× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری
0 امتیاز
0 نفر

هفت اورنگ - جامی

نوع اثر : کتاب

ارائه دهنده : ganjoor.ir

دریافت این اثر

کتاب دیجیتال رایگان

خلاصه اثر

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد.وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خاص داشت. او در محرم ۸۹۸ هجری قمری وفت کرد و در هرات با احترام فراوان به خاک سپرده شد. از جامی بیش از چهل اثر و تألیف سودمند و گرانبها به جای مانده است. معروفترین آثار او عبارت از هفت مثنوی به نام “هفت اورنگ” است.

کتاب دیجیتال

رایگان

حجم : 1.6 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 189

کاربر گرامی، برای مطالعه این کتاب ابتدا می بایست نرم افزار کتابخوان فراکتاب را دانلود و نصب نمایید.جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دریافت نسخه اندروید

موضوعات

فهرست


درباره صاحب اثر
سلسلةالذهب
بخش ۱ - از دفتر اول سلسلةالذهب تقدیس حضرت حق سبحانه تعالی: لله الحمد قبل کل کلام
بخش ۲ - در نعمت سیدالمرسلین و خاتم‌النبیین (ص): جامی از گفت و گو ببند زبان!
بخش ۳ - گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت تکرار لا اله الا الله: ای کشیده به کلک وهم و خیال
بخش ۴ - در مراقبت حال: سر مقصود را مراقبه کن!
بخش ۵ - در تحقیق معنی اختیار و جبر: آن بود اختیار در هر کار
بخش ۶ - در بیان به عیب خود پرداختن و نظر به عیب دیگران نینداختن: شیوهٔ واعظ آن بود که نخست
بخش ۷ - در مذمت شعرای روزگار: «شعر در نفس خویشتن بد نیست»
بخش ۸ - در مذمت کم آزاری و نکوهش آزار مسلمانان: ترک آزار کردن خواجه
بخش ۹ - در بیان عشق و رهایی از خودپرستی: قصهٔ عاشقان خوش است بسی
بخش ۱۰: خرسی از حرص طعمه بر لب رود
بخش ۱۱ - گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلةالذهب: چون شد این اعتقادنامه درست
بخش ۱۲ - از دفتر دوم سلسلةالذهب در خلق اسماء باری و پیداش عشق: بشنو، ای گوش بر فسانهٔ عشق!
بخش ۱۳ - تمثیل: قطره چون آب شد به تابستان
بخش ۱۴ - حکایت آن زن که سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند: در نواحی مصر شیرزنی
بخش ۱۵ - قصهٔ عتیبه و ریا: معتمر نام، مهتری ز عرب
بخش ۱۶ - رفتن معتمر و عتیبه به جستجوی ریا: خسرو صبح چو علم برزد
بخش ۱۷ - رسیدن معتمر بعد از چندگاه بر سر قبر ایشان: بعد شش سال، معتمر، یا هفت
بخش ۱۸ - حکایت بر سبیل تمثیل: زنگی‌ای روی چون در دوزخ
بخش ۱۹ - در ختم دفتر دوم سلسله الذهب: بود در دل چنان، که این دفتر
بخش ۲۰ - از دفتر سوم سلسلة الذهب در حمد ایزد: حمد ایزد نه کار توست، ای دل!
بخش ۲۱: بود در مرو شاه جان زالی
بخش ۲۲ - رسیدن پیامبر (ص) به گروهی و سخن گفتن با ایشان: در رهی می‌گذشت پیغمبر
بخش ۲۳ - گفتار در فضیلت جود و کرم: پیش سوداییان تخت جلال
بخش ۲۴ - حکایت حاتم و بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن: حاتم آن بحر جود و کان عطا
بخش ۲۵ - معالجه کردن بوعلی سینا آن صاحب مالیخولیا را: بود در عهد بوعلی سینا
بخش ۲۶ - خاتمهٔ کتاب: جامی!
سلامان و ابسال
بخش ۱ - در ستایش خداوند: ای به یادت تازه جان عاشقان!
بخش ۲ - در سبب نظم کتاب: ضعف پیری قوت طبعم شکست
بخش ۳: چون رسیدم شب بدین جا زین خطاب
بخش ۴ - آغاز داستان سلامان و ابسال: شهریاری بود در یونان زمین
بخش ۵ - ظاهر شدن آرزوی فرزند بر شاه: چون به تدبیر حکیم نامدار
بخش ۶ - تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند پس از نکوهش شهوت و زن: کرد چون دانا حکیم نیک‌خواه
بخش ۷ - صفت چوگان باختن سلامان: صبحدم چون شاه این نیلی تتق
بخش ۸ - در صفت کمانداری و تیراندازی وی: از کمانداران خاص اندر زمان
بخش ۹ - در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی: بود در جود و سخا دریا کفی
بخش ۱۰ - ظاهر شدن عشق ابسال بر سلامان: چون سلامان را شد اسباب جمال
بخش ۱۱ - تاثیر حیلت‌های ابسال در سلامان: چون سلامان با همه حلم و وقار
بخش ۱۲ - تمتع یافتن سلامان و ابسال از صحبت یکدیگر: چون سلامان مایل ابسال شد
بخش ۱۳ - آگاه شدن شاه و حکیم از کار سلامان و ابسال: چون سلامان شد حریف ابسال را
بخش ۱۴ - نصیحت کردن شاه و حکیم سلامان را و جواب گفتن وی: «دیدهٔ اقبال من روشن به توست
بخش ۱۵ - تنگ شدن کار بر سلامان از ملامت بسیار و گریختن با ابسال: هر کجا از عشق جانی در هم است
بخش ۱۶ - در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره‌ای خرم رسیدن: چون سلامان هفته‌ای محمل براند
بخش ۱۷ - آگاه شدن شاه از گریختن سلامان و دیدن او در آیینهٔ گیتی‌نمای: شه چو شد آگاه بعد از چند گاه
بخش ۱۸ - رسیدن سلامان پیش پدر و اظهار شعف کردن وی: چون پدر روی سلامان را بدید
بخش ۱۹ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و در آتش رفتن با ابسال: کیست در عالم ز عاشق خوارتر؟
بخش ۲۰ - بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر دوری وی: باشد اندر دار و گیر روز و شب
بخش ۲۱ - عاجز شدن شاه از تدبیر کار سلامان و مشورت با حکیم: چون سلامان ماند ز ابسال اینچنین
بخش ۲۲ - منقاد شدن سلامان حکیم را: چون سلامان گشت تسلیم حکیم
بخش ۲۳ - وصیت کردن شاه سلامان را: «ای پسر ملک جهان جاوید نیست
بخش ۲۴ - مراد ازین قصه تنها صورت قصه نیست: باشد اندر صورت هر قصه‌ای
بخش ۲۵ - در بیان مقصود: صانع بیچون چو عالم آفرید
تحفة‌الاحرار
بخش ۱ - آغاز سخن: بسم الله الرحمن الرحیم
بخش ۲ - مناجات: ای صفت خاص تو واجب به ذات!
بخش ۳ - در فضیلت سخن: پیشترین نغمهٔ باغ سخن
بخش ۴ - در تنبیه سخنوران: قافیه‌سنجان چو در دل زنند
بخش ۵ - در آفرینش عالم: شاهد خلوتگه غیب از نخست
بخش ۶ - حکایت شیخ روزبهان با بیوه‌ای که میوهٔ دل خود را شیوهٔ مستوری می‌آموخت: روز بهان فارس میدان عشق
بخش ۷ - حکایت مسافر کنعانی: یوسف کنعان چو به مصر آرمید
بخش ۸ - حکایت بیرون کشیدن تیر از پای شاه ولایت علی (ع): شیر خدا شاه ولایت علی
بخش ۹ - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود: زنده‌دلی از صف افسردگان
بخش ۱۰ - در اشارت به خاموشی که سرمایهٔ نجات است: ای به زبان نکته گذار آمده!
بخش ۱۱ - حکایت لاک‌پشت و مرغابیان: بسته به صد مهر بر اطراف شط
بخش ۱۲ - در اشارت به هشیاری روز و بیداری شب: هست یکی نیمهٔ عمر تو روز
بخش ۱۳ - در مخاطبهٔ سلاطین: ای به سرت افسر فرماندهی!
بخش ۱۴ - حکایت درازدستی وزیر: بود یکی شاه که در ملک و مال
بخش ۱۵ - حکایت زاغی که به شاگردی رفتار کبک رفت: زاغی از آنجا که فراغی گزید
بخش ۱۶ - در اشارت به حسن: نقش سراپردهٔ شاهی‌ست حسن
بخش ۱۷ - در اشارت به عشق: رونق ایام جوانی‌ست عشق
بخش ۱۸ - ختم خطاب و خاتمهٔ کتاب: نقش شفانامهٔ عیسی‌ست این
سبحة‌الابرار
بخش ۱ - مناجات: ای حیات دل هر زنده دلی
بخش ۲ - سبب نظم جوهر آبدار سبحةالابرار: شب که زد تیرگی مهرهٔ گل
بخش ۳ - در شرح سخن: ای قوی ربقهٔ اخلاص به تو
بخش ۴ - حکایت شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی، رحمةالله، که چون این بیت بگفت که: «برگ درختان سبز، در نظر هوشیار» «هر ورقی دفتری‌ست معرفت کردگار» یکی از اکابر در خواب دید که جمعی از ملائکه طبق‌های نور از بهر نثار وی می‌بردند:: سعدی آن بلبل «شیراز سخن»
بخش ۵ - در استدلال بر وجود آفریدگار: ای درین کارگه هوش‌ربای
بخش ۶ - حکایت آن ماهیان که تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختند: داشت غوکی به لب بحر وطن
بخش ۷ - مناجات در طلب وصول به شهود: ای پر از فیض وجود تو جهان!
بخش ۸ - حکایت مناظرهٔ کلیم با ابلیس سیه گلیم: پور عمران به دلی غرقهٔ نور
بخش ۹ - در بیان ارادت: ای درین دامگه وهم و خیال
بخش ۱۰ - حکایت آن مرید گرم رو و پیر: صادقی را غم شبگیر گرفت
بخش ۱۱ - مناجات: ای دل اهل ارادت به تو شاد!
بخش ۱۲ - در مقام توبه: ای رقم کردهٔ تو حرف گناه!
بخش ۱۳ - حکایت آن وزیر که دل پندپذیر داشت: می‌شد اندر حشم حشمت و جاه
بخش ۱۴ - حکایت شیرزن موصلی: بود مردانه‌زنی در موصل
بخش ۱۵ - حکایت صبر عیار: شحنه‌ای گفت که عیاری را
بخش ۱۶ - در رجاء که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن: ای ز بس بار تو انبوه شده،
بخش ۱۷ - حکایت ابراهیم و پیر آتش پرست: پیری از نور هدا بیگانه
بخش ۱۸ - حکایت خوابیدن ابوتراب نسفی در میدان جنگ: بوتراب آن گهر بحر شرف
بخش ۱۹ - در عشق: ای دلت شاه سراپردهٔ عشق
بخش ۲۰ - سؤال و جواب ذوالنون با عاشق مفتون: والی مصر ولایت، ذوالنون
بخش ۲۱ - حکایت پیر خارکش: خارکش پیری با دلق درشت
بخش ۲۲ - فتوت: ای که از طبع فرومایهٔ خویش
بخش ۲۳ - در صدق چنانکه ظاهر و باطن یک‌سان بود: ای گرو کرده زبان را به دروغ!
بخش ۲۴ - حکایت وارد شدن میهمان بر اعرابی: آن عرابی به شتر قانع و شیر
بخش ۲۵ - مناجات: این محیط کرم‌ات عرش صدف!
بخش ۲۶ - در سماع: ای درین خوابگه بی‌خبران!
بخش ۲۷ - در نصیحت به نفس خود و یاد از شاعران گذشته: جامی این پرده‌سرایی تا چند؟
بخش ۲۸ - حکایت حکیم سنائی رحمةالله علیه که وقت وفات این بیت می‌خواند: «بازگشتم از سخن زیرا که نیست» «در سخن معنی و در معنی سخن»: چون سنائی شه اقلیم سخن
بخش ۲۹ - مناجات: ای رهائی ده هر بیهوشی!
بخش ۳۰ - خطاب به خوانندگان و عیبجویان: ای ز گلزار سخن یافته بوی!
بخش ۳۱ - ختم کتاب و خاتمهٔ خطاب: دامت آثارک، ای طرفه قلم!
یوسف و زلیخا
بخش ۱ - آغاز سخن: الهی غنچهٔ امید بگشای!
بخش ۲ - در حمد و ستایش: به نام آنکه نامش حرز جان‌هاست
بخش ۳ - در اثبات واجب الوجود: دلا تا کی درین کاخ مجازی
بخش ۴ - در بیان فضیلت عشق: دل فارغ ز درد عشق، دل نیست
بخش ۵ - در فضایل سخن: سخن دیباچهٔ دیوان عشق است
بخش ۶ - آغاز داستان و تولد یوسف: درین نوبتگه صورت پرستی
بخش ۷ - در صفت زیبایی زلیخا: چنین گفت آن سخن‌دان سخن‌سنج
بخش ۸ - در خواب دیدن زلیخا، یوسف را: شبی خوش همچو صبح زندگانی
بخش ۹ - بیدار شدن زلیخا از خواب و نهفتن اندوه خود از پرستاران: سحر چون زاغ شب پرواز برداشت
بخش ۱۰ - پرسیدن دایه از حال زلیخا: خوش است از بخردان این نکته گفتن
بخش ۱۱ - خواب دیدن زلیخا، یوسف را بار دوم: خوش آن دل کاندر او منزل کند عشق
بخش ۱۲ - به خواب دیدن زلیخا، یوسف را بار سوم: زلیخا یک شبی نی صبر و نی هوش
بخش ۱۳ - آمدن رسولان شاهان چندین کشور به خواستگاری زلیخا: زلیخا گرچه عشق آشفت حالش
بخش ۱۴ - رفتن رسول از سوی پدر زلیخا به جانب عزیز مصر: زلیخا داشت از دل بر جگر داغ
بخش ۱۵ - فرستادن پدر، زلیخا را به مصر: چو از مصر آمد آن مرد خردمند
بخش ۱۶ - دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه: عزیز مصر چون افگند سایه
بخش ۱۷ - به مصر درآمدن زلیخا و نثار افشاندن مصریان بر وی: عزیز آمد به فر شهریاری
بخش ۱۸ - عمر گذراندن زلیخا در مفارقت یوسف: چو دل با دلبری آرام گیرد
بخش ۱۹ - آغاز حسدبردن برادران بر یوسف: دبیر خامه ز استاد کهن زاد
بخش ۲۰ - خواب دیدن یوسف که آفتاب و ماه و یازده ستاره او را سجده می‌برند: شبی یوسف به پیش چشم یعقوب
بخش ۲۱ - درخواست برادران یوسف از پدر که وی را با خود به صحرا برند: حسدورزان یوسف بامدادان
بخش ۲۲ - به صحرا بردن برادران یوسف را و به جاه افگندنش: چو پا بر دامن صحرا نهادند
بخش ۲۳ - بیرون آوردن کاروانیان یوسف را از چاه و بردن به مصر: سه روز آن ماه در چه بود تا شب
بخش ۲۴ - دیدن زلیخا، یوسف را: زلیخا بود ازین صورت، تهی‌دل
بخش ۲۵ - خریدن زلیخا یوسف را به اضعاف، در حراج: چو یوسف شد به خوبی گرم‌بازار
بخش ۲۶ - خدمتگاری نمودن زلیخا، یوسف را: چو دولت‌گیر شد دام زلیخا
بخش ۲۷ - شرح دادن یوسف قصهٔ محنت راه و زحمت چاه را برای زلیخا: سخن‌پرداز این شیرین‌فسانه
بخش ۲۸ - تمنا کردن یوسف شبانی را: به حکم آنکه امت‌پروری را
بخش ۲۹ - مطالبه کردن زلیخا وصال یوسف را و استغنا نمودن یوسف از وی: زلیخا بود یوسف را ندیده
بخش ۳۰ - فرستادن زلیخا، یوسف را به باغ: چمن پیرای باغ این حکایت
بخش ۳۱ - عرضه کردن کنیزان جمال خویش را بر یوسف و یکتاپرست کردن یوسف ایشان را: شبانگه کز سواد شعر گلریز
بخش ۳۲ - تضرع کردن زلیخا پیش دایه و راهنمایی او زلیخا را به ساختن عمارت: چو با آن کشتهٔ سودای یوسف
بخش ۳۳ - وصف آرایش کردن زلیخا: ولی اول جمال خود بیاراست
بخش ۳۴ - خانه هفتم: سخن پرداز این کاشانهٔ راز
بخش ۳۵ - رسیدن عزیز مصر در همان دم و سال از یوسف و زلیخا: چنین زد خامه نقش این فسانه
بخش ۳۶ - گواهی دادن طفل شیرخواره به بی‌گناهی یوسف: چو یوسف را گرفت آن مرد سرهنگ
بخش ۳۷ - زبان به طعنهٔ زلیخا گشادن زنان مصر و به تیغ غیرت عشق دست ایشان بریدن: نسازد عشق را کنج سلامت
بخش ۳۸ - به زندان رفتن یوسف: چو از دستان آن ببریده‌دستان
بخش ۳۹ - احسان یوسف به زندانیان و تعبیر خواب ایشان و شاه مصر را کردن: ز مادر هر که دولتمند زاید
بخش ۴۰ - بیرون آمدن یوسف از زندان و وفات عزیز مصر و تنهایی زلیخا: درین دیر کهن رسمی‌ست دیرین
بخش ۴۱ - ابتلای زلیخا به محنت فراق بعد از وفات عزیز مصر: دلی کز دلبری ناشاد باشد
بخش ۴۲ - التفات نکردن یوسف به زلیخا در کفر و التفات به وی پس از توحید: زلیخا کرد بعد از ره‌نشینی
بخش ۴۳ - عقد نکاح بستن یوسف با زلیخا: چو فرمان یافت یوسف از خداوند
بخش ۴۴ - وفات یافتن یوسف و هلاک شدن زلیخا از مفارقت وی: زلیخا چون ز یوسف کام دل یافت
بخش ۴۵ - در خاتمهٔ کتاب: بحمدالله که بر رغم زمانه
لیلی و مجنون
بخش ۱ - سرآغاز: ای خاک تو تاج سربلندان!
بخش ۲ - آشنایی قیس و لیلی: تاریخ‌نویس عشقبازان
بخش ۳ - شتافتن قیس به دیدن لیلی در فردای آن روز: چون عیسی صبح، دم برآورد
بخش ۴ - در بوتهٔ امتحان گداختن لیلی، قیس را: عنوان‌کش این صحیفهٔ درد
بخش ۵ - عهد وفا بستن لیلی با قیس: سر فتنهٔ نیکوان آفاق
بخش ۶ - خبر یافتن پدر مجنون از عشق او به لیلی: مسکین پدرش خبر چو ز آن یافت
بخش ۷ - بدگویی کردن غمازان نزد لیلی از مجنون: کی پردهٔ عاشقی شود ساز
بخش ۸ - با خبر شدن قبیلهٔ لیلی از عشق او و مجنون و منع وی از دیدن یکدیگر: خوش‌نغمه مغنی حجازی
بخش ۹ - سیاست کردن پدر لیلی وی را به خاطر دیدار مجنون: مجنون چو به حکم آن دل‌افروز
بخش ۱۰ - شکایت بردن پدر لیلی از مجنون پیش خلیفه: چون مانع دل‌رمیده مجنون
بخش ۱۱ - رفتن پدر و اعیان قبیلهٔ مجنون به خواستگاری لیلی: مشاطهٔ این عروس طناز
بخش ۱۲ - ملاقات کردن مجنون، لیلی را غیبت مردان قبیله: مجنون به هزار نامرادی
بخش ۱۳ - وصف تابستان و به سفر حج رفتن لیلی و همراه شدن مجنون با قافلهٔ وی: سیاح حدود این ولایت
بخش ۱۴ - عاشق شدن جوانی از ثقیف به لیلی و نکاح کردن آن دو: گوهر کش این علاقهٔ در
بخش ۱۵ - شنیدن مجنون شوهر کردن لیلی را: طبال سرای این عروسی
بخش ۱۶ - نامه نوشتن لیلی به مجنون: آن بانوی حجلهٔ نکویی
بخش ۱۷ - بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی: نیرنگ‌زن بیاض این راز
بخش ۱۸ - شکستن لیلی کاسهٔ مجنون را و رقص کردن وی از ذوق آن: چون یک چندی بر این برآمد
بخش ۱۹ - در انتظار لیلی ایستادن مجنون و آشیان کردن مرغ بر سر وی: رامشگر این ترانهٔ خوش
بخش ۲۰ - مرگ مجنون: طغراکش این فراق‌نامه
بخش ۲۱ - وصف خزان و مرگ لیلی: لیلی چو ز باغ مرگ مجنون
بخش ۲۲ - در ختم کتاب و خاتمهٔ خطاب: هر چند چو بحر تلخکامی،
خردنامه اسکندری
بخش ۱ - سرآغاز: الهی!
بخش ۲ - در نصیحت نفس مفلس: دلا دیدهٔ دوربین برگشای!
بخش ۳ - گفتار در فضایل سخن و سخنوری: سخن ز آسمان‌ها فرود آمده‌ست
بخش ۴ - آغاز داستان: شناسای تاریخ‌های کهن
بخش ۵ - نزدیک شدن مرگ فیلقوس و به حضور خواستن اسکندر: سکندر چو ز آلایش جهل پاک
بخش ۶ - مرگ فیلقوس و پادشاهی اسکندر: چنین گفت دانشور روم و روس
بخش ۷ - خردنامهٔ ارسطو: دبیر خردمند دانش‌پژوه
بخش ۸ - خردنامهٔ افلاطون: فلاطون که فر الهی‌ش بود
بخش ۹ - خردنامهٔ سقراط: زهی گنج حکمت که سقراط بود
بخش ۱۰ - خردنامهٔ بقراط: به بقراط شد علم طب آشکار
بخش ۱۱ - خردنامهٔ فیثاغورس: چنین است در سفرهای قدیم
بخش ۱۲ - داستان جهانگیری اسکندر: گهرسنج این گنج گوهرفشان
بخش ۱۳ - خردنامهٔ اسکندر: سکندر که گنجینهٔ راز بود
بخش ۱۴ - تحفهٔ حقیر فرستادن خاقان چین برای اسکندر: سکندر ز اقصای یونان زمین
بخش ۱۵ - کاغذ نوشتن مادر اسکندر به وی: سکندر که صیتش جهان را گرفت
بخش ۱۶ - گفتگوی اسکندر با حکیمان هند: سکندر چو بر هند لشکر کشید
بخش ۱۷ - ظاهر شدن نشانهٔ مرگ بر اسکندر و نامه نوشتن او به مادر: چنین داد داننده، داد سخن
بخش ۱۸ - وصیت اسکندر که پس از مرگ دستش را از تابوت بیرون بگذارند: سکندر چو نامه به مادر نوشت
بخش ۱۹ - مرگ اسکندر و پایان داستان: سکندر چو زد از وصیت نفس
بخش ۲۰ - ساقی نامه مغنی نامه: بیا ساقی و، طرح نو درفکن!
بخش ۲۱ - پایان کتاب: عجب اژدهایی ست کلک دو سر

محصولات مشابه

بیشتر