1 / 3

مرگ از من فرار می کند

شهید مصطفی چمران

ناشر : روایت فتح

نویسنده :

موضوعات


خرید کتاب مرگ از من فرار می کند

نوع محصول: کتاب چاپی
27,000 تومان 21٪
21,330 تومان
افزودن به سبد خرید

خلاصه اثر

داستان های شنیدنی از مصطفی چمران, از تحصیل در آمریکا تا شهادت در دهلاویه


«مرگ از من فرار می کند» داستانهایی شنیدنی از عارف بی نظیر جبهه هاست. داستان هایی از روزهایی که «مصطفی چمران» در امریکا درس می خواند، از روزهایی که در لبنان می جنگید، از روزهایی که در دهلاویه و سوسنگرد مسوول عملیات چریکی شده بود.

نامه های خواندنی مصطفی به خدا، داستان زندگی عاشقانه ی او با همسرش، روایت شجاعت ها و کرامات مصطفی از زبان همسر او، همرزمان و دوستانش در این کتاب آمده است.

سیر دلتنگی های چمران در امریکا و فعالیت های اثر بخش او در کنار امام موسی صدر، و دل گرمی های او در جبهه های جنوب، عاشقانه های او با خدا و شخصیت علمی او چنان در کنار هم زیبا نشسته است که از شخصیت او، شخصیتی ناب و کم نظیر ساخته است.

این کتاب دربردارنده ی دو سفر است: سفر اول زندگی چمران را در امریکا و لبنان به تصویر کشیده است و سفر دوم داستان رزم چمران در جبهه های ایران است. این کتاب مجموعه ای از خاطرات و توصیفات اطرافیان چمران از اوست.


گزیده ای از کتاب مرگ از من فرار می کند
فراز 1:
هیچ کس نمی توانست باور کند شیعیان در لبنان به فکر ایجاد تشکیلات باشند... آن هم تشکیلاتی که نظامی باشد. دکتر چمران این کار را کرد. شاخه نظامی اش را هم خودش تربیت کرد. بعد از ماجراهای نبعه و تل زعتر بود که دکتر و امام موسی صدر یقین کردند که ((حالا وقتش است. ))
ص 10 فراز 2:
به بچه های شیعه به خصوص اگر می دانست یتیمند عشق می ورزید. یک بار با هم رفتیم جایی که این بچه ها را نگهداری می کردند. اگر درست یادم بیاید... در حومه بیروت بود. تا وارد شدیم و بچه ها صدای پایش را شنیدند همه شان از کلاس ها دویدند آمدند بیرون ریختند سر دکتر. نشستند رو گردنش سوارش شدند... باشان بازی می کرد. کشتی می گرفت می پیچیدند به هم و خودش را می زد زمین می گفت ((می بینی چه زوری دارند))؟
ص 27فراز 3:
چیزهایی می گفت که آن روزها نمی فهمیدمش. یا کارهایی می کرد که درکش خیلی برای من و دیگران مشکل بود. مثلاً وقتی زن آمریکایی اش می خواست برگردد آمریکا مانعش نشد. بعد از یک سال و نیم ماندن به دکتر گفت: ((بگذار بروم. ))
دگتر گفت: ((مطمئنی پشیمان نمی شوی؟))
زنش گفت: ((خیلی دوست داشتم بمانم، تحمل کنم، مثل همیشه دوستت داشته باشم، ولی دیگر نمی توانم. ))
ص 79فراز 4:
خدایا تو را شکر می کنم که مرا در آتش عشق گداختی، و همه موجودات و خواستنی ها را به جز عشق و معشوق در نظرم خوار و بی مقدار کردی تا از کنار هر حادثه وحشتناکی به سادگی و آرامی بگذرم و دردها و تهمت ها، ظلم ها، فشارها و شکنجه ها را با سهولت تحمل کنم.
ص 267 فراز 5:
صبح 27 مرداد 58...
گفتند امام اعلامیه صادر کرده که...
رادیو داشت آن اعلامیه را می خواند ((... من... به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می کنم اگر با توپ ها، تانک ها، قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود من همه را مسئول می دانم... تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می دانم و در صورتی که تخلف از این دستور نمایند با آنان عمل انقلابی می کنم...
ص 154 و 155 فراز6:
پیوند قلبی ام با دکتر از آن جا شروع شد... حالا هر جا سخنرانی می کرد می گفت چطور یک تنه توانسته ام بچه ها را از محاصره در بیاورم. نمی دانست آن اعتماد به نفس را وقتی به دست آوردم که دیدم از هلی کوپتر پیاده شد، یوزی به دست و لباس پلنگی به تن در حالی که همه می دانستند وزیر دفاع این مملکت است و باید مثل خیلی ها پشت میزش در تهران باشد.
ص

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

مجموعه اثر : از چشم ها

محصولات مشابه

بیشتر

نظرات