کتاب هفت خوان موفقیت (جلد سوم)

داستان های کوتاه و شگفت انگیز

3 از 1 نظر

کتاب الکترونیکی

حجم دانلود: 497.1 کیلو بایت
صفحات کتاب : 264

خلاصه کتاب هفت خوان موفقیت (جلد سوم)

سعید گل محمدی در کتاب هفت خوان موفقیت - جلد سوم، سعی دارد تا با روایت داستان ها و همچنین بیان جملات انگیزشی، در زندگی حال و آینده ی شما تغییرات مثبتی ایجاد کند.

گاهی دل انسان ها تیره و ابری می شود، گاهی هم روح شان وارد اقلیم شب می شود، اما روح، سپیده ای نیز دارد. شما دائماً در چرخه ای از شب و روز، مرگ و تولد و تابستان و زمستان در حرکت هستید. سعادت در گرو آن است که بدانید شما هیچ کدام از این ها نیستید. بدین ترتیب، انسان به صلح و صفا با خود و هستی می رسد.

هماهنگی با قطب های متضاد زندگی، شورآفرین است. کتاب هفت خوان موفقیت - جلد سوم (seven chapters of success 3) به شما نشان می دهد که اگر بدانید چطور با احساسی از سعادت و شادمانی زندگی کنید، روحتان خواهد بالید؛ در غیر این صورت شبیه دانه ای می شوید که هرگز درخت نمی شود. اگر درخت نشود و شکوفه و میوه ندهد، زندگی بی حاصل و بیهوده ای خواهد داشت.

جملات برگزیده کتاب هفت خوان موفقیت - جلد سوم:

- سرنوشت آدمی، یگانه «طرح نوشتِ» نانوشته ای است که حروف آن بعد از خواندن رموز آن ظاهر می شود.
- اگر نسبت به کارتان شور و شوق نداشته باشید، با شور و شوق شما را اخراج خواهند کرد.
- بیشتر افراد مسیر راحت را در زندگی برمی گزینند، ولی در عوض از کامیون اهداف واقعی خود دورتر و دورتر می شوند.
- قبل از آنکه کیف پولتان را از فقیر به ثروتمند تبدیل کنید، باید ذهنتان را از فقیر به ثروتمند تبدیل کنید.
- درختان بزرگ و تنومند در مقابل بادهای شدید خرد می شوند، اما ساقه های نی با انعطاف خم می شوند و بعد از طوفان، دوباره قامت راست می کنند.
- هرگونه بیماری در جسم، نشانه ی نوعی ناپاکی در ذهن است. هرگز به علت پاکی و خوبی هایتان بیمار نمی شوید. بیماری نمایانگر بی قراری و ناآرامی ذهن است.

در بخشی از کتاب هفت خوان موفقیت - جلد سوم می خوانیم:

روزی دو بازرگان به حساب معامله هایشان می رسیدند. در پایان، یکی از آن دو به دیگری گفت: «طبق حسابی که کردیم من یک دینار به تو بدهکار هستم.»

بازرگان دیگر گفت: «اشتباه می کنی! تو یک و نیم دینار به من بدهکار هستی؟»

آن دو بر سر نیم دینار با هم اختلاف پیدا کردند و تا ظهر برای حل آن با هم حرف زدند، اما باز هم اختلاف، سر جایش ماند. هر دو بازرگان از دست هم خشمگین شدند و با سر و صدا تا غروب آفتاب با هم درگیر بودند. سرانجام بازرگان اولی خسته شد و گفت: «بسیار خب! تو درست می گویی! یک روز وقت ما به خاطر نیم دینار به هدر رفت.» سپس یک و نیم دینار به بازرگان دوم داد. بازرگان دوم پول را گرفت و به سمت خانه اش به راه افتاد. شاگرد بازرگان اول، پشت سر بازرگان دوم دوید و خودش را به او رساند و گفت: «آقا، انعام من چی شد؟»

بازرگان ده دینار به شاگرد همکارش انعام داد. وقتی شاگرد برگشت، بازرگان اولی به او گفت: «مگر تو دیوانه ای پسر؟! کسی که به خاطر نیم دینار، یک روز وقت خودش و مرا به هدر داد چگونه به تو انعام می دهد؟!»

شاگرد ده دینار انعام بازرگان دومی را به اربابش نشان داد. آن مرد خیلی تعجب کرد و به دنبال همکارش دوید و وقتی به او رسید با حیرت از او پرسید: «آخر تو که به خاطر نیم دینار این همه بحث و سر و صدا کردی، چگونه به شاگرد من انعام دادی؟!»

بازرگان دومی پاسخ داد: «تعجب نکن دوست من، اگر کسی در وقت معامله نیم دینار زیان کند، در واقع به اندازه ی نیمی از عمرش زیان کرده است، چون تجارت و بازرگانی حکم می کند که هیچ مبلغی نباید نادیده گرفته شود و همه چیز باید به حساب آورده شود، اما اگر کسی موقع بخشش و کمک به دیگران، گرفتار بی انصافی و مال پرستی شود و از کمک کردن خودداری کند، نشان داده که پست فطرت و خسیس است، پس من نه می خواهم به اندازه ی نیمی از عمرم زیان کنم و نه حاضرم پست فطرت و خسیس باشم.»

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

مجموعه اثر : هفت خوان موفقیت

صفحات کتاب : 264

کنگره : PIR4249‭‬ ‭/گ837‭ھ68 1393

دیویی : 8‮فا‬3/6208‬‬

کتابشناسی ملی : 3678048

شابک : 978-964-236-639-2

سال نشر : 1393

نظرات