از شرم روی تو
غزل شمارهٔ ۶۸۰: زود شود باز بستهٔ تو
غزل شمارهٔ ۶۸۱: دل به تو دادیم و شکستی، برو
غزل شمارهٔ ۶۸۲: حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو
غزل شمارهٔ ۶۸۳: امشب از پیش من شیفته دل دور مرو
غزل شمارهٔ ۶۸۴: آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو
غزل شمارهٔ ۶۸۵: ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو
غزل شمارهٔ ۶۸۶: عمر که بی او گذشت، ذوق ندیدیم ازو
غزل شمارهٔ ۶۸۷: گر دهد یارت امان ایمن مشو
غزل شمارهٔ ۶۸۸: دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو
غزل شمارهٔ ۶۸۹: ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه
غزل شمارهٔ ۶۹۰: چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه
غزل شمارهٔ ۶۹۱: آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته
غزل شمارهٔ ۶۹۲: ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته
غزل شمارهٔ ۶۹۳: روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
غزل شمارهٔ ۶۹۴: خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
غزل شمارهٔ ۶۹۵: روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
غزل شمارهٔ ۶۹۶: ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
غزل شمارهٔ ۶۹۷: کجایی؟
غزل شمارهٔ ۶۹۸: آن گل سوریست در کلاله نهفته
غزل شمارهٔ ۶۹۹: ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
غزل شمارهٔ ۷۰۰: عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
غزل شمارهٔ ۷۰۱: ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
غزل شمارهٔ ۷۰۲: ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
غزل شمارهٔ ۷۰۳: ساقیا، خیز و یک دو جام بده
غزل شمارهٔ ۷۰۴: کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
غزل شمارهٔ ۷۰۵: یا به نزد خویشتن راهم بده
غزل شمارهٔ ۷۰۶: شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
غزل شمارهٔ ۷۰۷: ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
غزل شمارهٔ ۷۰۸: چیست آن شهریار در پرده؟
غزل شمارهٔ ۷۰۹: دلی می باید اندر عشق جان را وقف غم کرده
غزل شمارهٔ ۷۱۰: خیز و کار رفتنت را ساز ده
غزل شمارهٔ ۷۱۱: آنکه میخواست مرا بیدل و بی یار شده
غزل شمارهٔ ۷۱۲: روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
غزل شمارهٔ ۷۱۳: ای ز زلفت عقل در دام آمده
غزل شمارهٔ ۷۱۴: کیست دگر باره این؟
غزل شمارهٔ ۷۱۵: ازین نرگس و گل غرورم مده
غزل شمارهٔ ۷۱۶: ای مردگان، کجایید؟
غزل شمارهٔ ۷۱۷: عاشقان درد کش را دردی می خانه ده
غزل شمارهٔ ۷۱۸: ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
غزل شمارهٔ ۷۱۹: نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده
غزل شمارهٔ ۷۲۰: می نالم ازین کار به سامان نرسیده
غزل شمارهٔ ۷۲۱: ای بر فلک از رخ علم نور کشیده
غزل شمارهٔ ۷۲۲: ماییم و خراباتی پر بادهٔ جوشیده
غزل شمارهٔ ۷۲۳: چمن پر گهر شد ز باران ژاله
غزل شمارهٔ ۷۲۴: دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله
غزل شمارهٔ ۷۲۵: در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله
غزل شمارهٔ ۷۲۶: ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه
غزل شمارهٔ ۷۲۷: بر در می خانه این غلغل و آن طنطنه
غزل شمارهٔ ۷۲۸: پدید نیست اسیران عشق را خانه
غزل شمارهٔ ۷۲۹: سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
غزل شمارهٔ ۷۳۰: گرد مغان گرد و بادهای مغانه
غزل شمارهٔ ۷۳۱: بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
غزل شمارهٔ ۷۳۲: ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه
غزل شمارهٔ ۷۳۳: ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
غزل شمارهٔ ۷۳۴: آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه
غزل شمارهٔ ۷۳۵: ببر، ای باد صبح دم، بده ای پیک نیک پی
غزل شمارهٔ ۷۳۶: ز لعلش بوسه ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی
غزل شمارهٔ ۷۳۷: خانهٔ صبر مرا باز برانداخته ای
غزل شمارهٔ ۷۳۸: ثوابست پرسیدن خسته ای
غزل شمارهٔ ۷۳۹: یارب!
غزل شمارهٔ ۷۴۰: با دگری بر غم من عقد وصال بسته ای
غزل شمارهٔ ۷۴۱: بر گل از عنبر کمندی بسته ای
غزل شمارهٔ ۷۴۲: ای که تیر بی وفایی در کمان پیوسته ای
غزل شمارهٔ ۷۴۳: آن خط عنبرین که چو آبش نبشته ای
غزل شمارهٔ ۷۴۴: باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته ای
غزل شمارهٔ ۷۴۵: من که باشم؟
غزل شمارهٔ ۷۴۶: باز به تنها چنین عزم کجا کرده ای؟
غزل شمارهٔ ۷۴۷: دلبرا، روز جدایی یاد ما می کرده ای
غزل شمارهٔ ۷۴۸: همچو گل صد گونه رنگ آورده ای
غزل شمارهٔ ۷۴۹: در هر چه دیده ام تو پدیدار بوده ای
غزل شمارهٔ ۷۵۰: ای که دیگر بی گناه از من عنان پیچیده ای
غزل شمارهٔ ۷۵۱: زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسه ای
غزل شمارهٔ ۷۵۲: آشنایی جمله را، با من چرا بیگانه ای؟
غزل شمارهٔ ۷۵۳: در کعبه گر ز دوست نبودی نشانه ای
غزل شمارهٔ ۷۵۴: ای ماه و مشتری ز جمالت قرینه ای
غزل شمارهٔ ۷۵۵: با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی
غزل شمارهٔ ۷۵۶: چه پیکری؟
غزل شمارهٔ ۷۵۷: دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی دولتی
غزل شمارهٔ ۷۵۸: او را که در سماع سخن نیست حالتی
غزل شمارهٔ ۷۵۹: کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی
غزل شمارهٔ ۷۶۰: دانه ای بر روی دام انداختی
غزل شمارهٔ ۷۶۱: اگر چه از برمن بارها چو تیر بجستی
غزل شمارهٔ ۷۶۲: ای برون از بلندی و پستی
غزل شمارهٔ ۷۶۳: دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
غزل شمارهٔ ۷۶۴: کدامین نقشبند این نقش بستی؟
غزل شمارهٔ ۷۶۵: میی کو ترا میرهاند ز مستی
غزل شمارهٔ ۷۶۶: ما را چو توانی که ز خود دور فرستی
غزل شمارهٔ ۷۶۷: بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی
غزل شمارهٔ ۷

محصولات مشابه

بیشتر