13 / 4.5

دهکده خاک بر سر

روایت هایی از یک سال زندگی در لوزان از زبان یک بی زبان

موضوعات


خرید کتاب دهکده خاک بر سر

نوع محصول: کتاب الکترونیکی
حجم دانلود: 5.4 مگا بایت
صفحات کتاب : 408
17,000 تومان
افزودن به سبد خرید

خلاصه اثر

کتاب دهکده خاک بر سر روایت هایی از یک سال زندگی در لوزان از زبان یک بی زبان است.

کتاب دهکده خاک بر سر روزنوشت های فائضه غفار حدادی از زندگی در لوزان سوئیس که به تعبیر خودش «دوره ریاضت» است. دوره ای که او با یک فرزند ۴ ساله و جنینی در شکم راهی کشوری غریب می شود که زبان آن را هم نمی داند. به همین خاطر او در توصیف کتاب خود نوشته «روایت هایی از یک سال زندگی در لوزان از زبان یک بی زبان».

لحن طنز مهم ترین نکته ای است که در روایت «دهکده خاک بر سر» توجه برانگیز است. نویسنده با رویکردی طنز به موضوعات ورود می کند و حتی وقتی مشغول روایت یک اتفاق جدی است که حتی گاهی نفس را در سینه خواننده حبس می کند و خودش نیز اشک می ریزد، اما دست از طنازی برنمی دارد و تلاش می کند که این فضا را حفظ کند.

راوی صادق دیگر نکته ای است که درباره کتاب دهکده خاک بر سر باید مورد اشاره قرار داد. نویسنده تلاش کرده همان چیزی را که در لحظه برایش اتفاق افتاده، روایت کند و اطلاعات بعدی و تحلیل های پسین را به روایت روزنوشت خود از زندگی در لوزان اضافه نکند. برای مثال اگر چیزی را نمی دانسته بی پرده بیان و حسی که در آن لحظه داشته را بی رودربایستی برای خواننده اش آشکارا مطرح کرده است. از این حیث خواننده در سراسر متن احساس نمی کند که با راوی حرف هایی دارد که برای او بیان نکرده و یا به عبارتی از او مخفی کرده است.

مولف در مقدمه کتاب دهکده خاک بر سر اینگونه می نویسد:
اسم این کتاب را سفرنامه نمی گذارم. چرا که به آن نیت نوشته نشده و شبیه سفرنامه های رایج هم نیست که شاید پیش از این خوانده اید. این ها در واقع ادامه همان روزنوشت هایی هستند که از زمان دبیرستان برای دل خودم می نوشتم. همه احساسات و عواطف و مشاهدات و نتیجه گیری های این کتاب را بعد از شش - هفت سال که از نوشتنشان گذشته، به تلنگریکی از اساتید دنیای ادبیات به قضاوت همگانی می گذارم. امید که شل و پل نشوم.

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 408

کنگره : G485 /ض۲چ۲ 1397

دیویی : 4/910

کتابشناسی ملی : 4921974

شابک : 978-600-03-3184-9

سال نشر : 1398

خرید نسخه چاپی : bookroom.ir

خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر : لینک

فهرست

مقدمه
چطور همه چیز الکی الکی واقعی می شود...
آمادگی کامل یعنی...
آفتابه یادتون نره
و جمعی از اعضای فامیل
و جمع دیگری از فامیل
خسته شدیم از بس ساک ها را روی ترازو گذاشتیم و برداشتیم
وقتی همه بلندگو های فرودگاه اسم تو را صدا می زنند...
خورشیدِ تنبل به هواپیمای ما نرسید...
آموزش احکام به مهمانداران اروپایی
«کشور سوئیس را تعریف کنید.»
پریدیم و دویدیم، به خونه مون رسیدیم
خانه که نه... همان سوئیت
سردرگمی در سوپرمارکتی در طبقه سوم خیابان
اولین جمعه، اولین یکشنبه
من کجا هستم؟
من و آلیس در سرزمین عجائب
انتظارات بجای علیرضا از زبان
مسافرت اجباری یا انتخابی؟
باغ بالش ها در کتابخانه دانشگاه
کسی که بلد بود ایرانی حرف بزند...
مراسم لباس شوران
بیرونی و اندرونی یک قصابی
اندر مصائب گرفتن کارت اقامت قسمت اول
اندر مصائب گرفتن کارت اقامت قسمت دوم
جنگل بالای سر
شعب ابی طالب یا زندان خانگی
اوشی، ساحلی که بر دماغه اش داستانی هزار ساله داشت!
در هر گوشه دنجی ممکن است یک ایرانی نشسته باشد!
بی دارو و درمان در جزیره دورافتاده
راز زنبیل قرمز مادربزرگ در دست پزشک دهکده
بیمه ای به نفع والدین بچه های دست و پاچلفتی
دهکده خاک بر سر
بچه های کوه آلپ در سرعینِ سوئیس
لطفاً تقاضای دست دادن نفرمایید! حتی شما آقای عزیز
ادامه مشکلات ناهار آن روز یا به عبارتی «گوزن و ماهی و هشت پا و اسپاگتی»
در آستانه محرم علیرضا بیکار ننشسته است
کوچه جادویی
تنقلات روحی
و بالاخره اولین دوستان ایرانی ما
آیا در روزی که دست فروش ها گم شده اند، کتدرال را پیدا خواهم کرد؟
شنیده ها و ناشنیده ها، نوشته ها و نانوشته ها
در خصوص پیدا کردن خانه در اینجا
جایی برای عکاسان آماتور
این سفیدهای مرموز
ویارِ مهمان
مهمان همیشه برکت می آورد، حتی در دل کویر
شادروان، جنت مکان، رئیس کمیته ملی المپیک
اندر مصائب گرفتن کارت اقامت قسمت سوم
کاش می شد چند ماه دیگر هم دنبال خانه بگردیم
روابطی که در عرض چهل دقیقه فقط بین ایرانیان می تواند شکل بگیرد
خدا در سوئیس هم با وسیله ای به نام پارتی کار بندگانش را راه می اندازد
پیش بینی آب و هوا و نقش آن در میزان اینترنت خون
دلت برای چه چیز ایران تنگ شده است؟
لوزان یا ژنو، مسئله این است!
کشف یک ضرورت پر دردسر
صرفه جویی در مصرف انرژی و نمک و ماسه
در مسیر پیشرفت زبانی
همواره دست از پا درازتر اما همچنان سمج و پرانرژی
شربت سرفه کودکان نطق من را هم باز کرد
نمی شود مسیو اسمیت وسایلش را نبرد؟
کفش های آهنی ام کو؟
حق دارند دو سه سال در انتظار مهدهای دولتی بمانند
اتصالی در جریان آب و هوا
کسی را می شناسم که به شوخی هم اگر یادش کنی، یادت می کند.
پیدا شدن مهدکودک به کمک گزینه مورد اورژانسی!
فرشته امداد غیبی
چقدر هنوز غریب است
کوفتگی زبانی
دو آموزشگاه مشابه، دو منشی متفاوت
شله زرد نذری و نظافتچی های ساختمان
با یک ماه اجاره خانه چه کارها که نمی شود کرد
خدایا کی این ده روز تمام می شود؟
جای خوبی به نام «مرکز زنان»
اثاث کشی با اتوبوس شرکت واحد
هدیه کریسمس
از هنرهای بی شمار ایرانیان
چادر و دستشویی و آبسردکن و شیشه های مزاحم
بازگشت از قبیله آدم خوارها
تأثیر رازداری در آرامش بارداری
بازگشت از خانه به خانه
زنده باد ایران ایر!
اگر جا بمانیم تا زوریخ باید برویم
نوع دوستی روی پیشانی ایرانی ها نوشته شده است
روز یلدا
استانداردهای به خصوص یک خانه ایرانی
شبِ اولِ...
بی پرده و از نور به دور
کشف یک بازار کار جدید برای وانتی های میدان حسن آباد
دیوار فروشی رفته اید؟
در کشورهای پیشرفته همه چیز در جهت تقویت هوش شهروندان است
مهدکودک یا سینما یا سازمان ملل؟
اوج گرفتن فیلم سینماییِ مهدکودک
اینجا همه چیزش با کشورهای دیگر فرق می کند
زبان زنده مادری
صفی که برای طلا خریدن نبود
مرام آشنایی
تلفن، سلام!
تلویزیون، خداحافظ
و یک مسلمان دیگر
تماس با کابینت دکتر سراج
ده نفری که دوست دارند اسمم را عوض کنم
لوزان که خیلی بچه دوست دارد
دغدغه فیلمسازان سوئیسی
چرا باید رمز عبور یک کلمه انگلیسی باشد
دیگر در تله هیچ فروشگاهی نخواهم افتاد
نسترن را خدا فرستاده است
آموزش آکادمیک فضولی
پستچی بی عرضه بود یا لپ تاپ از ما فراری؟
تا حالا شده با صندلی های خانه تان به مهمانی بروید؟
نکند پسرم فارسی را مثل آدم آهنی ها حرف بزند؟
خانم مارپل هم اگر بود، بدون زبان به نتیجه نمی رسید
پردیس دانشگاه تهران در لوزان
اطلاعات سرشار غیرمسلمان ها درباره حجاب
کجاست منزل ایرانیان شهرآشوب
کمک به هم وطن هزینه هایی هم دارد
خیلی مانده که به ایران برسند
خبرنگار اعزامی از جهان به شنبه بازارِ لوزان
مسافرت اجباری یا انتخابیِ سه
لطفاً رفتار دکتر ژاکت را با پزشکان بیمارستان های دولتی ما مقایسه کنید
همچنان به مقایسه ادامه دهید
بوی عید و بوی تافتون
چگونه می توانید دوباره سال قبل را آغاز کنید
نحوه جذب شاگرد برای کلاس های رایگان
طعم جادویی شیربرنجِ فغفور
در دنیا شوهرانی وجود دارند که به کلاس آمادگی زایمان می روند
تنها مهمانان نوروزی
حمام خیابانی
زندگی بدون ماشین، تهران، لوزان
یک سیزده به درِ به یادماندنی
بدون شرح
هر روز چی کجا ارزان تر است
درس های مهمِ کلاس های الکی
تابستان در بهار
آخرش نفهمیدیم تخم مرغ و خرگوش چه ربطی به هم دارند؟
مشکلات فروشگاهی و همفکری با همکاران بین المللی
درود بر کاشفِ پیف پافِ خامه
زن و شوهر باید زبان همدیگر را بفهمند
فضولی از نزدیک
تأثیر تحریم ایران بر لیست خرید امروز
هدیه برای معلم کلاس اول
لعنت به همه مرزها و فاصله ها و ویزاها
برگشتنی با یک کالسکه خالی علامت سؤال همه شده بودیم
انتخاب اسم پسرک در اتوبوس
پارک گردی را از مردم ایران یاد بگیرید
حل خرده حساب های بین المللی در زنگ تفریح
کارناوال لوزان
موسیقی و الفبای چینی و کتابخانه ملل و مردکِ مست
پسرم، آسانسور!
تأثیر جهان بینی در جمله بندی
هر لباسی که بپوشی به اردیبهشت می آید
امتحانی در کار نبود، کسی هم اعتراضی نداشت
دعوت نامه رسمی
وقتی که مدرسه خودش شاگردهایش را انتخاب می کند.
دروغ چرا؟ دلم برایشان تنگ می شود...
همسایه ها یاری کنید...
دلمه و لواش و شهر دوچرخه ها
روز اختراع آسانسور
او در باران آمد
بیمارستان و چند نکته
مامایی مثل مامان
هفته ای که قرار بود بدترین هفته این روزهایم باشد، ولی نبود!
شاگردی که تا جلسه آخر معلمش را ندیده بود
کاش هلی کوپتر داشتیم
دوباره من و مادرم و تولدم
اینجا آدم ها ۲۷ سالگی بالغ می شوند
مشکلی به نام واکسن
پدر، عشق، نوه و اصرارهای پی درپی
این کابین های قرمز زبان نفهم
شهر در دست بیگانگان
حد و حدود رعایت قانون چقدر باید باشدِ یک!
یعنی ما فردا می رویم ایران؟
حد و حدود رعایت قانون چقدر باید باشدِ دو.
قانون، قانون است. هرچند من درست بگویم.
یعنی کندن از زادگاه این قدر سخت است؟
بفرمایید ایران با مخلفات اضافه
شهری که از جایش جم نمی خورد
روز اول مدرسه، بچه بی خیال، مادر گریان
اسم هایی که روزی جهان را عاشق خود خواهند کرد...
بعضی وقت ها نمی توانم مقایسه نکنم. چه کنم؟
کاش می توانستم آن نفر سوم باشم
نمی دانم معلم من است یا علیرضا؟
ورود هرگونه عزرائیل ممنوع!
در ازای تحویل پولمان می توانید به برنامه ماه عسل دعوت شوید
شهرهای کوچک، امکانات زیاد، نمایشگاه های گران
نامه ای از طرف نهاد روانشناسی اجتماعی
دو واحد اخلاق عملی در صف صندوق فروشگاه میگرو
یک سال گذشت
فرم هایی که تویشان عاطفه موج می زند
اینجا هنوز کار شب آخری اختراع نشده است
از آب و گل درآمدیم و پاییز شد
به شهرت رسیده ام
عذرخواهی از مسجدکی که روبه روی کختیه بود
احترام به خواننده در حد بندس لیگا
شکایت از سازمان جهانی آفتابه دزدان
یازدهِ یازدهِ یازده
نه به آن قحطی مهمان و نه به این مهمان ناخوانده
قاشق تو بیار، سوپ ببر!
نقش ما در قطع روابط دیپلماتیک و برعکس
قلعه هزار اردک و شنیسلِ حلال و حجّ بی نوبت
به یک زوج ایرانی جهت اهدای خانه و زندگی نیازمندیم
آیین خداحافظی با وسایل خانه
مشتری های اینترنتی، مشتری های تلفنی
غربت در غربت
هیئت ایرانی های مقیم لوزان
دختر مینی ژوپ پوشی که به احساس ما عادت نداشت
شرکتی ایرانی با آبدارچی سوئیسی
تا حالا هیچ معلمی این طور دعوایم نکرده بود...
تمرین مردن است یک جور
برای آخرین بار
سفرنامه های اختیاریِ سفرهای اجباری
"پاریس، شهری که از آن هیچ نمی دانستم"
روی زمینِ پاریس
زیرِ زمینِ پاریس
زمان در پاریس
زبان در پاریس
سِن در پاریس
بامِ پاریس
خیابان بِرند
پاریس، شهر موزه ها و کافه ها
لوور، پایتخت پاریس
خداحافظی
درگیری های فی مابین ما و بارسلونا
انتخاب
تکنولوژی
آپارتمان توریستی
رامبلا
یک نفر، یک شهر
مترو
خواندن رمانی که عمر نویسنده کفاف تمام کردنش را نداده است
طبیعتِ دربند
صدای بهشت
این نقشه های دوبعدی
رزق آخر
مهربان تر از شمر
زیر اشک های بارسلونا
کشف یک ژن جدید در میان مردمان رُم
سفر به اعماق زمان
باغ- موزه، شهر- موزه و ... کشور- موزه!
حیف از آن سی یورو
و اما هتل
حقوق بشر
وقتی که تیبر زبان باز کند
بازار مکاره شام
سنت پیتر در مشت خداست
به دنبال حمید معصومی نژاد
رم با اسب های وحشی اش برای بدرقه آمده بود
برلینِ با زیرشلواری یا کت شلوار؟
این هر سه قطار
برج میلادِ برلین
برلین، یک دور از بالا
اتوبوس ۱۰۰
دروازه برندن بورگ
موزه هولوکاست
عادات بد و خوب
ارتباط برلین و زیست شناسی
کوچک ولی بزرگ
میدان الکساندر پلاتز
تصاویر

محصولات مشابه

بیشتر

نظرات

98915****7812

کتاب عالی است،بسیار متن دلنشین و طنزآمیزی دارد

1399/1/14

پاسخ
فاطمه مبشر

چقدر گرونه!

1398/12/20

پاسخ