0.0از 0
کتاب رخت زندگی بر تن من
هنوز نظری ثبت نشده!
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
از بچگی حس خوبی نسبت به روزهای تعطیل داشتم. تا وقتی که پدر خدا بیامرزم زنده بود، روزهای جمعه به معنای واقعی روز خانواده بود.
بهار پاییز، تابستان و زمستان، نان تازه برای صبحانه سر سفره داشتیم. نانا، از آنجایی که معلم بود عادت به سحرخیزی داشت و تا سفره صبحانه جمع می شد، ناهار هم آماده بود ...
بهار پاییز، تابستان و زمستان، نان تازه برای صبحانه سر سفره داشتیم. نانا، از آنجایی که معلم بود عادت به سحرخیزی داشت و تا سفره صبحانه جمع می شد، ناهار هم آماده بود ...

