× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری
0 امتیاز
0 نفر

شکسته در باد

نوع اثر : کتاب

ناشر : پر

نویسنده :

صفحات کتاب : 552

کنگره : PIR۸۲۵۳‭‬‭/ع۷۱۴۵‭ش۸ ۱۳۹۷‬

دیویی : ۸‮‮ف‬ا‬۳/۶۲

کتابشناسی ملی : 5501554

شابک : ‭978-622-6041-32-4

سال نشر : 1397

برچسب ها: رمان ایرانی

خلاصه اثر

کتاب شکسته در باد، رمانی با مضمون عاشقانه به قلم نویسنده ی ایرانی فلورا نعمت اللهی است.

در بخشی از کتاب شکسته در باد می خوانیم:

سروان شبنم را به سمت اتاقی که در ضلع جنوبی راهرو بود راهنمایی کرد. دو نگهبان، که یکی از آن ها سرباز وظیفه بود، کنار در ایستاده بودند. هر دوی آن ها سلام دادند. سروان به دری که گوشه ی سالن بود اشاره کرد و از شبنم خواست در آن اتاق منتظر بماند. شبنم نگاهش بر روی تک و توک ملاقات کننده ای که هنوز در آن ساعت در سالن بودند چرخید و بعد به اتاق گوشه ی سالن رفت. اتاقی که به آن وارد شده بود اتاقی سه در چهار با یک پنجره که در ارتفاع دو متری از زمین قرار داشت و دری دیگر که روبروی همان پنجره به بیرون باز می شد بود. یک میز چهار گوش و سه صندلی و کمدی که از ظاهر آن معلوم بود روزگار طولانی را گوشه ی آن اتاق یا جایی دیگر گذرانده بود نیز دیده می شد. شبنم به طرف میز رفت و یکی از صندلی هایی که مقابل پنجره بود را بیرون کشید و روی آن نشست. نگاهی به گوش در گوش اتاق انداخت و چون چیز قابل توجهی ندید دست زیر چانه زد و به قسمتی از آسمان که از پنجره ی مقابلش پیدا بود خیره شد.

چند دقیقه ای در اتاق تنها ماند و بعد در باز شد و سروان به همراه یک نگهبان زن و زنی که چادری رنگی روی سرش بود و از طرز پیچیدن چادر به دور خودش معلوم بود قبلاً چادر به سر نمی کرده وارد اتاق شدند. شبنم مقابل سروان بلند شد و برای تشکر لبخندی تحویل او داد. سروان به خانم مأمور اشاره ای کرد و مأمور با فشاری که بر شانه ی زن کنار دستش آورد او را وادار کرد قدمی به جلو بردارد نزدیک میز، صندلی را عقب کشید و به او اشاره کرد بنشیند. شبنم نگاه خیره اش را به صورت زنی که مقابلش نشسته بود دوخت و سعی کرد در همان نگاه اول چیزی از این چهره ی غبار گرفته بفهمد. صدای سروان که با خانم مأمور در مورد این ملاقات توضیح می داد او را به خود آورد. سروان از خانم مأمور تقاضا کرد شبنم و زندانی را تنها بگذارد و پشت در منتظر بماند. بعد هم با سر اشاره ای به شبنم کرد و از اتاق خارج شد.

زندانی و قتی اتاق خلوت شد، نگاهی سرد به شبنم انداخت و با لحنی معترض که رگه های خشم از ته آن مشخص بود گفت:"خوب خانم، زودتر شروع کن ببیینم برای چی من رو اینجا کشوندی. وکیل مکیل که نیستی؟ نکنه خبرنگار هستی، هان؟"

شبنم لبخندی زد و گفت:"خبرنگار؟ نه، این یکی رو که اصلاً دوست ندارم. البته قبلاً یه چند و قتی کار وکالت انجام می دادم؛ بعد از مدتی به خاطر علاقه ام به روان شناسی کار و مطالعاتم رو به همون سمت کشوندم و در رشته ی روان شناسی ادامه تحصیل دادم؛ الان هم در یک کلینیک بیماران روانی کار می کنم. اومدنم به اینجاهم به خاطر. . . . ."

کتاب الکترونیکی

6,000 تومان

حجم : 2.0 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 551

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.