× حساب کاربری تاریخچه سفارشات شارژ حساب افزایش اعتبار حساب با کارت شارژ کتابخانه من تراکنش های مالی کارت خرید خروج از حساب کاربری
1 / 3

گنجشک های بابا

خاطرات شهید مرتضی کریمی شالی

ناشر : صریر

نویسنده :

ویراستار : سیده فاطمه موسوی

موضوعات


خرید کتاب گنجشک های بابا

نوع محصول: کتاب الکترونیکی (EPUB)
حجم دانلود: 1.1 مگا بایت
صفحات کتاب : 153
4,400 تومان
افزودن به سبد خرید

خلاصه اثر

هاجر پورواجد در کتاب گنجشک های بابا، خاطرات شهید مدافع حرم، مرتضی کریمی شالی را روایت می کند.

مرتضی در گیر و دار روزهای جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۰ به دنیا آمد. ۳۴ سال بعد در دی ماه سال ۱۳۹۴، در حالی که تنها ۱۱ روز از عزیمت او به سوریه می گذشت به شهادت رسید.


خلاصه کتاب گنجشک های بابا

داستان گنجشک های بابا از روزهای بهمن ماه ۱۳۶۰ و تولد مرتضی کریمی شالی آغاز می شود. مرتضی در گیر و دار روزهای جنگ تحمیلی عراق و ایران به دنیا آمد و تولدش با شهادت پسردایی اش همراه بود. این شهید مدافع حرم در خانواده ای مذهبی و انقلابی رشد یافت، در ۲۲ سالگی ازدواج کرد. مرتضی در حالی که از ۱۲ سال از زندگی مشترکش می گذشت و صاحب ۲ فرزند بود، با هدف دفاع از حق در دی ماه سال ۱۳۹۴ به سوریه اعزام شد.

۱۱ روز بعد در ۲۱ دی ماه و در حالی که برای به عقب آوردن آمبولانسی که حامل پیکرهای مطهر شهدا و تعدادی از مجروحان رفته بود، به شهادت رسید. باید خاطرنشان ساخت هاجر پور واجد زندگی نامه شهید مرتضی کریمی را در چند فصل با عناوین لبخند مادر، تکیه، بادیگارد، عروس شال، گنجشک های بابا، هوای این روزای من هوای سنگره، وصیت نامه شهید، تصویر و راویان به رشته تحریر درآورده است.

جملاتی از کتاب گنجشک های بابا

شت روز، از تولد مرتضی گذشته بود. تلفن خانه به صدا درآمد. پدرم جواب داد. یک دفعه تو هم رفت؛ اما سریع خودش را جمع کرد. مادرم خوابیده بود. بقیه هم توی پذیرایی نشسته بودیم. داشتم برای ناهار سیب زمینی پوست می کندم و مادربزرگم برنج می شست، خاله سبزی پاک می کرد. مصطفی هم که یک سال از مرتضی بزرگ تر بود، بیشتر کنار مادر می رفت. محمدرضا که مریض بود، روی ویلچر نشسته بود. معصومه هم جاروی کوچولویی به دستش گرفته بود و داشت حیاط را جارو می زد.

پچ پچ ها شروع شد. پدر، خاله را به گوشه حیاط برد. آرام صحبت کردند. دوباره وارد پذیرایی شدند و پیش مادربزرگ نشستند. یک چیزی به مادربزرگ گفت. نگاه ها فرق کرد. چهره ها مثل ماتم زده ها شد. من هم کنارشان رفتم. متوجه شدم که خبر شهادت پسردایی ام، حسین، را آورده اند؛ اما جنازه ندارد. از طرفی پسرهای خاله و عمو و دایی ام هم مفقودالاثر شده بودند. هنوز داغشان را فراموش نکرده بودیم.

برای مطالعه ی جمله های بیشتری از کتاب گنجشک های بابا، بخش نمونه کتاب را رایگان دانلود کنید.

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 153

کنگره : ‏‫BP52/66‭‬ ‭/ک4‏‫‬‭پ9 1397

دیویی : ‏‫‬‭297/998

کتابشناسی ملی : 5163347

شابک : 978-600-331-450-4‬‬

سال نشر : 1397

فهرست

مقدمه
لبخند مادر
تکیه
بادیگارد
عروس شال
گنجشک های بابا
هوای این روزای من هوای سنگره
وصیت نامه شهید
تصاویر
راویان

محصولات مشابه

بیشتر

نظرات