× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری
0 امتیاز
0 نفر

شب رنج موسی

نوع اثر : کتاب

ناشر : روزگار

نویسنده :

قیمت نسخه چاپی : 7,000 تومان

تعداد صفحات نسخه چاپی : 200

رده بندی کنگره : PIR8011‭‬ ‭/م58‏‫‬‮‭ش2 1391

رده بندی دیویی : 8‮فا‬3/62

شماره کتابشناسی ملی : 2842696

شابک : 978-964-374-416-8‬

سال نشر : 1391

خلاصه اثر

کتاب شب رنج موسی، تالیف مصطفی جمشیدی، داستانی است درباره ناپدید شدن امام موسی صدر که به عنوان یک گره در تاریخ می توان به آن اشاره نمود. این رمان پیشکش به آنانی ست که به موضوعات تاریخی و شخصیت های بزرگ جهان اسلام علاقه دارند.

کتاب شب رنج موسی به زندگی امام موسی صدر مربوط می شود. وقایع داستان در کشور لیبی می گذرد و بسیاری از شخصیت های تاثیرگذار در ماجرای امام موسی صدر در آن نقش دارند.

داستان از آن جا آغاز شد که بعد از این که امام موسی صدر طی سفری رسمی به کشور لیبی به دعوت معمر قذافی، توسط افراد ناشناس وابسته به دستگاه امنیتی حکومت لیبی، ربوده و ناپدید شد، کنجکاوی طرفداران امام موسی صدر نسبت به سرنوشت این رهبر شیعی هم شکل می گیرد که باعث می شود دستگاه امنیتی حکومت لیبی به فکر چاره اندیشی برای رد گم کردن در این ماجرا بیفتد. که بدنبال آن هم اتفاقات جدیدی روی می دهد.

هر چند در فصل های مختلف شب رنج موسی، مصطفی جمشیدی در پایان فصل با عبارت «تو آن جا بودی؟» را آورده، که به شخصیت داستان اشاره دارد؛ اینجاست که به زنده بودن این مرجع بزرگ شیعی تأکید می کند. با این حال، داستان اصلی در کتاب شب رنج موسی، قصه آدم هایی است که در ناپدیدن شدن امام موسی صدر نقش داشته اند و حالا هر یک به نوعی سعی در بیان وارونه واقعیت دارند.

می توان گفت که داستان برروی محوری غیر واقعی و تخیلی می چرخد.

در بخشی از کتاب شب رنج موسی می خوانیم:

حالا سلیم بود و صادق الوفاقی. هر دو از یک سال کارشان شروع شده بود. به وضوح غمگین بودند. ناصر نجیب هم به آن ها پیوست.

ناصر گفت: «صادق! دیشب خواب می دیدم مرا از یک دریا نجات دادی. آن قدر وحشت کرده بودم که از دریایی که نهنگ ها قصد خوردنم را داشتند نجات پیدا کنم که تو رسیدی. واقعاً این قدر شنا بلدی که غریقی چون مرا از آب های سهمگین نجات بدهی؟»

صادق خندید. سلیم دلش می خواست در بحث آن ها حضور داشته باشد.

واقعاً من تو را نجات دادم؟

صادق جعبه مخصوص پانسمان را گوشه میز استیل گذاشت و نگاهشان کرد. هر سه پرستار سال ها بود صبح و شب شان با هم بود تقریباً... !

کی می شود از این جهنم خلاص بشویم. کاش زندان اسم اقامتگاه ما بود و آزاد نبودیم که خودمان با دست های خودمان، خویشتن را فدا کنیم.

کتاب دیجیتال (قالب باز)

2,800 تومان

حجم : 503.1 کیلو بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 184

کاربر گرامی، برای مطالعه این کتاب ابتدا می بایست نرم افزار کتابخوان فراکتاب را دانلود و نصب نمایید.جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دریافت نسخه iOS دریافت نسخه اندروید

موضوعات

فهرست

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم
بخش هفتم
بخش هشتم
بخش نهم
بخش دهم
بخش یازدهم
بخش دوازدهم
بخش سیزدهم
بخش چهاردهم
بخش پانزدهم
بخش شانزدهم

محصولات مشابه

بیشتر