234 / 4.8

سلام بر ابراهیم (جلد اول)

زندگی نامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی


دانلود کتاب سلام بر ابراهیم (جلد اول)

نوع محصول: کتاب‌الکترونیکی
حجم دانلود: 3.5 مگا بایت
صفحات کتاب : 256
دانلود رایگان

خلاصه اثر

«سلام بر ابراهیم» کتابی است که در قالب زندگینامه ای مختصر و ۶۹ خاطره درباره شهید بزرگوار و مفقود الاثر «ابراهیم هادی» منتشر شده است. این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهید است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند.

شهید هادی در یکم اردیبهشت ماه سال ۳۶ دیده به جهان گشود و پس از بیست و هفت سال زندگی پر فراز و نشیب، در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، بیست و دوم بهمن سال ۶۱ به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و همانطور که از خداوند می خواست، پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند...
دو خاطره از مفقود شدن شهید هادی را تقدیم خوانندگان عزیز می کنیم:

یک ماه از مفقود شدن ابراهیم می گذشت. بچّه هایی که با ابراهیم رفیق بودند هیچ کدام حال و روز خوبی نداشتند. هر جا جمع می شدیم از ابراهیم می گفتیم و اشک می ریختیم.
برای دیدن یکی از بچّه ها به بیمارستان رفتیم، رضا گودینی هم اونجا بود. وقتی که رضا رو دیدم انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد. بعد گفت: "بچّه ها دنیا بدون ابراهیم برا من جای زندگی نیست. مطمئن باشید من تو اولّین عملیات شهید می شم."
یکی دیگه از بچّه ها گفت: "ما نفهمیدیم ابراهیم کی بود. اون بنده خالص خدا بود که اومد بین ما و مدّتی باهاش زندگی کردیم تا بفهمیم معنی بنده خالص خدا بودن چیه" یکی دیگه گفت: "ابراهیم به تمام معنا یه پهلوان بود یه عارف پهلوان"
***
پنج ماه از شهادت ابراهیم گذشت. هر چه مادر از ما پرسید: "چرا ابراهیم مرخصی نمی آد؟" با بهانه های مختلف بحث رو عوض می کردیم و می گفتیم: "الآن عملیاته، فعلاً نمی تونه بیاد تهران و... خلاصه هر روز چیزی می گفتیم."
تا اینکه یکبار دیدم مادر اومده داخل اتاق و روبروی عکس ابراهیم نشسته و اشک می ریزه. اومدم جلو و گفتم: "مادر چی شده؟"
گفت: "من بوی ابراهیم رو حس می کنم. ابراهیم الآن توی این اتاقه، همینجا و... "
وقتی گریه اش کمتر شد گفت: "من مطمئن هستم که ابراهیم شهید شده".
مادر ادامه داد: "ابراهیم دفعه آخر خیلی با دفعات دیگه فرق کرده بود، هر چی بهش گفتم: بیا بریم، برات خواستگاری، می گفت: نه مادر، من مطمئنم که بر نمی گردم. نمی خوام چشم گریانی گوشه خونه منتظر من باشه"
چند روز بعد مادر دوباره جلوی عکس ابراهیم ایستاده بود و گریه می کرد. ما هم بالاخره مجبور شدیم به دایی بگیم به مادر حقیقت رو بگه. آن روز حال مادر به هم خورد و ناراحتی قلبی او شدید شد و در سی سی یو بیمارستان بستری شد.
سال های بعد وقتی مادر را به بهشت زهرا می بردیم بیشتر دوست داشت به قطعه چهل و چهار بره و به یاد ابراهیم کنار قبر شهدای گمنام بشینه، هر چند گریه برای او بد بود. امّا عقده دلش رو اونجا باز می کرد و حرف دلش رو با شهدای گمنام می گفت.

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 256

کنگره : ‫DSR1626‭‬‭‬ ‭/ھ17‫‭س8 1393

دیویی : ‫‭955/0843092

کتابشناسی ملی : 3658956

شابک : 978-600-94498-5-9‬‬

سال نشر : 1393

خرید نسخه چاپی : bookroom.ir

نظرات

98939****3641

این کتاب عالیه همه تهیه کنن

1395/11/24

پاسخ
حمید طوسی

✋ فراکتاب درد نکنه

1399/9/1

98913****1521

سلام. پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید و به دوستانتون هم پیشنهاد بدید . البته بنده خود کتاب رو دارم و خوندمش . خوشا به حالشان ..

1395/11/24

پاسخ
98921****1087

عالی

1395/11/25

پاسخ
98915****7012

عالی

1395/11/25

پاسخ
98939****5448

دست شما درد نکنه که بچهای این زمونه رو آشنا میکنید با فداکاریهای ابراهیمیها

1395/11/25

پاسخ
98913****0432

عالی است یاد شهدا دل را زنده میکند انشاالله مدیون شهدا نشویم

1395/11/26

پاسخ
98917****4813

سلام بسیار کتاب عالی هست و عجیب اثر معنوی داره.حتماً بخونید.

1395/11/27

پاسخ
98930****8680

با سلام و عرض خسته نباشید، کتابی بسیار خوب و عالی است.

1395/11/27

پاسخ
98913****5357

باسلام وادب.تشکر از زحمات شما

1395/11/29

پاسخ
98913****0542

سلام وتشکراجرشما باانتشاراین کتاب شما واقعا دل من ودوستانم راشادکردید خدادل شماراشادکنه انشاءالله ابراهیم اسماعیلی جانباز جنگ تحمیلی ازفارسان شهرکرد

1395/12/4

پاسخ