معرفی و دانلود کتاب تنها زیر باران

روایت زندگی شهید مهدی زین الدین

کتاب چاپی تنها زیر باران

تامین کننده: کتابرسان
توضیحات درباره کتاب

شرکت در مسابقه کتابخوانی تنها زیر باران

 انتشارات حماسه یاران به مناسبت کنگره شش هزار شهید استان قم در راستای ترویج فرهنگ کتابخوانی و زنده‌نگه‌داشتن یاد و خاطره شهیدان مخصوصا شهید سید مهدی زین‌الدین اقدام به برگزاری پویش کتابخوانی با محوریت کتاب "تنها زیر باران " نموده است.

نحوه شرکت در مسابقه کتابخوانی:
شما می توانید پس مطالعه نسخه الکترونیکی و یا چاپی کتاب تنها زیر باران با استفاده از کد ملی تا 30 آذر ماه 1401  وارد سایت www.hamasehyaran.ir شده و در این مسابقه شرکت نماید.

معرفی کتاب تنها زیر باران

کتاب تنها زیر باران سرگذشت نامه و خاطرات نزدیکان شهید سید مهدی زین‌الدین است که به همت مهدی قربانی گردآوری شده است.

قربانی تنها زیر باران را اینگونه معرفی می کند: در این چند ساله که پای مصاحبه با بستگان و همرزمان آقامهدی، خاطراتش را جرعه جرعه می نوشیدم و مثل تمامی آ نها که روزگاری را با او گذرانده بودند ذوق بند بند وجودم را پر می کرد، هیچ در باورم نمی گنجید روزی قلم به دست بگیرم و بانی روایت همان خاطرات باشم.
از ابتدای نگارش تصمیم گرفتم محتوای کتاب به گونه ای باشد که خط سیر زندگی شهید زین الدین را از بدو تولد تا شهادت نشان دهد. انتخاب خاطرات پیش رو آ نهم از میان انبوه روایت هایی که هرکدام تصویری هرچند کمرنگ از شهید در خود داشتند، کار ساده ای نبود. این مختصر، نتیجه‌ی ساعتها مطالعه، تفکر و صرف وقت در انتخاب، و علاوه بر آن، نگارش و ترتیب دهی خاطرات است. تنها زیر باران، ادعایی در ارائه‌ی تصویر کامل از فرماندهی لشکر 17 علی بن ابی طالب(ع) ندارد. چه بسا خاطراتی شیرین و دلچسب که به دلایلی نوشتنشان را به فرصتی دیگر و شاید چاپهای بعدی موکول می‌کنم. اثر حاضر که آن را می‌توان مصداق این بیت دانست:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.

به روایت سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

سردار شهید سلیمانی هنگامی که مهدی زین الدین را پس از شهادتش در خواب می‌بیند؛ چنین روایت می‌کند:

هیجان زده پرسیدم: آقامهدی مگه شما همین چند وقت پیش شهید نشدی؟ حرفم را نیمه تمام گذاشت. مکثی کرد و بعد با خنده گفت: من در جمع شما خواهم بود و در جلسه‌ها شرکت می‌کنم. مثل اینکه هنوز باور نکرده‌ای شهدا زنده هستند!
عجله داشت و می‌خواست برود. یک بار دیگر چهره درخشانش را کاویدم.
کلامی با بُغض و شاید گریه از گلویم بیرون پرید:
پس حالا که می‌خواهی بروی، لااقل یک پیغامی بده تا به بچه‌ها برسانم.
گفت: قاسم، من خیلی کار دارم، باید بروم. هر چه می‌گویم زود بنویس.
سریع دنبال یک کاغذ گشتم و برگه کوچکی پیدا کردم. خودکارم را هم از جیبم در آوردم و گفتم: بفرما برادر؛ بگو تا بنویسم.
گفت: بنویس سلام، من در جمع شما هستم.
همین چند کلمه را بیشتر نگفت. موقع خداحافظی، با لحنی که چاشنیِ التماس داشت، گفتم: بی زحمت زیر نوشته را هم امضا کن.
برگه را گرفت و امضا کرد. کنارش نوشت: سید مهدی زین الدین.
نگاهی بهت زده به امضا و نوشته زیرش انداختم و با تعجب پرسیدم: چی نوشتی آقا مهدی؟ تو که سید نبودی.
گفت: اینجا مقام سیادت هم به من داده‌اند.
از خواب پریدم. موج صدای آقا مهدی هنوز توی گوشم هست:
سلام، من در جمع شما هستم

خرید و دانلود کتاب از فراکتاب

 

بخشی از متن کتاب تنها زیر باران

خودش گفته بود مجید بیاید. او هم از مقرشان با یک راننده می‌رود کرمانشاه پیش مهدی؛ می‌خواستند بروند سردشت. موقع حرکت، مهدی به راننده‌اش می‌گوید: «لازم نیست تو بیایی. من با مجید می‌رم. یزدی هم می‌گوید: «این‌طور که نمی‌شه. من هم محافظ تو هستم، هم راننده‌ت، باید بیام.» انگار که به مهدی الهام شده باشد این راه برگشتی ندارد، جواب می‌دهد: «اگه ما رفتیم و شهید شدیم، من جواب پدر خودم رو می‌تونم بدم، اما جواب پدر تو رو نمی‌تونم.» دوتایی با مجید راه می‌افتند. ظهر می‌رسند سپاه بانه و آنجا نماز می‌خوانند؛ حتی برای ناهار نمی‌مانند که زودتر برسند سردشت و به کمین ضدانقلاب نیفتند. جاده‌ی بانه ـ سردشت ناامن بوده. هر روز نیروهای خودی تا ساعت خاصی امنیت جاده را تأمین می‌کرده‌اند. نرسیده به سردشت، باران می‌گیرد. نیروهای تأمین زودتر جمع می‌کنند و می‌روند. مهدی که پشت فرمان بوده، سر یک پیچ، سرعت ماشین را کم می‌کند. یکهو از پشت درخت‌ها و بوته‌های کنار آن جاده‌ی خاکی و باریک، ماشین را به رگبار می‌بندند. پشت‌بند رگبار، یک آر.پی.جی به‌سمت تویوتا شلیک می‌کنند. گلوله، سقف ماشین را می‌شکافد و از آن طرف بیرون می‌زند. ترکش‌های آر.پی.جی چانه و گلوی مجید را می‌ب‍َرد. مجید در دم شهید می‌شود. مهدی فوری از ماشین بیرون می‌آید و در جهت خلاف راهی که آمده بودند، می‌دود تا جان‌پناهی پیدا کند. هنوز خیلی از ماشین دور نشده بوده که او را هم به رگبار می‌بندند.

مشخصات کتاب
صفحات کتاب :
311
کنگره :
‫‬‭DSR1626‭‬
دیویی :
955/0843
کتابشناسی ملی :
5751679
شابک :
978-600-7874-62-2
سال نشر :
1397
نظرات درباره کتاب تنها زیر باران
98919****1990

کتابی بسیار آموزنده وعالی است باتشکر محمدرضا میربیگی ازکرج

1401-8-8 22:16:46

پاسخ