× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری
5 امتیاز
1 نفر

شاهنامه فردوسی (بخش هفتم)

نوع اثر : کتاب

ارائه دهنده : ganjoor.ir

مجموعه اثر : متن کامل شاهنامه فردوسی

دریافت این اثر

کتاب دیجیتال رایگان

خلاصه اثر

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۲۹ ه.ق، ۳۱۹ ه.خ - درگذشتهٔ پیش از ۴۱۱ ه.ق، ۳۹۷ ه.خ در توس خراسان)، سخن سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ ترین سرایندهٔ پارسی گو دانسته اند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبان های زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.

کتاب دیجیتال

رایگان

حجم : 1.4 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 494

کاربر گرامی، برای مطالعه این کتاب ابتدا می بایست نرم افزار کتابخوان فراکتاب را دانلود و نصب نمایید.جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دریافت نسخه اندروید

موضوعات

فهرست

درباره صاحب اثر
داستان رستم و اسفندیار
بخش ۱ - آغاز داستان: کنون خورد باید می خوشگوار
بخش ۲: ز بلبل شنیدم یکی داستان
بخش ۳: چو بگذشت شب گرد کرده عنان
بخش ۴: به فرزند پاسخ چنین داد شاه
بخش ۵: کتایون چو بشنید شد پر ز خشم
بخش ۶: به شبگیر هنگام بانگ خروس
بخش ۷: بفرمود تا بهمن آمدش پیش
بخش ۸: سخنهای آن نامور پیشگاه
بخش ۹: یکی کوه بد پیش مرد جوان
بخش ۱۰: چو بشنید رستم ز بهمن سخن
بخش ۱۱: ز رستم چو بشنید بهمن سخن
بخش ۱۲: بفرمود کاسپ سیه زین کنید
بخش ۱۳: چو رستم برفت از لب هیرمند
بخش ۱۴: نشست از بر رخش چون پیل مست
بخش ۱۵: چنین گفت با رستم اسفندیار
بخش ۱۶: بدو گفت رستم که آرام گیر
بخش ۱۷: چو از رستم اسفندیار این شنید
بخش ۱۸: چنین گفت رستم به اسفندیار
بخش ۱۹: چنین پاسخ آوردش اسفندیار
بخش ۲۰: چو رستم بدر شد ز پردهسرای
بخش ۲۱: چو رستم بیامد به ایوان خویش
بخش ۲۲: چو شد روز رستم بپوشید گبر
بخش ۲۳: بدانگه که رزم یلان شد دراز
بخش ۲۴: کمان برگرفتند و تیر خدنگ
بخش ۲۵: وزان روی رستم به ایوان رسید
بخش ۲۶: ببودند هر دو بران رای مند
بخش ۲۷: سپیده همانگه ز که بر دمید
بخش ۲۸: بدانست رستم که لابه به کار
بخش ۲۹: چنین گفت با رستم اسفندیار
بخش ۳۰: یکی نغز تابوت کرد آهنین
بخش ۳۱: همی بود بهمن به زابلستان
داستان رستم و شغاد
بخش ۱: یکی پیر بد نامش آزاد سرو
بخش ۲: چنین گوید آن پیر دانشپژوه
بخش ۳: بداختر چو از شهر کابل برفت
بخش ۴: چو با خستگی چشمها برگشاد
بخش ۵: ازان نامداران سواری بجست
بخش ۶: فرامرز چون سوک رستم بداشت
بخش ۷: چنین گفت رودابه روزی به زال
بخش ۸: چو شد روزگار تهمتن به سر
پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود
بخش ۱: چو بهمن به تخت نیا بر نشست
بخش ۲: چو آمد به نزدیکی هیرمند
بخش ۳: غمی شد فرامرز در مرز بست
بخش ۴: گامی پشوتن که دستور بود
بخش ۵: پسر بد مر او را یکی همچو شیر
پادشاهی همای چهرزاد سی و دو سال بود
بخش ۱: به بیماری اندر بمرد اردشیر
بخش ۲: چو بیگاه گازر بیامد ز رود
بخش ۳: به گازر چنین گفت روزی که من
بخش ۴: چنان بد که روزی یکی تندباد
بخش ۵: بگفت این و زان جایگه برگرفت
بخش ۶: وزان جایگه بازگشتند شاد
بخش ۷: ز درگاه پرده فروهشت شاه
پادشاهی داراب دوازده سال بود
بخش ۱: کنون آفرین جهانآفرین
بخش ۲: چنان بد که از تازیان صدهزار
بخش ۳: شد از جنگ نیزهوران تا به روم
بخش ۴: شبی خفته بد ماه با شهریار
پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود
بخش ۱: چو دارا به دل سوک داراب داشت
بخش ۲: به مرد اندرون چند گه فیلقوس
بخش ۳: سکندر چو بشنید کامد سپاه
بخش ۴: چو خورشید برزد سر از کوه و راغ
بخش ۵: چو دارا ز پیش سکندر برفت
بخش ۶: سکندر چو از کارش آگاه شد
بخش ۷: دبیر جهاندیده را پیش خواند
بخش ۸: چو آن پاسخ نامه دارا بخواند
بخش ۹: به نزدیک اسکندر آمد وزیر
بخش ۱۰: ز کرمان کس آمد سوی اصفهان
پادشاهی اسکندر
بخش ۱: سکندر چو بر تخت بنشست گفت
بخش ۲: بفرمود تا پیش او شد دبیر
بخش ۳: دلارای چون آن سخنها شنید
بخش ۴: ز عموریه مادرش را بخواند
بخش ۵: چنین گفت گویندهٔ پهلوی
بخش ۶: چو بشنید مهران ز کید این سخن
بخش ۷: سکندر چو کرد اندر ایران نگاه
بخش ۸: چو نامه بر کید هندی رسید
بخش ۹: فرستاده آمد به کردار باد
بخش ۱۰: گزین کرد زان رومیان مرد چند
بخش ۱۱: فرستاده برگشت زان مرز و بوم
بخش ۱۲: چو شد کار آن سرو بن ساخته
بخش ۱۳: بفرمود تا رفت پیشش پزشک
بخش ۱۴: ازان پس بفرمود کان جام زرد
بخش ۱۵: ز میلاد چون باد لشکر براند
بخش ۱۶: چو آن نامه برخواند فور سترگ
بخش ۱۷: چو پاسخ به نزد سکندر رسید
بخش ۱۸: چو اسکندر آمد به نزدیک فور
بخش ۱۹: چو لشکر شد از خواسته بینیاز
بخش ۲۰: چو برگشت و آمد به درگاه قصر
بخش ۲۱: سکندر چو بشنید از یادگیر
بخش ۲۲: چو اسکندر آن نامهٔ او بخواند
بخش ۲۳: جهانجوی ده نامور برگزید
بخش ۲۴: بخندید قیدافه از کار اوی
بخش ۲۵: سکندر بیامد دلی همچو کوه
بخش ۲۶: چو طینوش گفت سکندر شنید
بخش ۲۷: همی چاره جست آن شب دیریاز
بخش ۲۸: وزان جایگه لشکر اندر کشید
بخش ۲۹: همی رفت منزل به منزل به راه
بخش ۳۰: وزان جایگه رفت خورشیدفش
بخش ۳۱: چو نزدیکی نرمپایان رسید
بخش ۳۲: بپرسید هرچیز و دریا بدید
بخش ۳۳: وزان جایگه شاد لشگر براند
بخش ۳۴: سکندر سوی روشنایی رسید
بخش ۳۵: سکندر چو بشنید شد سوی کوه
بخش ۳۶: سوی باختر شد چو خاور بدید
بخش ۳۷: همی رفت یک ماه پویان به راه
بخش ۳۸: ز راه بیابان به شهری رسید
بخش ۳۹: وزان روی لشکر سوی چین کشید
بخش ۴۰: بدان جایگه شاه ماهی بماند
بخش ۴۱: سکندر سپه را به بابل کشید
بخش ۴۲: بدانست کش مرگ نزدیک شد
بخش ۴۳: به بابل همان روز شد دردمند
بخش ۴۴: چو آگاه شد لشکر از درد شاه
بخش ۴۵: چو آمد سکندر به اسکندری
بخش ۴۶: ازان پس بیامد دوان مادرش
بخش ۴۷: الا ای برآورده چرخ بلند

محصولات مشابه

بیشتر