× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری
3 امتیاز
1 نفر

قصه بلوهر و یوذاسف

نوع اثر : کتاب

ناشر : قیام

نویسنده :

ویراستار : حسن امیدوار

قیمت نسخه چاپی : 2,000 تومان

تعداد صفحات نسخه چاپی : 62

شماره کتابشناسی ملی : 2117375

سال نشر : 1388

دریافت این اثر

کتاب دیجیتال 800 تومان

خلاصه اثر

ای عزیز! این قصّه ی شریفه گنجی از گنج های حکمت ربّانی است. اگر در مواعظ و حکمت های آن نیکو تأمل و تدبیر کنی و به دیده ی بصیرت در آن نظر نمائی برای قطع محبّت دنیا و رفع علایق آن و دانستن معایب آن کافی است.
حکمتی که حکیمان الهی برای مردم بیان می فرموده اند این قسم حکمت ها و سخنان حق بوده است که موجب نجات از عقوبات و فوز به مثوبات و زهد دنیا و رغبت به آخرت می شده است نه دانستن مسئله ی هیولی و صورت و مانند آنکه موجب تلف شدن عمر و تحصیل شقاوت ابدی گردد.
چنانچه حق تعالی لقمان را به حکمت وصف فرموده و از حکمت های او که معنی حکمت نقل نموده ظاهر می شود که چیست...

کتاب دیجیتال

800 تومان

حجم : 415.9 کیلو بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 62

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید یا iOS و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.

موضوعات

فهرست

مقدمه
حیات دنیا
شادی دنیا
توانگری دنیا
صحت و قوت دنیا
عزت دنیا
دنیا پس گرفته می شود پایدار نیست!
خانه ای که پایدار نیست!
پرده غفلت بر دیده من بود
پادشاه با فرمان بران بسیار غریب است!
ما به یکدیگر صادق هستیم
پادشاه مرا از خود دور کرد
پادشاه صاحب فرزند می شود
نظریه منجمان درباره این مولود
خدمتکاران ویژه برای یوذاسف
خشم و نگرانی پادشاه از اهل دین و عبادت
پادشاه با وزیرش به شکار می روند
توطئه امرای پادشاه برای وزیرش
وزیر به فکر چاره افتاد
به دستور پادشاه دو عابد را سوزاندند
دستگیری عابدان بدست بت پرست ها
تعدادی از عابدان برای هدایت در هند ماندند
یوذاسف پسر پادشاه بزرگ شد
پسر پادشاه در فکر کشف حفاظت خود
گفتگوی پسر با پدرش
به امر پادشاه پسر به گشت و گذار می رود
با شخصی که راز او را می دانست خلوت کرد
عابد و حکیم و بلوهر به دیدار یوذاسف می روند
شکایت وزرا به برادر شاه
منادی مرگ پادشاه در خانه برادر
هشدار توحیدی پادشاه به برادرش
سرگذشت چهار تابوت
پسر پادشاه درخواست سخنان حکیمانه دیگر می کند
داستان حکمت دهقانی
مردی که فیل مستی داشت
مردی که سه رفیق داشت
داستان حکمت دنیا
یوذاسف از سوزاندن جماعتی را می پرسد
طبیب مهربان چه می کند؟
پادشاه حریص، از خوراک بلوهر می پرسد
یوذاسف علت دعوت خود را می پرسد
آیا گروه هدایت دیگری هستند؟
سنت الهی توسط پیامبران به خلق جاری شد
اهل جهالت زحمات پیامبران را هدر می دهند
پیامبر در هر عصری نیست؟
پیام پیامبران همگانی است یا نه؟!
خدای متعال با بندگان به سادگی سخن می گوید
از آب حیات کسی بیاشامد هدایت می شود
حکما محل سخن خود را می دانند
پادشاهی که با رعیت خود مهربان بود
وزیر پادشاه را هدایت می کند
پادشاه با وزیرش برای چگونگی احوال مردم عازم شدند
نکات هشداری وزیر
پادشاه از آخرت سؤال می کند
یوذاسف در اندیشه نجات
توانگری که داماد مرد فقیر شد
مرد فقیر عقل جوان را می آزماید
بلوهر خلاف سنت پیشوایان عملی انجام نمی دهد
بلوهر دعا می کند
یوذاسف به سوی خیر و کمال می رود
آنکه می خورد و می آشامد مرده می نامی؟!
این مرگ را مرگ نمی دانیم!
ای حکیم اگر مرگ تو را دریابد مسروری؟!
گنجشک به قدرت خدا پند می دهد
یوذاسف بی کفایتی بت ها را می پذیرد!
بلوهر نکات زیبای خداشناسی می گوید:
رضای الهی با کدام عمل است؟!
تفکر در احوالات دنیا
شاخص های دنیا
تبدیل های انسان
عاقل دانا نفس خود را تأدیب می کند
عقل مایه سعادت و جهل مایه بدبختی
حربه های شیطان
یوذاسف درخواست دیدن خداوند را می کند!
یوذاسف از قضا و قدر الهی می پرسد
گفتگوی بلوهر و یوذاسف
یوذاسف از حال کسی که در طفولیت پادشاه می شود می پرسد
مخلوقی را از رحمت پروردگار ناامید نکنیم
ناسپاسی در مقابل نعمت الهی
برای ترک گناه وقت خواستند
کاهنان و منجمان از عاقبت این مولود خبر دادند
جوانی و توانائی و نصرت مایه غرور او شد
پادشاه جوان هراسان و غمگین شد
بی اثر بودن مدافعان پادشاه در مرگ
رسول مرگ پادشاه را خبر می کند!
پادشاه می خواهد یار همیشگی بگیرد
پادشاه از اطرافیان شاکی است
اطرافیان پادشاه اظهار وفاداری می کنند
گفتگوی پادشاه و اطرافیان
اطرافیان پادشاه سرزنش اخلاقی می کنند
پادشاه از گفته های آنها دل گرم نمی شود
پادشاه به قول های آنها اعتماد کرد
قصه پسر پادشاه فاسق
پسر پادشاه طغیان کرد
مرد مقرب در مجلس پادشاه
پادشاه صبرش تمام شد
مرد مقرب پادشاه را آگاه می کند
چشم پادشاه را خاک پر می کند
پادشاه از سخنان مرد مقرب هراسان شد
یوذاسف تقاضای دیگری می کند
پادشاه تعجب می کند
پادشاه از علما و منجمان سؤال می کند
پادشاه سفارشاتی به عروس می کند
جوان تازه داماد خانه اش را ترک می کند
جوان به سرزمین پادشاه دیگر رفت
دختر زیبا شیفته آن جوان می شود
پادشاه برای گفتگو نزد جوان می رود
پادشاه از این جوان مأیوس می شود
جوان داستان عبرت انگیز به پادشاه می گوید
زن پادشاه با جوان گفتگو می کند
جوان داستان عبرت انگیز دیگری می گوید
دختر پادشاه برای گفتگو اجازه می خواهد
جوان داستان آموزنده دیگر به پادشاه می گوید
پادشاه و همسر و دخترش مأیوس و جوان داستان دیگر می گوید
جوان مشغول عبادت و هدایت، پدرش هم موحد شد
ملکی از سوی حق تعالی برای یوذاسف
یوذاسف برای بشارت ملک سجده شکر می کند
یوذاسف همراه ملک خارج می شود
هنگام رفتن یوذاسف جوان خوشرویی دلتنگی می کند
یوذاسف آن جوان را نصیحت کرد
وزیر همراه یوذاسف می رود
یوذاسف بعد از جدایی از وزیر به صحرا رفت
یوذاسف را چهار ملک به آسمان بردند
یوذاسف به سرزمین پدرش بازگشت و مردم را هدایت کرد

محصولات مشابه

بیشتر