× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری
0 امتیاز
0 نفر

زنی پشت پنجره

پرفروشترین کتاب سال 2018 از نظر نیویورک تایمز

نوع اثر : کتاب

ناشر : فانوس دنیا

نویسنده :

مترجم : ساره خسروی

قیمت نسخه چاپی : 50,000 تومان

صفحات کتاب : 423

کنگره : PZ۴‏‫‬‮‭‏‫‬‭/ف۹ز۹ ۱۳۹۷

دیویی : ۸۲۳/۹۲

کتابشناسی ملی : 5461396

شابک : ‬‬‏‫‭978-622-6097-25-3

سال نشر : 1397

خلاصه اثر

کتاب زنی پشت پنجره به قلم ای. جی. فین، رمانی مهیج و تعلیق برانگیز در حوزه رمان های دلهره آور است که با سبکی هیچکاکی تاثیرگذارش شما را تا آخر داستان مجذوب خود خواهد کرد.

بسیاری از منتقدان از این اثر به عنوان بهترین داستان دلهره آور سال 2018 یاد می کنند. اِستیون کینگ در مورد کتاب زنی پشت پنجره می گوید: یکی از معدود کتاب هایی که نمی توان آن را زمین گذاشت. همچنین استقبال از این کتاب، باعث شد که شرکت فیلم سازی فاکس 2000 امتیاز ساخت فیلمی بر اساس این رمان را خریداری کند. همچنین امتیاز انتشار این کتاب نیز در سی و پنج کشور جهان خریداری شده است. رمان زنی پشت پنجره (The woman in the window) که در سال 2017 در لیست پرفروش های نیویورک تایمز قرار گرفت، کتابی است که در چهل کشور بزرگ دنیا فروش شگفت انگیزی داشته و این نشان گر کار برجسته نویسنده کتاب است.

ای. جی. فین (A. j finn) در این کتاب با بیانی قدرتمند قصه زنی را روایت می کند که گمان می کند شاهد جنایتی در خانه همسایه خود بوده است. زن که آنا نام دارد منزلش در نیویورک است، او علاقه ای به ارتباط با دنیای بیرون و اطرافیانش ندارد. او بیشتر وقت خود را به تماشای فیلم و به یاد خاطراتش می گذراند و گاهی هم کار های همسایه هایش را زیر نظر می گیرد. یکی از همین روزها که در حال نگاه کردن به خانه همسایه اش است، اتفاقی رخ می دهد که برایش باورپذیر نیست.

ده ماه قبل آنا به همراه شوهر و دخترش سقوط وحشتناکی با خودروشان داشتند که در این حادثه آنا آن ها را از دست داد. اما هرگز مرگ عزیزانش را باور نکرده و با یاد آن ها زندگی می کرد.

او در طول این ده ماه از خانه اش بیرون نرفته بود. ده ماهی که مانند روح در اتاق های خانه قدیمی خود روزگار می گذراند و در خاطرات گذشته اش سیر می کرد و از اینکه بخواهد از خانه بیرون رود، بسیار می ترسید.

زندگی آنا تنها از طریق پنجره اش به دنیای واقعی بیرون راه داشت. روزها پشت پنجره می نشست و همسایگانش را تماشا می کرد. یکی از آن ها تصویری کامل از خانواده ای سه نفره بود که بازتابی از زندگی گذشته خود آنا را به تصویر می کشید.

یک شب که آنا به تماشا مشغول بود، ناگهان فریاد وحشتناکی سکوت خیابان را در هم شکست و آنا فاکس شاهد قتلی شد که به نظر می آمد کسی متوجه آن نشده است. حال او باید کاری می کرد تا پرده از حقیقت ماجرایی بردارد که اتفاق افتاده بود؛ اما حتی اگر هم این کار را می کرد، کسی حرفش را باور می کرد؟

این کتاب در نگاه اول به زندگی زنی افسرده می پردازد اما در ادامه، داستانی معمایی و دلهر ه آور است که یادآور فیلم های آلفرد هیچکاک خواهد بود. در جای جای داستان همواره این سؤال پیش می آید که آیا در فضایی واقعی و جنایی قدم گذاشته اید و یا همه این ها ساخته و پرداخته ی ذهن راوی است؟

با خواندن این داستان از نوعی عدم اطمینان و درگیری های ذهنی که با واقعیت درآمیخته و ابهام مرز بین این دو لذت می برید و مشتاقانه پا در مسیری می گذارید که ناگهان دچار تغییراتی بنیادین خواهد شد.

از ویژگی های مشهود این کتاب، تعلیق در تمام داستان، جریان سیال ذهن و عدم مرزبندی مشخص بین واقعیت و توهم است. انگار پا در فضایی مه آلود گذاشته اید که هر از گاهی نشانه ای کوچک از مسیر، شما را به ادامه ی حرکت سوق می دهد. همچنین، استفاده ی راوی از توصیف های ناآشنا از محیط و نگاهی خاص به رفتارهای اطرافیان و خودش، در ابتدا ممکن است برای مخاطب کمی عجیب به نظر برسد اما با پیش رفتن داستان به تدریج با نوع زبان راوی آشنا می شود.

برخی نظرات درباره ی رمان هیجان انگیز زن پشت پنجره:

- داستانی بسیار پیچیده. «وال مک درمید»
- یکی از آن رمان های نادری که واقعاً مسحور کننده و خواندنی است. «استفن کینگ»
- سرشار از تردید، شگفتی، حیرت و دلدادگی. «جین هارپر»

در بخشی از کتاب زنی پشت پنجره می خوانیم:

از قضا در این کوچه پس کوچه ها خبری از مغازه ی پنکیک فروشی و صنایع دستی نبود. فقط در شرقی ترین بخش نیویورک به یک فروشگاه آیهاپ برخورد کردیم که اُلیویا در آن جا وافل هایش را آغشته به شربت افرا می کرد و می خورد (طبق نوشته ی منو این شربت محلی بود). من و اِد هم روبه روی هم نشسته بودیم و فقط نگاه باهم رد و بدل می کردیم. بیرون برف ملایمی می بارید. دانه های کوچک و لطیف برف فداکارانه خود را به پنجره ها می کوبیدند و از بین می رفتند.

اُلیویا با چنگالش به دانه های برف اشاره کرد و فریاد کشید.

من هم چنگالم را بالا گرفتم و با او شمشیربازی کردم. گفتم: «تو بلو ریور از اینجا هم بیش تر برف داره» مقصد ما اینجا بود، یک پیست اِسکی در ورمانت مرکزی که دوست اُلیویا به آن جا رفته بود. دوست نه، همکلاسی.

دوباره به ماشین برگشتیم و دل به جاده زدیم. در طول مسیر حرف زیادی نمی زدیم. ما در مورد جدایی به اُلیویا چیزی نگفته بودیم. من به اِد گفته بودم که دلیلی نداشت تعطیلاتش را خراب کنیم و او هم سر تکان داده بود. ما داشتیم به خاطر او ادامه می دادیم.

پس در سکوت از میان دشت های پهناور و جویبارهای کوچک یخ زده عبور کردیم و با گذر از دهکده های از یاد رفته به کولاک کم رمقی در نزدیکی مرز ورمانت رسیدیم. اُلیویا به ناگاه گفت: «از میان چمنزار و درختان» من هم مدام سعی می کردم با اُلیویا هم خوانی کنم اما چندان موفق نبودم.

اُلیویا خواهش کرد «بابایی آواز می خونی؟» او همیشه همین کار را می کرد. هیچ وقت دستور نمی داد همیشه خواهش می کرد. این برای یک کودک غیرطبیعی است. بعضی اوقات فکر می کنم که نه فقط برای کودکان بلکه برای هرکسی غیرطبیعی است.

کتاب دیجیتال

15,000 تومان

حجم : 1.7 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 364

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.