معرفی و دانلود کتاب جاده جنگ (جلد دوازدهم)

کتاب چاپی جاده جنگ (جلد دوازدهم) (دوازده جلدی)

توضیحات درباره کتاب

معرفی کتاب جاده جنگ (جلد دوازدهم)

کتاب جاده جنگ به قلم منصور انوری طولانی‌ترین رمان ایرانی است.

جلد اول از رمان«جاده جنگ»، آنگونه آغاز شد که تیمور و همسرش تاجی به بینالود آمدند. آغاز جلد پنجم هم با تیمور و تاجی است؛

تاجی کابوس غریبی دیده و پریشان احوال است. اما تیمور افکار دیگری در سر دارد؛ او محلی که دوست سابقش رضا 20 تن شکر را در آب حل کرده بوده، کشف کرده و به روس ها لو داده است. حالا هم انتظار دارد که رضا به آن جا برود و دستگیر شود. همین اتفاق هم می افتد یعنی رضا و سروان بهرامی به سمت حوض آب در حرکتند؛ اما رضا می فهمد که روس ها در کمین شان هستند و هر دو به رودخانه می زنند.

بعد هم گل مراد به یاری شان می آید و نجات پیدا می کنند. عالیه همسر رضا باردار است و این موقعیت پراضطراب، برایشان آزار دهنده شده است؛ چون پتروویچ و تیمور همچنان در حال نقشه و توطئه برای دستگیری مرگان و رضا هستند. مرگان همان تیرانداز مرموز و غایبی است که در جلدهای پیشین رمان، نقش اساسی داشته است. در ادامه ماجرا، تاجی ناگهان مردی بلندقد و شولاپوش را در قدمگاه بینالود می بیند. بر اثر دعای مرد، یک روشنایی سبزرنگ و چشم نواز از بقعه پرتوافشانی می کند. حالا شولاپوش در گاراژ الوند دیده می شود. بعد پیش سرهنگ افشار می رود و خودش را سرگرد اسفندیاری معرفی می کند. سرهنگ با شگفتی می گوید که او باید مرده باشد! شولاپوش حرف های مبهم و عجیبی می زند و سرهنگ را در حیرت می گذارد و می رود. سپس با تار زن مرموزی روبه رو می شود که او را به خوبی می شناسد.

از سویی دیگر، رضا برای رسیدن به همسر باردارش دست به کارهای غریبی می زند. نهایتا هم مجبور می شود از طریق خانه زن آقا پیرزن قابله به خانه ای برود که عالیه در آن جا بوده؛ اما بعد از این همه مرارت، خانه را خالی می بیند .... حالا شولاپوش به چنگ سرهنگ پتروویچ افتاده است و وقتی از دستورات سرهنگ سرپیچی می کند، پتروویچ به رویش اسلحه می کشد؛ اما درست در لحظه شلیک، تیری به انگشت و ماشه تفنگش می خورد. در ادمه اتفاقات غریب رمان، یک اسب با تجهیزات کامل نظامی خودش به سراغ شولاپوش می آید و او را به سمت ایل گل مراد رهنمون می کند. جلد پنجم رمان «جاده جنگ» آن جا تمام می شود که شولاپوش سوار بر اسب، به بقعه چشم دوخته است...

شخصیتی در کتاب هست که «شولاپوش» نامیده می شود. مابه ازای بیرونی او یک نظامی بوده است. درباره شولاپوش این تصور وجود دارد که اقداماتی علیه کشورش انجام می دهد که بعد، سر از کشورهای خارجی در می آورد. او متوجه می شود که مدینه فاضله ای که از غرب در ذهن داشته، سرابی بیش نبوده است. در پی این سرخوردگی، مامور بازجویی از یک روحانی زندانی می شود که دارای کرامات و خوارق عادت است. آن روحانی با نمایاندن صحنه هایی از گذشته و آینده، سخت او را تحت تاثیر قرار می دهد.

بعدها نیرویی مرموز به شولاپوش دستور می دهد که به ایران برگردد. در مسیر بازگشت که به هدایت آن نیرو طی می شود، او با صحنه هایی عجیب و گاه مهیج برخورد می کند و دچار رنج هایی می شود که به تدریج به از نو ساخته شدن شخصیت تخریب شده اش می انجامد. او سفرهایی به درون خود و حتی سفرهایی در عالم واقع به درون ظلمات که کنایه و نمادی است از عالم برزخ دارد.

گزیده کتاب جاده جنگ (جلد دوازدهم)

این کلمه‌ها بی وقفه تکرار می‌شدند. «سیاه » کلمه ای که در تمام جمله ها به کار برده می شد. «سیاه پوش » و تکرار آن مانند گردابی بود که صادق را می‌بلعید. کم کم تصاویر روبه رویش رنگ می باختند. چهره های خندان و متبسم تغییر شکل می دادند و هالۀ سیاهی دور آنها شکل میگرفت. «سیاه » و «سیاه پوش » واژه ‌هایی بودند که از فرط تکرار، ذهنش را خراش می‌داد و گوش هایش را می‌انباشت.

مشخصات کتاب
صفحات کتاب :
221
کنگره :
‫PIR7962‭‬ ‭/ن83‫‭ج2 1389
دیویی :
‫‭8‮فا‬3/62
کتابشناسی ملی :
1665022
شابک :
978-964-506-988-7
سال نشر :
1389
خرید نسخه چاپی :
خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر :
نظرات درباره کتاب جاده جنگ (جلد دوازدهم)
شما اولین نفری باشید که درباره این کتاب نظر می دهید.