1 / 3

خرید کتاب 7 روایت خصوصی

نوع محصول: کتاب چاپی
28,000 تومان
افزودن به سبد خرید

خلاصه اثر

این کتاب حاصل گفتگوهای جعفریان با همسر، برادر، فرزندان و دوستان امام موسی صدر درباره ویژگی های اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی وی است.

حبیبه جعفریان، در این کتاب که برای نخستین بار منتشر شده، به روایت زندگی امام موسی صدر از زبان نزدیکان ایشان پرداخته است. «روایت بعد: ملیحه (کوچک ترین فرزند امام)؛ روایت۱: پری خانم (همسر امام)؛ روایت ۲: صدری (صدرالدین صدر، فرزند ارشد امام)؛ روایت ۳: حورا (دختر ارشد امام)؛ روایت ۴: علی صدر (برادر امام)؛ روایت ۵: خواهر ها (طاهره، فاطمه، ربابه و زهرا صدر)؛ روایت ۶: خواهر هشتم (فاطمه صدرعاملی، خواهرزاده امام) و روایت ۷: ام غیاث (دوست خانوادگی)» بخش های مختلف این کتاب را تشکیل می دهند.

گزیده ای از کتاب 7 روایت خصوصی:

فراز 1:
یکبار که مثلاً خواستم از تو ایراد بگیرم یا شاید می خواستم نشان بدهم بزرگ شده ام، گفتم: «بابا، این آدم ها ارزشش را ندارند. چرا ولشان نمی کنید بروید ایران؟ آنجا به شما بیشتر نیاز هست.» و یادت هست چی جوابم را دادی؟ گفتی:« خدا گفته بیا و به همین ها خدمت کن. به همین ها که قدر نمی دانند و شاید محرومیتشان باعث شده این طوری بشوند.»
صفحه 59

فراز 2:
«خانواده صدر عجیبند. آنها آدم را دچار این سوءتفاهم می کنند که نوع بشر، فرشته است یا بوده است یا می تواند باشد. من آقای سید موسی صدر را که دارم زندگینامه اش را می نویسم، هیچ وقت ندیده ام و دارم همه زورم را می زنم که خلاف آن چیزی که از بیشتر راوی ها شنیده ام، آدم عادی درون او را از لابه لای صحبت هایی که از زیر زبان کس و کارش بیرون کشیده ام، به صحنه بیاورم اما شک دارم در نهایت چیزی دست من یا خواننده ام را بگیرد. اولی که کار را شروع کردم فکر می کردم فقط با خود سوژه این کلنجار را دارم- کلنجاری که مای بدبین مقیم عصر مدرن با خیلی خوب بودن هر چیزی داریم- ولی با هر کدام از صدرها که صحبت کردم بساط همین بود. رفتار آنها آن تکه واقع بین ذهن آدم را- که همان تکه بدبینش است- به چالش می کشد و درباره حجم نفوذ «شر» در جهان پیرامونش به شک می اندازد. البته منظور من از خانواده صدر همان معنی دقیق کلمه است: همسرش و بچه هایش؛ کسانی که من برای نوشتن این زندگینامه با آنها ساعت ها حرف زدم و بنا به ضرورت و بعدتر بنا به ضرورت و محبت -هر دو- با آنها همنشینی کردم...»

فراز 3:
یک نمونه زنده نقض بود برای کنار هم قرار گرفتن همه آن چیزهایی که به نظر می آمد نمی توانند کنار هم قرار بگیرند و خانه ما هم همان شکلی بود. یک الگو بود.کلمه ای که الآن آدم ها نسبت به آن اینرسی داشتند ولی ما نداشتیم. در مدینه فاضله ما پدرم آدم مهمی بود و نبود. پدرم کم بود، نمی دانست ما کی می رویم کی می آییم، ولی باز پدر خوبی بود. در مدینه فاضله ما مذهب زور نبود. دستور نبود. مواخذه، توصیه و اکراه نبود. زیبا بود.
صفحه 83

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

مجموعه اثر : 7 روایت خصوصی

محصولات مشابه

بیشتر

نظرات