4.9 امتیاز
61 نفر

دیوان اشعار پروین اعتصامی

نوع اثر : کتاب

ارائه دهنده : ganjoor.ir

دریافت این اثر

کتاب دیجیتال رایگان

خلاصه اثر

رخشنده اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد.
پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود. در کودکی با خانواده به تهران آمد. پایان نامهٔ تحصیلی خود را از مدرسهٔ آمریکایی تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد.
پیوند زناشویی وی با پسر عمویش بیش از دو و نیم ماه دوام نداشت. وی پس از جدایی از همسر، مدتی کتابدار کتابخانهٔ دانشسرای عالی بود. دیوان اشعار وی بالغ بر ۲۵۰۰ بیت است.
وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به علت ابتلا به حصبه درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.

کتاب دیجیتال

رایگان

حجم : 1.7 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 1051

کاربر گرامی، برای مطالعه این کتاب ابتدا می بایست نرم افزار کتابخوان فراکتاب را دانلود و نصب نمایید.جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دریافت نسخه iOS دریافت نسخه اندروید

موضوعات

فهرست

درباره صاحب اثر
قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱: ای دل عبث مخور غم دنیا را
قصیدهٔ شمارهٔ ۲: کار مده نفس تبه کار را
قصیدهٔ شمارهٔ ۳: رهائیت باید، رها کن جهانرا
قصیدهٔ شمارهٔ ۴: یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی
قصیدهٔ شمارهٔ ۵: ای کنده سیل فتنه ز بنیادت
قصیدهٔ شمارهٔ ۶: ای دل، فلک سفله کجمدار است
قصیدهٔ شمارهٔ ۷: آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است
قصیدهٔ شمارهٔ ۸: ای عجب!
قصیدهٔ شمارهٔ ۹: گویند عارفان هنر و علم کیمیاست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰: شالودهٔ کاخ جهان بر آبست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱: آنکس که چو سیمرغ بی نشانست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲: اگر چه در ره هستی هزار دشواریست
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳: عاقل از کار بزرگی طلبید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴: ای دل، بقا دوام و بقائی چنان نداشت
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵: دل اگر توشه و توانی داشت
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶: فلک، ای دوست، ز بس بیحد و بیمر گردد
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷: سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸: سر و عقل گر خدمت جان کنند
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹: ای دوست، دزد حاجب و دربان نمی‌شود
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰: دانی که را سزد صفت پاکی:
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱: هفته‌ها کردیم ماه و سالها کردیم پار
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲: کارها بود در این کارگه اخضر
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳: ای سیه مار جهان را شده افسونگر
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴: ای شده شیفتهٔ گیتی و دورانش
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵: ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگ
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶: در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷: نخواست هیچ خردمند وام از ایام
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸: نفس گفتست بسی ژاژ و بسی مبهم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹: تا ببازار جهان سوداگریم
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰: بد منشانند زیر گنبد گردان
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱: حاصل عمر تو افسوس شد و حرمان
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲: دزد تو شد این زمانهٔ ریمن
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳: دگر باره شد از تاراج بهمن
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴: پردهٔ کس نشد این پردهٔ میناگون
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵: گرت ایدوست بود دیدهٔ روشن بین
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶: تو بلند آوازه بودی، ای روان
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷: گردون نرهد ز تند رفتاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸: سود خود را چه شماری که زیانکاری
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹: ای شده سوختهٔ آتش نفسانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰: اگر روی طلب زائینهٔ معنی نگردانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱: بسوز اندرین تیه، ای دل نهانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲: همی با عقل در چون و چرائی
مثنویات، تمثیلات و مقطعات
آتش دل: به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر
آرزوها (۱): ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
آرزوها (۲): ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
آرزوها (۳): ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن
آرزوها (۴): ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن
آرزوها (۵): ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن
آرزوی پرواز: کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز
آرزوی مادر: جهاندیده کشاورزی بدشتی
آسایش بزرگان: شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:
آشیان ویران: از ساحت پاک آشیانی
آئین آینه: وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای
احسان بی ثمر: بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفت
ارزش گوهر: مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنی
از یک غزل: بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت
اشک یتیم: روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
امروز و فردا: بلبل آهسته به گل گفت شبی
امید و نومیدی: به نومیدی، سحرگه گفت امید
اندوه فقر: با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کار
ای رنجبر: تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر
ای گربه: ای گربه، ترا چه شد که ناگاه
ای مرغک: ای مرغک خرد، ز اشیانه
باد بروت: عالمی طعنه زد به نادانی
بازی زندگی: عدسی وقت پختن، از ماشی
بام شکسته: بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد
بلبل و مور: بلبلی از جلوهٔ گل بی قرار
برف و بوستان: به ماه دی، گلستان گفت با برف
برگ گریزان: شنیدستم که وقت برگریزان
بنفشه: بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتش
بهای جوانی: خمید نرگس پژمرده‌ای ز انده و شرم
بهای نیکی: بزرگی داد یک درهم گدا را
بی آرزو: بغاری تیره، درویشی دمی خفت
بی پدر: به سر خاک پدر، دخترکی
پایمال آز: دید موری در رهی پیلی سترک
پایه و دیوار: گفت دیوار قصر پادشهی
پیام گل: به آب روان گفت گل کاز تو خواهم
پیک پیری: ز سری، موی سپیدی روئید
پیوند نور: بدامان گلستانی شبانگاه
تاراج روزگار: نهال تازه رسی گفت با درختی خشک
توانا و ناتوان: در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی
توشهٔ پژمردگی: لاله‌ای با نرگس پژمرده گفت
تهیدست: دختری خرد، بمهمانی رفت
تیر و کمان: گفت تیری با کمان، روز نبرد
تیره‌بخت: دختری خرد، شکایت سر کرد
تیمارخوار: گفت ماهیخوار با ماهی ز دور
جامهٔ عرفان: به درویشی، بزرگی جامه‌ای داد
جان و تن: کودکی در بر، قبائی سرخ داشت
جمال حق: نهان شد از گل زردی گلی سپید که ما
جولای خدا: کاهلی در گوشه‌ای افتاد سست
چند پند: کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد
حدیث مهر: گنجشک خرد گفت سحر با کبوتری
حقیقت و مجاز: بلبلی شیفته میگفت به گل
خاطر خشنود: بطعنه پیش سگی گفت گربه کای مسکین
خوان کرم: بر سر راهی، گدائی تیره‌روز
خون دل: مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خورد
درخت بی بر: آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز
دریای نور: بالماس میزد چکش زرگری
دزد خانه: حکایت کرد سرهنگی به کسری
دزد و قاضی: برد دزدی را سوی قاضی عسس
دکان ریا: اینچنین خواندم که روزی روبهی
دو محضر: قاضی کشمر ز محضر، شامگاه
دو همدرد: بلبلی گفت بکنج قفسی
دو همراز: در آبگیر، سحرگاه بط بماهی گفت
دیدن و نادیدن: شبی بمردمک چشم، طعنه زد مژگان
دیده و دل: شکایت کرد روزی دیده با دل
دیوانه و زنجیر: گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانه‌ای
ذره: شنیده‌اید که روزی بچشمهٔ خورشید
ذره و خفاش: در آنساعت که چشم روز میخفت
راه دل: ای که عمریست راه پیمائی
رفوی وقت: گفت سوزن با رفوگر وقت شام
رنج نخست: خلید خار درشتی بپای طفلی خرد
روباه نفس: ز قلعه، ماکیانی شد به دیوار
روح آزاد: تو چو زری، ای روان تابناک
روح آزرده: بشکوه گفت جوانی فقیر با پیری
روش آفرینش: سخن گفت با خویش، دلوی بنخوت
زاهد خودبین: آن نشنیدید که در شیروان
سپید و سیاه: کبوتری، سحر اندر هوای پروازی
سختی و سختیها: نهفتن بعمری غم آشکاری
سرنوشت: به جغذ گفت شبانگاه طوطی از سر خشم
سرود خارکن: بصحرا، سرود اینچنین خارکن
سرو سنگ: نهان کرد دیوانه در جیب، سنگی
سعی و عمل: براهی در، سلیمان دید موری
سفر اشک: اشک طرف دیده را گردید و رفت
سیه روی: بکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگ
شاهد و شمع: شاهدی گفت بشمعی کامشب
شب: شباهنگام، کاین فیروزه گلشن
شباویز: چو رنگ از رخ روز، پرواز کرد
شرط نیکنامی: نیکنامی نباشد، از ره عجب
شکایت پیرزن: روز شکار، پیرزنی با قباد گفت
شکسته: با بنفشه، لاله گفت ای بیخبر
شکنج روح: بزندان تاریک، در بند سخت
شوق برابری: نارونی بود به هندوستان
صاعقهٔ ما، ستم اغنیاست: برزگری پند به فرزند داد
صاف و درد: غنچه‌ای گفت به پژمرده گلی
صید پریشان: شنیدم بود در دامان راغی
طفل یتیم: کودکی کوزه‌ای شکست و گریست
طوطی و شکر: تاجری در کشور هندوستان
عشق حق: عاقلی، دیوانه‌ای را داد پند
عمر گل: سحرگه، غنچه‌ای در طرف گلزار
عهد خونین: ببام قلعه‌ای، باز شکاری
عیبجو: زاغی بطرف باغ، بطاوس طعنه زد
غرور نیکبختان: ز دامی دید گنجشگی همائی
فرشتهٔ انس: در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست
فریاد حسرت: فتاد طائری از لانه و ز درد تپید
فریب آشتی: ز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفت
فلسفه: نخودی گفت لوبیائی را
قائد تقدیر: کرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواست
قدر هستی: سرو خندید سحر، بر گل سرخ
قلب مجروح: دی، کودکی بدامن مادر گریست زار
کارآگاه: گربهٔ پیری، ز شکار اوفتاد
کارگاه حریر: به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون
کاروان چمن: گفت با صید قفس، مرغ چمن
کارهای ما: نخوانده فرق سر از پای، عزم کو کردیم
کرباس و الماس: یکی گوهر فروشی، ثروت اندوز
کعبهٔ دل: گه احرام، روز عید قربان
کمان قضا: موشکی را بمهر، مادر گفت
کوته نظر: شمع بگریست گه سوز و گداز
کودک آرزومند: دی، مرغکی بمادر خود گفت، تا بچند
کوه و کاه: بچشم عجب، سوی کاه کرد کوه نگاه
کیفر بی هنر: بخویش، هیمه گه سوختن بزاری گفت
گذشتهٔ بی حاصل: کاشکی، وقت را شتاب نبود
گرگ و سگ: پیام داد سگ گله را، شبی گرگی
گرگ و شبان: شنیدستم یکی چوپان نادان
گره گشای: پیرمردی، مفلس و برگشته بخت
گریهٔ بی سود: باغبانی، قطره‌ای بر برگ گل
گفتار و کردار: به گربه گفت ز راه عتاب، شیر ژیان
گل بی عیب: بلبلی گفت سحر با گل سرخ
گل پژمرده: صبحدم، صاحبدلی در گلشنی
گل پنهان: نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفت
گل خودرو: بطرف گلشنی، در نوبهاری
گل سرخ: گل سرخ، روزی ز گرما فسرد
گل و خار: در باغ، وقت صبح چنین گفت گل به خار
گل و خاک: صبحدم، تازه گلی خودبین گفت
گل و شبنم: گلی، خندید در باغی سحرگاه
گلهٔ بیجا: گفت گرگی با سگی، دور از رمه
گنج ایمن: نهاد کودک خردی بسر، ز گل تاجی
گنج درویش: دزد عیاری، بفکر دستبرد
گوهر اشک: آن نشنیدید که یک قطره اشک
گوهر و سنگ: شنیدستم که اندر معدنی تنگ
لطف حق: مادر موسی، چو موسی را به نیل
مادر دوراندیش: با مرغکان خویش، چنین گفت ماکیان
مرغ زیرک: یکی مرغ زیرک، ز کوتاه بامی
مست و هشیار: محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
معمار نادان: دید موری طاسک لغزنده‌ای
مناظره: شنیده‌اید میان دو قطره خون چه گذشت
مور و مار: با مور گفت مار، سحرگه بمرغزار
نا آزموده: قاضی بغداد، شد بیمار سخت
نا اهل: نوگلی، روزی ز شورستان دمید
ناتوان: جوانی چنین گفت روزی به پیری
نامه به نوشیروان: بزرگمهر، به نوشین‌روان نوشت که خلق
نشان آزادگی: به سوزنی ز ره شکوه گفت پیرهنی
نغمهٔ خوشه‌چین: از درد پای، پیرزنی ناله کرد زار
نغمهٔ رفوگر: شب شد و پیر رفوگر ناله کرد
نغمهٔ صبح: صبح آمد و مرغ صبحگاهی
نکته‌ای چند: هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارد
نکوهش بیجا: سیر، یک روز طعنه زد به پیاز
نکوهش بی‌خبران: همای دید سوی ماکیان بقلعه و گفت
نکوهش نکوهیده: جعل پیر گفت با انگشت
نوروز: سپیده‌دم، نسیمی روح پرور
نهال آرزو: ای نهال آرزو، خوش زی که بار آورده‌ای
نیکی دل: ای دل، اول قدم نیکدلان
هرچه باداباد: گفت با خاک، صبحگاهی باد
همنشین ناهموار: آب نالید، وقت جوشیدن
یاد یاران: ای جسم سیاه مومیائی
قطعه: ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی
این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام: پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام: اینکه خاک سیهش بالین است
قطعه: ما نیز در دیار حقیقت، توانگریم
قطعه - مرد پندارند پروین را، چه برخی ز اهل فضل: از غبار فکر باطل، پاک باید داشت دل
قطعه: گر شمع را ز شعله رهائی است آرزو
قطعه: بی رنج، زین پیاله کسی می نمی‌خورد
بیت: خیال آشنائی بر دلم نگذشته بود اول
بیت: بکوش و دانشی آموز و پرتوی افکن
بیت: دل پاکیزه، بکردار بد آلوده مکن
بیت: طائری کز آشیان، پرواز بهر آز کرد
بیت: با قضا، چیره زبان نتوان بود
بیت: دور جهان، خونی خونخوارهاست
ابیات پراکنده: خیال کژ به کار کژ گواهی است
بیت: سزای رنجبر گلشن امید، بس است
بیت: برهنمائی چشم، این ره خطا رفتم
زن در ایران: زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
جوجهٔ نافرمان: دوست گرامی آقای رضا سیمی این شعر را برای گنجور ارس...

محصولات مشابه

بیشتر