1 / 3

خرید کتاب از به

نوع محصول: کتاب چاپی
18,000 تومان 21٪
14,220 تومان
افزودن به سبد خرید

خلاصه اثر

به اعتقاد بسیاری از منتقدین، رمان ازبه یکی از متفاوت ترین رمان های دفاع مقدس است. هم به لحاظ فرم و هم از حیث نوع نگاه. رمان ازبه فقط نامه است، نامه هایی که میان قهرمان های داستان رد و بدل شده و راوی قصه خلبان جانبازی است که به رغم نداشتن دو پا و ویلچرنشینی، درخواست پرواز دارد، درجایی و درحالی که یک دندان پر کرده هم، مانع پرواز است. داستان این چنین آغاز می شود و با نامه های همسر این خلبان و دوستان خلبانش و همسرانشان ادامه پیدا می کند.

در این بین نامه ای دیگر هم وارد می شود؛ نامه دختری که در دوران جنگ – به خواست معلمشان – برای رزمندگان جنگ نوشته شده و اکنون دست خلبان جانباز است. کم کم گره های داستان شکل می گیرد، می بینیم که خانواده این دختر در بمباران شهید شده اند و خلبان پس از سال ها قصد کمک به او دارد، در حالی که خودش بسیار محتاج کمک است و... امیرخانی برای روایتش فرم سختی را انتخاب کرده است و البته از پسش هم خوب برآمده. او در این فرم توصیف را که از اساسی ترین پایه های رمان است از دست داده و مجبور است هرچه می خواهد بگوید لابه لای قالب نامه ها بگنجاند. عنوان همه نامه ها یک «از» و «به» داریم که تکلیف مخاطب را با نامه ادامه اش روشن می کند و داستان پیش می رود. از دیگر ویژگی های اثر، نوع نگاه امیرخانی به جنگ و بازماندگانش است.

سختی های خلبان برای زندگی روزمره، مشکلات همسر خلبان با تلاطم های روحی خلبان، زندگی دختر که خانواده اش را در بمباران از دست داده است و دیگر خلبانان جنگ که امروز باید به قول نویسنده مسافرکشی کنند – البته هوایی – و... ترکیبی است از آنچه تصویر ازبه را می سازد. امیرخانی به دنبال واقعیت زندگی آدم های قصه است، نه تصویری آرمانی و ناملموس. جنگ سختی ها و تلخی هایی دارد که میان جامعه هنوز چشیدنی و دیدنی است، و این نقطه برتری رمان است، واقع نگری در حوزه دفاع مقدس. نتیجه فرم متفاوت و نگاه دقیق نویسنده کتاب ازبه را خواندنی کرده است.

گزیده ای از کتاب از به:
سلام. حتا دو روز هم دوام نیاوردم. از پریروز که شما را دیدم، پرطاووسی که لای کتاب زیست دراز کشیده، چرت می زند؛ قبل از آن هرروز هفت- هشت صفحه جلو می رفت. حتا یک بار هم نتوانستم بروم سراغ کتاب های درسی.

می دانید که؛ سال آخری هستم و پاکنکوری... شاید باورتان نشود، اما من در این هفت هشت سال هیچ وقت آن نامه را فراموش نکردم... بااینکه هیچ زمانی از شما جواب نگرفتم. همیشه خیال می کردم که شما را توی فرودگاه کنار یک هواپیمای جنگی خواهم دید، نه که روی صندلی چرخ دار... مرده شوی جنگ را ببرد...

دیدن شما مرا یاد گذشته ی نه چندان خوشایندم انداخت. پدر و مادری که در بمب باران کشته شدند و زیر آوار ماندند. ماشین بابا که توی پارکینگ له شد. مسیو پطروسیان که به من پیانو درس می داد. خانم احمدی که مرا دلداری می داد.

عمو سیروس که مرا پهلوی خودش نگه داشت. حسادت های بچه گانه ی من به ارگ فریدون، پسرعمو سیروس...

در کودکی ام تجربه های بزرگی کسب کردم. بچه ی یتیمی که هیچ نداشت... کنار خانواده ی عمو که اگرچه متمول بودند اما پیش تر همواره حسرت خانواده ی ما را می خوردند... فریدون- پسرعمو سیروس- هیچ وقت نگذاشت که من به ارگش دست بزنم. حتا وقتی که بزرگ تر شدیم. شاید به پیانوی من حسودی اش می شده... پیانویی که سیم هایش از زیر آجرهای کج و معوج بیرون زده بود...

نمی دانم چگونه برای تان بنویسم؛ اما در این مدت مدام دنبال کسی می گشتم تا برایش درد دل کنم. خیال می کنم فقط یک مرد- گیرم خیلی بزرگ تر باشد- می تواند یک زن را – گیرم دختربچه ای بیش نباشد- تسکین بدهد. می دانم که شما آن قدر متمدن هستید که فکر بدی نکنید.

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

محصولات مشابه

بیشتر

نظرات