13 / 5

ملاقات در فکه

زندگی نامه شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی)


دانلود کتاب ملاقات در فکه

نوع محصول: کتاب‌الکترونیکی
حجم دانلود: 1.7 مگا بایت
صفحات کتاب : 336
8,000 تومان
افزودن به سبد خرید

خلاصه اثر

در مقدمه تقریباً مفصلی که در این کتاب آمده، نویسنده به نقش و تأثیر شهید باقری در جنگ تحمیلی پرداخته و می نویسد: صبح روز یکشنبه نهم بهمن ماه 1361، گروهی از فرماندهان جنگ به ملاقات امام خمینی(ره) رفته بودند که خبر مهمی به جماران رسید: «حسن باقری شهید شد!».

آن روز، روز تلخی برای فرماندهان بود.

محسن رضایی گفت: «انگار انفجاری در مغزم شکل گرفت». او با نگرانی از آینده جنگ گفت: «احساس کردم یکی از بازوهایم را از دست دادم؛ حالا چطور می خواهیم جنگ را ادامه دهیم؟»

شهید مهدی زین الدین گفت: «خبر مثل کوهی روی سرمان خراب شد».

ادامه جنگ زیر سؤال بود، که حالا دیگر حسن نداریم، فرمانده قرارگاه کربلا نداریم، چطور می خواهیم جنگ را ادامه دهیم؟

حاج قاسم سلیمانی گفت: «در طول جنگ هیچ روزی برای بچه های جبهه به اندازه شهادت حسن باقری سنگین نبود؛ شهادت او برای جنگ ضایعه ای بود که تا پایان جنگ جبران نشد».

غلامحسین افشردی، مشهور به حسن باقری، نخستین روز مهرماه 1359، با آغاز جنگ، وارد خوزستان شد و 28 ماه عمر خود را در میدان های جنگ گذراند. او در این مدت نه چندان طولانی، به جایگاهی رسید که اطلاعات، طراحی و نیز اجرای عملیات های کوچک و بزرگ به او متکی شد.

... حسن باقری هنگام شهادت، در سن بیست و هفت سالگی، جانشین نیروی زمینی سپاه و در ردیف فرماندهان رده اول جنگ بود. او پس از دو ماه حضور در جنگ، در سن 24 سالگی، چنان شهرتی پیدا کرده بود که نماینده امام(ره) در شورای عالی دفاع، اعضای عالی رتبه آن شورا و مقام های بلندپایه نظامی به او به دیده کسی نگاه می کردند که آگاه به دقیق ترین اطلاعات است و می تواند راهکار ارائه دهد.

«ملاقات در فکه» از خاطرات دوران کودکی شهید باقری آغاز شده و بعد از آن به پیروزی انقلاب و در نهایت به حضور حسن باقری به عنوان یکی از اصلی ترین و تأثیرگذارترین فرماندهان جنگ در جبهه های جنگ می پردازد. از بخش های خواندنی این کتاب، تلاش نویسنده برای نشان دادن یکی از وجوه کمتر شناخته شده باقری است.

او چند سال به عنوان خبرنگار فعالیت کرده که حاصل آن، انتشار یادداشت ها و گزارش های متعدد از حوادث مهم انقلاب مانند حمله آمریکا به طبس بود. نویسنده به فراخور زمان، تلاش کرده تا بخشی از این گزارش ها و یادداشت ها را ارائه دهد.

... هوا سرد بود. باران نم نم می آمد. دوتایی سوار موتور شدیم. من می راندم. نزدیک دارالشیاع، موتور را پایین تپه گذاشتیم و پیاده رفتیم. دوربین را گرفت و به عراقی ها نگاه می کرد. کاری به او نداشتم، مراقب اطراف بودم. یک مرتبه چشمم به حسن باقری افتاد. دیدم دارد اشک می ریزد.

تعجب کردم. صحنه ای برای گریه کردن نبود. گفتم: آقای باقری برای چه گریه می کنی؟ دوربین را به دستم داد و گفت: نگاه کن.
فاصله زیادی با عراقی ها نداشتیم. دیدم یک عراقی سبیل کلفت به سربازها دستور می دهد که روی سنگر پلاستیک بکشند. خنده ام گرفت.
گفتم: آقای باقری چیزی برای گریه کردن نیست.
گفت: ولش کن، چیزی نیست.
گفتم: آقای باقری می خواهم بفهمم برای چه گریه می کنی؟
گفت: ولش کن دیگر.
بچه بودم، نمی دانستم حسن باقری چه فرمانده بزرگی است. گفتم: حتماً باید بگویی.
گفت: آقا سید، برای عراقی هایی که توی دوربین دیدی گریه ام گرفت.
امشب همه اینها صددرصد کشته می شوند؛ خط شکن های ما اول از این ها عبور می کنند، حالا دارند خودشان را از باران حفظ می کنند. (صفحه 178)

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 336

کنگره : ‏‫DSR۱۶۲۶‭‬ ‭/‮الف‬۷‏‫‬‮‭ع۸ ۱۳۹۶

دیویی : ‏‫‬‮‭۹۵۵/۰۸۴۳۰۹۲

کتابشناسی ملی : ۴۹۰۹۴۰۴

شابک : 978-600-03-1734-8‬

سال نشر : 1396

شابک دیجیتال : 978-600-03-2724-8

خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر : لینک

نظرات

فاطمه ...

عالیه

1396/11/5

پاسخ
98917****1554

عالی

1396/11/5

پاسخ
98917****9310

سلام مثل خودشان پاک وبی آلایش وبالاتر از عالی

1396/12/21

پاسخ
98917****9310

بسیار عالی

1396/12/21

پاسخ
مهدی قاسمی

عالی

1397/5/14

پاسخ
مهدی قاسمی

عالی

1397/5/14

پاسخ
98912****4037

بسیار عای خداوند حفظ تان کند شماها را

1397/9/26

پاسخ
98916****1156

خدا شما را با شهدا محشور بگرداند

1397/11/23

پاسخ