× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری
0 امتیاز
0 نفر

سقوط از خویش

نوع اثر : کتاب

ناشر : نسل نواندیش

نویسنده :

ویراستار : راضیه سادات فروزان

قیمت نسخه چاپی : 57,900 تومان

صفحات کتاب : 687

کنگره : PIR۸۱۳۴‭‬‭ /ف۳۴۵۶‏‫‭س۷ ۱۳۹۶‬

دیویی : ۸‮فا‬۳/۶۲

کتابشناسی ملی : 4604230

شابک : 978-964-236-829-7‬‬‬

سال نشر : 1396

خلاصه اثر

کتاب سقوط از خویش نوشتۀ مهرنوش صفایی، عاشقانه ای عجیب با تلنگرهایی محکم به بلور عواطف و احساسات انسانی است، داستان سرنوشت آدم های بسیاری که روزگار یا هر چه اسمش را بگذارید بدجوری سر به سر شان گذاشته.

سقوط که از خویش بدون شک یکی از بهترین رمان هایی است که با شیوه دانای کل نامحدود تالیف شده. عاشقانه ای لطیف و تامل برانگیز است. نویسنده جسورانه تمامی احساسات انسانی را به چالش می کشد و رابطه ای عمیق میان احساسات عاطفی و تمایلات جنسی را زیر ذره بین دانش و تجربه می گذارد.

مهرنوش صفاری با توجه به اینکه در تالیف این کتاب خودش را درگیر چارچوب ها، اما و اگرها و شاید و بایدها نکرده است اما کتاب دارای فراز و فرودهای عاطفی جذابی است که نگارش آن را چه از نظر محتوا و چه از نظر شیوه نگارش به اثری بدیع و درخور توجه تبدیل کرده است .

بسیاری از صاحب نظرات مهرنوش صفایی را استاد مسلم تالیف رمان های روانشناسی می دانند. اما به نظر می رسد این نویسنده با تالیف رمان سقوط از خویش قصد دارد توانمندی خود را در تالیف "عاشقانه های ناب" به عرصه ظهور بگذارد.

در بخشی از متن کتاب سقوط از خویش می خوانیم:

پشت پنجره برف می آمد؛ اما نه از آن برف هایی که در کولاک می پیچد و آدم را کلافه می کند… برف می آمد، از آن برف هایی که آدم را بدجور هوایی می کند… از آن برف هایی که آدم را وسوسه می کند دست عزیزترین کَسش را در مشتش بگیرد و رد قدم هایش را کنار ردِ قدم های او روی دل سفید برف به یادگار بگذارد. از آن برف هایی که آدم را هوایی می کند مدام برگردد و به پشت سرش نگاه کند… از آن برف هایی که مثل یک تور سفید، روی سیاهیِ موی معشوق می نشیند و جلوه صورت ماهش را دوچندان می کند… برف می آمد، از آن برف هایی که عاشقِ بی چاره را بیچاره تر می کند.

پشت پنجره برف می آمد…، اما نه آسمان تاریک بود، نه آن سالن بزرگِ مجلل! اصلاً همه جا چنان نورپردازی شده بود که انگار یک روزِ روشن است، نه یک شبِ زمستانیِ سرد. آن سوی پنجره، شب بود و سرما و برف، این سوی پنجره اما شمعدان های ده شاخه بلندی که باحرارت و نورِ عجیبی به سالن روشنی و گرما می بخشیدند.

آن سوی پنجره، روی زمین، فرشی از برف سفید پهن کرده بودند، این سوی پنجره اما، روی زمین، فرش ابریشم قرمزِ دست بافت و سبدهای بزرگ گل ارکیده، با زیبایی و طراوتشان، بهار را به ارمغان آورده بودند. در انتهای این همه نور و گرما و طراوات، مبل دو نفره سفیدی بود که بالای آن با تور و گل و مروارید، طاق نصرت ساخته بودند.

در این حال، رها با لباس عروسِ سفید و بلندی که دنباله اش تا چند متر روی زمین کشیده می شد، هاج و واج، وسط این سالن بزرگ ایستاده بود و حیرت زده به اطرافش نگاه می کرد. بعد ناگهان در یکی از آیینه هایی که به دیوار زده بودند، خودش را دید. خودش را در آن لباس سفیدِ مجلل، که چنان اندامش را زیباتر و قدش را بلندتر و کشیده تر کرده بود که مطمئن نبود تصویری که در آیینه می بیند، متعلق به خودش باشد. بعد ناگهان در ورای تصویر خودش در آیینه، چهره مردی را دید که در آیینه به او عاشقانه لبخند می زد. نگاه مرد، گرم و گیرا بود و لبخندش مستقیم قلب رها را نشانه می رفت.

کتاب دیجیتال

17,900 تومان

حجم : 2.8 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 652

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.

موضوعات

فهرست

بخش 1
بخش 2
بخش 3
بخش 4
بخش 5

محصولات مشابه

بیشتر