× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری
5 / 4

آب هرگز نمی میرد

خاطرات سردار جانباز میرزامحمد سلگی؛ فرمانده گردان 152 حضرت ابالفضل (ع) لشکر 32 انصار الحسین (ع)

نوع اثر : کتاب

ناشر : صریر

نویسنده : ,

صفحات کتاب : 742

کنگره : DSR۱۶۲۶‭‬‭‬ ‭/س۸‏‫‬‭ح۵ ۱۳۹۳

دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳۰۹۲

کتابشناسی ملی : 3611143

شابک : ‏‫‬‭978-600-331-019-3‬‬

سال نشر : 1393

خلاصه اثر

حمید حسام در کتاب آب هرگز نمی میرد به بیان تاریخ شفاهی دفاع مقدس می پردازد و این کار را در خلال روایت خاطرات یکی از فرماندهان لشکر 32 انصارالحسین، میرزامحمد سلگی، انجام می دهد.

حمید حسام روایت خود را از بدو تولد میرزامحمد سلگی آغاز می کند تا مخاطب را بیشتر با شرایط زندگی او، خانواده و اندیشه هایش آشنا کند. حاج میرزا در کودکی برای کمک به پدرش تحصیل را رها می کند و به کشاورزی روی می آورد و پیشه ی پدر را دنبال می کند. او در نوجوانی برای زندگی بهتر همراه با برادر بزرگترش برای کار راهی تهران می شود و با دنیایی جدید آشنا می شود. در فصل های پیش از آغاز جنگ ما با خانواده ی این شخصیت آشنایی پیدا می کنیم و عکس هایی هم که در پایان هر فصل درباره ی شخصیت ها و مکان ها وجود دارد به جذابیت و اعتبار روایت می افزاید.

قبل از انقلاب 57 میرزا محمد سلگی راهی سربازی می شود و پایان سربازی میرزای جوان همزمان با انقلاب و آغاز جنگ می شود اما او میدان جنگ را ترک نمی کند. کتاب آب هرگز نمی میرد تنها روایت زندگی یک فرد نیست بلکه مرور مشاهدات این فرد از جنگ ها، استراتژی های جنگی و سرنوشت سایر همرزمان میرزامحمد سلگی است که در فصل های گوناگون کتاب با آن ها آشنا می شویم.

افتخارات و جوایز کتاب آب هرگز نمی میرد:

در بهمن ماه سال 1395 و در مراسم ششمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت متن تقریط رهبر انقلاب از این کتاب منتشر شد. از طرف دیگر، کتاب آب هرگز نمی میرد در سال 1394 جایزه ی جشنواره ی جلال آل احمد را برای حمید حسام به ارمغان آورد؛ بنابراین، این کتاب هم ارزش ادبی و هم ارزش معنوی و انقلابی را یک جا دارد.

جملات برگزیده ی کتاب آب هرگز نمی میرد:

- در جوابشان می گفتم: «من جوانی ام را به پای جبهه گذاشته ام. اگر تمام خانواده ام یکی یکی در این راه قربانی شوند، دست از آرمان های امام برنمی دارم و اگر به غیر از پاهایم هر دو دستم قطع شود باز به جبهه می روم و مثل یک گونی سنگری مقابل تیر و ترکش های شماها می خوابم.»

- برای من جبهه به تمام معنا کربلا بود. اگر به نیروهایم از صبر و پایداری می گفتم، عمیقاً بر این باور بودم که باید در همه چیز به سیدالشهدا تأسی کنم لذا وقتی خبر مجروحیت پسر 6 ماهه ام را بر اثر بمباران شنیدم، حتی به نزدیک ترین دوستانم یا برادرانم که در گردان با من بودند نگفتم و این حادثه را امتحان الهی دانستم و برای همسرم که طی شش ماه برادر و پدرش را از دست داده بود، از خداوند صبر زینبی خواستم.



متن تقرظ رهبر معظم انقلاب (مدظله)
سلام بر یاران حسین (علیه السّلام) و سلام بر لشگر انصارالحسین همدان؛ و سلام بر شهیدان، دلاوران، فدائیان، شیران روز و عابدان شب؛ و سلام بر شهید زنده میرزا محمد سُلگی و بر همسر باایمان و صبور او؛ و سلام بر حمید حسام که دردانه هایی چون سُلگی و خوش لفظ را به ما شناساند. ساعتهای خوش و باصفائی را با این کتاب گذراندم و بارها با دریغ و حسرت گفتم:
درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم / لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم
هزاران کام در راه است و دل مشتاق و من حیران / که ره چون میتوانم یافتن سوی درون من هم ...
در میان کتابهای خاطرات جنگ، این، یکی از بهترین ها است. نگارش درست و قوی، ذوق سرشار، سلیقه و حوصله، همّت بلند، همه با هم دست به کار تولید این اثر شده اند. کتاب خانم ضرّابی در شرح حال شهید عالی مقام علی چیت سازیان نیز دارای همین برجستگی ها است. این دو نفر از ستارگان اقبال همدانند.


در بخشی از کتاب آب هرگز نمی میرد می خوانیم:

چشمم باز شد، دور و برم چند پرستار دیدم. یکی از آن ها شورت پارچه ای آورد که با کمک او و بقیه بپوشم، ملحفه را کنار زدند، دیدم پا ندارم.

روبروی اتاق، فرمانده لشکر حاج علی شادمانی ایستاده بود و داشت گریه می کرد.

هرچه فکر کردم کجا بودم و چه اتفاقی افتاده چیزی به یاد نیاوردم. بیمارستان در بانه بود. اما امکاناتی برای درمان نداشت. چند مسکن و سرم تزریق کردند چشمانم کمی سو گرفت، هنوز دانه های اشک را روی صورت فرمانده لشکر می دیدم که دست توی موهایم می کشید و دلداریم می داد.

در بیمارستان همان پوست نیم بند پای چپ را با قیچی کندند و هر دو پا مثل هم از زیر زانو قطع شدند و استخوان ها از بالای زانوهای هر دو پا تا کشاله ران شکسته و پر از ترکش ریز.

ظرف یک ساعت اتاقی که بستری بودم از همرزمان پر شد. آمده بودند که خون بدهند، علی چیت سازیان پیش قدم شد و اولین کیسه خون را او داد و چند نفری که گروه خونشان می خورد خون دادند.

چشم در چشم علی چیت سازیان داشتم، اگر می دانستم این آخرین بار است که او را می بینم، هرگز چشمانم را نمی بستم اما از اینکه خون شیرمردی مثل علی چیت سازیان در رگ هایم جاری می شد احساس خوبی داشتم. خیلی زود خبر مجروحیتم تا قرارگاه نجف رفت. فرمانده سابق لشکر ما حاج مهدی کیانی معاون قرارگاه نجف شده بود اما قبل از آمدن او از هوش رفتم.

کتاب‌الکترونیکی

11,500 تومان

حجم : 11.7 مگا بایت

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.

افزودن به سبد خرید

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 1

موضوعات

فهرست

مقدمه
یادداشت نگارنده
یادداشت راوی
فصل اول
کر شیخ علی ممد
فصل دوم
رنگ خدا
تصاویر
فصل سوم
زیر علم عباس
تصاویر
فصل چهارم
گردان سقاها
تصاویر
فصل پنجم
مجنون؛ جنگ آب و آتش
تصاویر
فصل ششم
شب عاشورایی انصار الحسین
تصاویر
فصل هفتم
فاو؛ سلام بر تشنگی
تصاویر
فصل هشتم
آب هرگز نمی میرد
تصاویر
فصل نهم
ما گردان ابالفضلیم
تصاویر
فصل دهم
با دو پای بریده
تصاویر
فصل یازدهم
خدا با ما بود
تصاویر

محصولات مشابه

بیشتر

نظرات

9

98911****7990

سلام جالبه

9

98901****3358

یکی از بهترین توصیف ها از غربت شهدا و رزمنده ها در جبهه ها
و همچنین شمارا به عمق عملیات کربلای 4 و 5 والفجر 8 میبرد
یاد غواص ها یاد گردان 80 نفره و یاد گردان 30 نفره
یاد معجزه های جبهه غرب دست خالی در برابر 5000 نیروی منافق یاد مرصاد
زیبا تلخ جامع
خدا قوت به نویسنده
خدا حفظش کنه

9

98992****4317

خیلی قشنگ وجالب وپراز هیجان بود..تو هیچ کتابی تا به حال انقد غربت رزمنده هاوجنگ رو احساس نکرده بودم...خوشا به حال شهیدان وهمه رزمندگان جنگ.

9

98901****9256

عالیه