× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری
5 امتیاز
2 نفر

دیوان شمس (بخش دوم)

نوع اثر : کتاب

ارائه دهنده : ganjoor.ir

مجموعه اثر : دیوان شمس

دریافت این اثر

کتاب دیجیتال رایگان

خلاصه اثر

مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.

کتاب دیجیتال

رایگان

حجم : 1.2 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 604

کاربر گرامی، برای مطالعه این کتاب ابتدا می بایست نرم افزار کتابخوان فراکتاب را دانلود و نصب نمایید.جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دریافت نسخه اندروید

موضوعات

فهرست

درباره صاحب اثر
غزل شمارهٔ ۳۲۸: بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
غزل شمارهٔ ۳۲۹: بیایید بیایید که گلزار دمیده ست
غزل شمارهٔ ۳۳۰: بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
غزل شمارهٔ ۳۳۱: زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
غزل شمارهٔ ۳۳۲: این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
غزل شمارهٔ ۳۳۳: اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
غزل شمارهٔ ۳۳۴: از اول امروز حریفان خرابات
غزل شمارهٔ ۳۳۵: همه خوف آدمی را از درونست
غزل شمارهٔ ۳۳۶: بده یک جام ای پیر خرابات
غزل شمارهٔ ۳۳۷: ببستی چشم یعنی وقت خواب است
غزل شمارهٔ ۳۳۸: سماع از بهر جان بی قرارست
غزل شمارهٔ ۳۳۹: سماع آرام جان زندگانیست
غزل شمارهٔ ۳۴۰: دگربار این دلم آتش گرفتست
غزل شمارهٔ ۳۴۱: بیا کامروز ما را روز عیدست
غزل شمارهٔ ۳۴۲: مرا چون تا قیامت یار اینست
غزل شمارهٔ ۳۴۳: ز همراهان جدایی مصلحت نیست
غزل شمارهٔ ۳۴۴: به جان تو که سوگند عظیمست
غزل شمارهٔ ۳۴۵: بگو ای یار همراز این چه شیوه ست
غزل شمارهٔ ۳۴۶: شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
غزل شمارهٔ ۳۴۷: قرار زندگانی آن نگارست
غزل شمارهٔ ۳۴۸: صدایی کز کمان آید نذیریست
غزل شمارهٔ ۳۴۹: مبر رنج ای برادر خواجه سختست
غزل شمارهٔ ۳۵۰: ز بعد وقت نومیدی امیدیست
غزل شمارهٔ ۳۵۱: طبیب درد بی درمان کدامست
غزل شمارهٔ ۳۵۲: چو با ما یار ما امروز جفتست
غزل شمارهٔ ۳۵۳: زهی می کاندر آن دستست هیهات
غزل شمارهٔ ۳۵۴: ز میخانه دگربار این چه بویست
غزل شمارهٔ ۳۵۵: در این خانه کژی ای دل گهی راست
غزل شمارهٔ ۳۵۶: تو را در دلبری دستی تمامست
غزل شمارهٔ ۳۵۷: چو آن کان کرم ما را شکارست
غزل شمارهٔ ۳۵۸: نگار خوب شکربار چونست
غزل شمارهٔ ۳۵۹: در این جو دل چو دولاب خرابست
غزل شمارهٔ ۳۶۰: ایا ساقی تویی قاضی حاجات
غزل شمارهٔ ۳۶۱: اگر حوا بدانستی ز رنگت
غزل شمارهٔ ۳۶۲: دو چشم آهوانش شیرگیرست
غزل شمارهٔ ۳۶۳: چنان کاین دل از آن دلدار مستست
غزل شمارهٔ ۳۶۴: تا نقش خیال دوست با ماست
غزل شمارهٔ ۳۶۵: می دان که زمانه نقش سوداست
غزل شمارهٔ ۳۶۶: دود دل ما نشان سوداست
غزل شمارهٔ ۳۶۷: دل آمد و دی به گوش جان گفت
غزل شمارهٔ ۳۶۸: گویم سخن شکرنباتت
غزل شمارهٔ ۳۶۹: در شهر شما یکی نگاریست
غزل شمارهٔ ۳۷۰: آمد رمضان و عید با ماست
غزل شمارهٔ ۳۷۱: گر جام سپهر زهرپیماست
غزل شمارهٔ ۳۷۲: من سر نخورم که سر گران ست
غزل شمارهٔ ۳۷۳: گر می نکند لبم بیانت
غزل شمارهٔ ۳۷۴: پرسید کسی که ره کدامست
غزل شمارهٔ ۳۷۵: مر عاشق را ز ره چه بیمست
غزل شمارهٔ ۳۷۶: امروز جنون نو رسیده ست
غزل شمارهٔ ۳۷۷: آن را که در آخرش خری هست
غزل شمارهٔ ۳۷۸: ای گشته ز شاه عشق شهمات
غزل شمارهٔ ۳۷۹: ای کرده میان سینه غارت
غزل شمارهٔ ۳۸۰: آن خواجه اگر چه تیزگوش است
غزل شمارهٔ ۳۸۱: آن ره که بیامدم کدامست
غزل شمارهٔ ۳۸۲: ای از کرم تو کار ما راست
غزل شمارهٔ ۳۸۳: هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
غزل شمارهٔ ۳۸۴: عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
غزل شمارهٔ ۳۸۵: خلق های خوب تو پیشت دود بعد از وفات
غزل شمارهٔ ۳۸۶: چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات
غزل شمارهٔ ۳۸۷: خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
غزل شمارهٔ ۳۸۸: خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
غزل شمارهٔ ۳۸۹: چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۰: ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
غزل شمارهٔ ۳۹۱: مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست
غزل شمارهٔ ۳۹۲: گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست
غزل شمارهٔ ۳۹۳: جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۴: چشمه ای خواهم که از وی جمله را افزایش است
غزل شمارهٔ ۳۹۵: عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۶: در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۷: آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
غزل شمارهٔ ۳۹۸: از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
غزل شمارهٔ ۳۹۹: آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
غزل شمارهٔ ۴۰۰: چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
غزل شمارهٔ ۴۰۱: اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
غزل شمارهٔ ۴۰۲: نقش بند جان که جان ها جانب او مایلست
غزل شمارهٔ ۴۰۳: گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
غزل شمارهٔ ۴۰۴: هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
غزل شمارهٔ ۴۰۵: به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
غزل شمارهٔ ۴۰۶: چند گویی که چه چاره ست و مرا درمان چیست
غزل شمارهٔ ۴۰۷: چشم پرنور که مست نظر جانانست
غزل شمارهٔ ۴۰۸: آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
غزل شمارهٔ ۴۰۹: تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست
غزل شمارهٔ ۴۱۰: دوش آمد بر من آنک شب افروز منست
غزل شمارهٔ ۴۱۱: عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
غزل شمارهٔ ۴۱۲: آنک بی باده کند جان مرا مست کجاست
غزل شمارهٔ ۴۱۳: من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
غزل شمارهٔ ۴۱۴: روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
غزل شمارهٔ ۴۱۵: تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست
غزل شمارهٔ ۴۱۶: مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
غزل شمارهٔ ۴۱۷: من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست
غزل شمارهٔ ۴۱۸: سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
غزل شمارهٔ ۴۱۹: بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
غزل شمارهٔ ۴۲۰: ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
غزل شمارهٔ ۴۲۱: ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست
غزل شمارهٔ ۴۲۲: ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
غزل شمارهٔ ۴۲۳: مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
غزل شمارهٔ ۴۲۴: دلبری و بی دلی اسرار ماست
غزل شمارهٔ ۴۲۵: عاشقان را جست و جو از خویش نیست
غزل شمارهٔ ۴۲۶: غیر عشقت راه بین جستیم نیست
غزل شمارهٔ ۴۲۷: در دل و جان خانه کردی عاقبت
غزل شمارهٔ ۴۲۸: این چنین پابند جان میدان کیست
غزل شمارهٔ ۴۲۹: عاشقی و بی وفایی کار ماست
غزل شمارهٔ ۴۳۰: گم شدن در گم شدن دین منست
غزل شمارهٔ ۴۳۱: عشوه دشمن بخوردی عاقبت
غزل شمارهٔ ۴۳۲: این چنین پابند جان میدان کیست
غزل شمارهٔ ۴۳۳: اندر این جمع شررها ز کجاست
غزل شمارهٔ ۴۳۴: هم به بر این بت زیبا خوشکست
غزل شمارهٔ ۴۳۵: هر کی بالاست مر او را چه غمست
غزل شمارهٔ ۴۳۶: گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
غزل شمارهٔ ۴۳۷: هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
غزل شمارهٔ ۴۳۸: هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
غزل شمارهٔ ۴۳۹: بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
غزل شمارهٔ ۴۴۰: امروز شهر ما را صد رونق ست و جانست
غزل شمارهٔ ۴۴۱: بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
غزل شمارهٔ ۴۴۲: بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست
غزل شمارهٔ ۴۴۳: از دل به دل برادر گویند روزنیست
غزل شمارهٔ ۴۴۴: ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
غزل شمارهٔ ۴۴۵: این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
غزل شمارهٔ ۴۴۶: گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده ست
غزل شمارهٔ ۴۴۷: ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست
غزل شمارهٔ ۴۴۸: امروز روز نوبت دیدار دلبرست
غزل شمارهٔ ۴۴۹: جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
غزل شمارهٔ ۴۵۰: از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
غزل شمارهٔ ۴۵۱: پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
غزل شمارهٔ ۴۵۲: ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
غزل شمارهٔ ۴۵۳: بد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
غزل شمارهٔ ۴۵۴: جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
غزل شمارهٔ ۴۵۵: آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
غزل شمارهٔ ۴۵۶: ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
غزل شمارهٔ ۴۵۷: ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
غزل شمارهٔ ۴۵۸: امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
غزل شمارهٔ ۴۵۹: ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
غزل شمارهٔ ۴۶۰: عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
غزل شمارهٔ ۴۶۱: شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
غزل شمارهٔ ۴۶۲: یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
غزل شمارهٔ ۴۶۳: هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
غزل شمارهٔ ۴۶۴: نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
غزل شمارهٔ ۴۶۵: کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
غزل شمارهٔ ۴۶۶: باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
غزل شمارهٔ ۴۶۷: آنک چنان می رود ای عجب او جان کیست
غزل شمارهٔ ۴۶۸: با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
غزل شمارهٔ ۴۶۹: ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
غزل شمارهٔ ۴۷۰: ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
غزل شمارهٔ ۴۷۱: پیش چنین ماه رو گیج شدن واجبست
غزل شمارهٔ ۴۷۲: کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
غزل شمارهٔ ۴۷۳: هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
غزل شمارهٔ ۴۷۴: ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
غزل شمارهٔ ۴۷۵: بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
غزل شمارهٔ ۴۷۶: بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
غزل شمارهٔ ۴۷۷: ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
غزل شمارهٔ ۴۷۸: وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
غزل شمارهٔ ۴۷۹: ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
غزل شمارهٔ ۴۸۰: به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
غزل شمارهٔ ۴۸۱: چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
غزل شمارهٔ ۴۸۲: برات عاشق نو کن رسید روز برات
غزل شمارهٔ ۴۸۳: هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
غزل شمارهٔ ۴۸۴: هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
غزل شمارهٔ ۴۸۵: سه روز شد که نگارین من دگرگونست
غزل شمارهٔ ۴۸۶: به حق چشم خمار لطیف تابانت
غزل شمارهٔ ۴۸۷: چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
غزل شمارهٔ ۴۸۸: در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
غزل شمارهٔ ۴۸۹: اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
غزل شمارهٔ ۴۹۰: مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
غزل شمارهٔ ۴۹۱: جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
غزل شمارهٔ ۴۹۲: ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
غزل شمارهٔ ۴۹۳: تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
غزل شمارهٔ ۴۹۴: به شاه نهانی رسیدی که نوشت
غزل شمارهٔ ۴۹۵: اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
غزل شمارهٔ ۴۹۶: طرب ای بحر اصل آب حیات
غزل شمارهٔ ۴۹۷: صوفیان آمدند از چپ و راست
غزل شمارهٔ ۴۹۸: فعل نیکان محرض نیکیست
غزل شمارهٔ ۴۹۹: عشق جز دولت و عنایت نیست
غزل شمارهٔ ۵۰۰: قبله امروز جز شهنشه نیست
غزل شمارهٔ ۵۰۱: امشب از چشم و مغز خواب گریخت
غزل شمارهٔ ۵۰۲: اندرآ عیش بی تو شادان نیست
غزل شمارهٔ ۵۰۳: بر شکرت جمع مگس ها چراست
غزل شمارهٔ ۵۰۴: خیز که امروز جهان آن ماست
غزل شمارهٔ ۵۰۵: پیشتر آ روی تو جز نور نیست
غزل شمارهٔ ۵۰۶: کار من اینست که کاریم نیست
غزل شمارهٔ ۵۰۷: کیست که او بنده رای تو نیست
غزل شمارهٔ ۵۰۸: شیر خدا بند گسستن گرفت
غزل شمارهٔ ۵۰۹: مرغ دلم باز پریدن گرفت
غزل شمارهٔ ۵۱۰: باز به بط گفت که صحرا خوشست
غزل شمارهٔ ۵۱۱: همچو گل سرخ برو دست دست
غزل شمارهٔ ۵۱۲: صبر مرا آینه بیماریست
غزل شمارهٔ ۵۱۳: کیست در این شهر که او مست نیست
غزل شمارهٔ ۵۱۴: قصد سرم داری خنجر به مشت
غزل شمارهٔ ۵۱۵: خانه دل باز کبوتر گرفت
غزل شمارهٔ ۵۱۶: بازرسیدیم ز میخانه مست
غزل شمارهٔ ۵۱۷: ای ز بگه خاسته سر مست مست
غزل شمارهٔ ۵۱۸: نفسی بهوی الحبیب فارت
غزل شمارهٔ ۵۱۹: ای دل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج
غزل شمارهٔ ۵۲۰: ای مبارک ز تو صبوح و صباح
غزل شمارهٔ ۵۲۱: یا راهبا انظر الی مصباح
غزل شمارهٔ ۵۲۲: ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
غزل شمارهٔ ۵۲۳: ای بی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد
غزل شمارهٔ ۵۲۴: بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
غزل شمارهٔ ۵۲۵: بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
غزل شمارهٔ ۵۲۶: ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
غزل شمارهٔ ۵۲۷: گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
غزل شمارهٔ ۵۲۸: آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
غزل شمارهٔ ۵۲۹: خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
غزل شمارهٔ ۵۳۰: امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می رسد
غزل شمارهٔ ۵۳۱: صوفی چرا هوشیار شد ساقی چرا بی کار شد
غزل شمارهٔ ۵۳۲: مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
غزل شمارهٔ ۵۳۳: رندان سلامت می کنند جان را غلامت می کنند
غزل شمارهٔ ۵۳۴: رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
غزل شمارهٔ ۵۳۵: سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود
غزل شمارهٔ ۵۳۶: آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود
غزل شمارهٔ ۵۳۷: کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
غزل شمارهٔ ۵۳۸: گر آتش دل برزند بر مؤمن و کافر زند
غزل شمارهٔ ۵۳۹: مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
غزل شمارهٔ ۵۴۰: مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند
غزل شمارهٔ ۵۴۱: صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
غزل شمارهٔ ۵۴۲: بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
غزل شمارهٔ ۵۴۳: یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
غزل شمارهٔ ۵۴۴: ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
غزل شمارهٔ ۵۴۵: بی تو به سر می نشود با دگری می نشود
غزل شمارهٔ ۵۴۶: هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
غزل شمارهٔ ۵۴۷: سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
غزل شمارهٔ ۵۴۸: چشم تو ناز می کند ناز جهان تو را رسد
غزل شمارهٔ ۵۴۹: آب زنید راه را هین که نگار می رسد
غزل شمارهٔ ۵۵۰: پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد
غزل شمارهٔ ۵۵۱: جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
غزل شمارهٔ ۵۵۲: چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
غزل شمارهٔ ۵۵۳: بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
غزل شمارهٔ ۵۵۴: این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می شود
غزل شمارهٔ ۵۵۵: چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
غزل شمارهٔ ۵۵۶: جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
غزل شمارهٔ ۵۵۷: دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
غزل شمارهٔ ۵۵۸: یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
غزل شمارهٔ ۵۵۹: زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند
غزل شمارهٔ ۵۶۰: عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
غزل شمارهٔ ۵۶۱: طوطی جان مست من از شکری چه می شود
غزل شمارهٔ ۵۶۲: خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
غزل شمارهٔ ۵۶۳: دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
غزل شمارهٔ ۵۶۴: همی بینیم ساقی را که گرد جام می گردد
غزل شمارهٔ ۵۶۵: اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
غزل شمارهٔ ۵۶۶: بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
غزل شمارهٔ ۵۶۷: نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
غزل شمارهٔ ۵۶۸: چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
غزل شمارهٔ ۵۶۹: بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
غزل شمارهٔ ۵۷۰: بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
غزل شمارهٔ ۵۷۱: بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار می ماند
غزل شمارهٔ ۵۷۲: ورای پرده جانت دلا خلقان پنهانند
غزل شمارهٔ ۵۷۳: برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
غزل شمارهٔ ۵۷۴: مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
غزل شمارهٔ ۵۷۵: ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
غزل شمارهٔ ۵۷۶: دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد
غزل شمارهٔ ۵۷۷: چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
غزل شمارهٔ ۵۷۸: مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
غزل شمارهٔ ۵۷۹: دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
غزل شمارهٔ ۵۸۰: صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
غزل شمارهٔ ۵۸۱: مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
غزل شمارهٔ ۵۸۲: اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
غزل شمارهٔ ۵۸۳: رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
غزل شمارهٔ ۵۸۴: یکی گولی همی خواهم که در دلبر نظر دارد
غزل شمارهٔ ۵۸۵: مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
غزل شمارهٔ ۵۸۶: سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
غزل شمارهٔ ۵۸۷: صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
غزل شمارهٔ ۵۸۸: صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
غزل شمارهٔ ۵۸۹: شکایت ها همی کردی که بهمن برگ ریز آمد
غزل شمارهٔ ۵۹۰: سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
غزل شمارهٔ ۵۹۱: چه بویست این چه بویست این مگر آن یار می آید
غزل شمارهٔ ۵۹۲: اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
غزل شمارهٔ ۵۹۳: برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
غزل شمارهٔ ۵۹۴: امروز جمال تو سیمای دگر دارد
غزل شمارهٔ ۵۹۵: آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
غزل شمارهٔ ۵۹۶: آن مه که ز پیدایی در چشم نمی آید
غزل شمارهٔ ۵۹۷: امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
غزل شمارهٔ ۵۹۸: یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد
غزل شمارهٔ ۵۹۹: امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
غزل شمارهٔ ۶۰۰: جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
غزل شمارهٔ ۶۰۱: آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
غزل شمارهٔ ۶۰۲: آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
غزل شمارهٔ ۶۰۳: گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
غزل شمارهٔ ۶۰۴: هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
غزل شمارهٔ ۶۰۵: ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
غزل شمارهٔ ۶۰۶: با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
غزل شمارهٔ ۶۰۷: ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد
غزل شمارهٔ ۶۰۸: ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
غزل شمارهٔ ۶۰۹: در خانه غم بودن از همت دون باشد
غزل شمارهٔ ۶۱۰: نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
غزل شمارهٔ ۶۱۱: ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
غزل شمارهٔ ۶۱۲: بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
غزل شمارهٔ ۶۱۳: ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
غزل شمارهٔ ۶۱۴: آن بنده آواره بازآمد و بازآمد
غزل شمارهٔ ۶۱۵: خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
غزل شمارهٔ ۶۱۶: چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
غزل شمارهٔ ۶۱۷: چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
غزل شمارهٔ ۶۱۸: چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
غزل شمارهٔ ۶۱۹: آن صبح سعادت ها چون نورفشان آید
غزل شمارهٔ ۶۲۰: از سرو مرا بوی بالای تو می آید
غزل شمارهٔ ۶۲۱: در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
غزل شمارهٔ ۶۲۲: جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
غزل شمارهٔ ۶۲۳: عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
غزل شمارهٔ ۶۲۴: هر ذره که بر بالا می نوشد و پا کوبد
غزل شمارهٔ ۶۲۵: گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
غزل شمارهٔ ۶۲۶: هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد
غزل شمارهٔ ۶۲۷: عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
غزل شمارهٔ ۶۲۸: ای دوست شکر بهتر یا آنک شکر سازد
غزل شمارهٔ ۶۲۹: عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد
غزل شمارهٔ ۶۳۰: گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد
غزل شمارهٔ ۶۳۱: نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
غزل شمارهٔ ۶۳۲: عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
غزل شمارهٔ ۶۳۳: شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
غزل شمارهٔ ۶۳۴: نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
غزل شمارهٔ ۶۳۵: مستان می ما را هم ساقی ما باید
غزل شمارهٔ ۶۳۶: بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
غزل شمارهٔ ۶۳۷: برانید برانید که تا بازنمانید
غزل شمارهٔ ۶۳۸: ملولان همه رفتند در خانه ببندید
غزل شمارهٔ ۶۳۹: آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
غزل شمارهٔ ۶۴۰: تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
غزل شمارهٔ ۶۴۱: در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
غزل شمارهٔ ۶۴۲: در خانه نشسته بت عیار کی دارد
غزل شمارهٔ ۶۴۳: در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
غزل شمارهٔ ۶۴۴: تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
غزل شمارهٔ ۶۴۵: بار دگر آن آب به دولاب درآمد
غزل شمارهٔ ۶۴۶: بار دگر آن مست به بازار درآمد
غزل شمارهٔ ۶۴۷: تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
غزل شمارهٔ ۶۴۸: ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
غزل شمارهٔ ۶۴۹: بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
غزل شمارهٔ ۶۵۰: آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
غزل شمارهٔ ۶۵۱: مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
غزل شمارهٔ ۶۵۲: تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
غزل شمارهٔ ۶۵۳: چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
غزل شمارهٔ ۶۵۴: هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
غزل شمارهٔ ۶۵۵: از بهر خدا عشق دگر یار مدارید
غزل شمارهٔ ۶۵۶: مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
غزل شمارهٔ ۶۵۷: گر یک سر موی از رخ تو روی نماید
غزل شمارهٔ ۶۵۸: بگو دل را که گرد غم نگردد
غزل شمارهٔ ۶۵۹: دلم امروز خوی یار دارد
غزل شمارهٔ ۶۶۰: نثرنا فی ربیع الوصل بالورد
غزل شمارهٔ ۶۶۱: بیا ای زیرک و بر گول می خند
غزل شمارهٔ ۶۶۲: اگر عالم همه پرخار باشد
غزل شمارهٔ ۶۶۳: تویی نقشی که جان ها برنتابد
غزل شمارهٔ ۶۶۴: دلی دارم که گرد غم نگردد
غزل شمارهٔ ۶۶۵: خنک جانی که او یاری پسندد
غزل شمارهٔ ۶۶۶: چمن جز عشق تو کاری ندارد
غزل شمارهٔ ۶۶۷: سماع صوفیان می درنگیرد
غزل شمارهٔ ۶۶۸: رجب بیرون شد و شعبان درآمد
غزل شمارهٔ ۶۶۹: چو شب شد جملگان در خواب رفتند
غزل شمارهٔ ۶۷۰: پریر آن چهره یارم چه خوش بود
غزل شمارهٔ ۶۷۱: دلم را ناله سرنای باید
غزل شمارهٔ ۶۷۲: بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
غزل شمارهٔ ۶۷۳: کسی کز غمزه ای صد عقل بندد
غزل شمارهٔ ۶۷۴: چنان کز غم دل دانا گریزد
غزل شمارهٔ ۶۷۵: هر آن دل ها که بی تو شاد باشد
غزل شمارهٔ ۶۷۶: سگ ار چه بی فغان و شر نباشد
غزل شمارهٔ ۶۷۷: عجب آن دلبر زیبا کجا شد
غزل شمارهٔ ۶۷۸: به صورت یار من چون خشمگین شد
غزل شمارهٔ ۶۷۹: چو دیوم عاشق آن یک پری شد
غزل شمارهٔ ۶۸۰: نگارا مردگان از جان چه دانند
غزل شمارهٔ ۶۸۱: کسی که غیر این سوداش نبود
غزل شمارهٔ ۶۸۲: یکی لحظه از او دوری نباید
غزل شمارهٔ ۶۸۳: ز خاک من اگر گندم برآید
غزل شمارهٔ ۶۸۴: ز رویت دسته گل می توان کرد

محصولات مشابه

بیشتر