× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری
0 امتیاز
0 نفر

سفر مأمور 2519

روایتی داستانی از حیات طیبه شهید علیرضا عربی (ابوفاضل)

نوع اثر : کتاب

ناشر : ستاره ها

نویسنده :

قیمت نسخه چاپی : 23,000 تومان

صفحات کتاب : 250

کنگره : PIR۸۳۵۴‭‬ ‭/ر۲‏‫‭س۷ ۱۳۹۷

دیویی : ۸‮فا‬۳/۶۲

کتابشناسی ملی : 5568063

شابک : 978-600-254-068-3‬‬

سال نشر : 1397

خلاصه اثر

خمپاره ها بی هوا و بیوقفه سوت می کشیدند و فرود می آمدند.

با اینکه دشمن پشت خط خودی را نم یدید، اما کوچکترین حرکت بچه ها زیر نظر بود. اگر کسی آب می خورد، برایش خمپاره می زدند. همه می دانستند که دید دشمن از پشت سر نیروهای خودی است. سعیدی از بالای خاکریز به جادهای که از طرف باغ کشاورزی می آمد نگاه می کرد و خمپاره ها را می شمرد.

کوچکترین حرکت در جاده زیر آتش بود. در دامنۀ دیدش سیاهی ای می آمد و خمپاره ها تعقیبش می کردند. موتورسوار نزدیک و نزدیکتر شد. سعیدی گفت: «خدا به جونش رحم کنه!» جلوتر که آمد از نحوۀ نشستنش روی موتور او را شناخت. سرش را بالا گرفته بود. دستانش را بدون اینکه بشکند راست به دستۀ موتور گرفته بود. انگار دستۀ موتور را به جلو هل می داد. باک موتور پرشی 250 در آفتاب برق می زد.

در میان آتش خمپاره هایی که در اطرافش منفجر می شدند، می آمد؛ نه تند و نه کند. باریکه ای از خاک از پشت سرش به هوا بلند می شد. سوت خمپارهای از بالای سر سعیدی رد شد. سرش را کمی خم کرد. وقتی سربلند کرد موتورسوار نبود. خمپاره وسط جاده خورده بود و گرد و خاک و دود انفجار به هوا می رفت. سعیدی دستش را سایبان چشم کرد. هیچ چیز دیده نمی شد. صبر نکرد تا گرد و خاک فرو بنشیند. از خاکریز پایین دوید و به طرف جاده خیز برداشت و صدا زد: «ابوفاضل! ابوفاضل را زدند!» دو سه نفر دیگر هم از اطراف به طرف محل انفجار دویدند. گرد و خاک که کمتر شد، صحنۀ انفجار جلو چشمان سعیدی ظاهر گشت. خمپاره خورده بود وسط جاده. موتور یک طرف افتاده بود و چرخ عقبش که سالم بود، هنوز می چرخید. ابوفاضل طرف دیگر جاده بیحرکت روی خاک افتاده بود...

کتاب الکترونیکی

4,000 تومان

حجم : 18.0 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 220

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.

موضوعات

فهرست

مامور
معذور
او مثل ما، ما مثل او
معذور
گفتوگو
معذور
حکمت آقای دکتر
مأمور
هفتاد مرد مسلح
گفتوگو
خواب غفلت
معذور
مأمور
گفتوگو
مأمور
معذور
گفتوگو
هوسکردند بیایند پایین!
معذور
مأمور
معذور
وقتی برگردی همه چیز تمام شده است!
تسبیح و انگشتر
شرح مأموریت مأمور 2519
مامور

محصولات مشابه

بیشتر