کتاب تصمیم دردناک

داستانی جذاب و قدرتمند

3 از 1 نظر

کتاب الکترونیکی

حجم دانلود: 1.8 مگا بایت
صفحات کتاب : 426

خلاصه کتاب تصمیم دردناک

«اما هورن بی» با داستانی جذاب و قدرتمند در کتاب تصمیم دردناک، شما را غرق در روایت زندگی زنی دردمند می کند که همراه با فرزندش از خانه خود می گریزد و در این مسیر پر رنج و تلاطم با یک مرد آشنا می شود.

رمان تصمیم دردناک (A shilling for a wife) با نام اصلی یک شیلینگ برای یک زن، داستان زنی به نام سالی سوان را به تصویر می کشد که گمان می کند زندگی دیگر از این بدتر نمی شود، اما روزی می رسد که این تفکر نقض می شود و تنها یک سکه سرنوشت او را تغییر می دهد.

سالی که در نوانخانه زندگی می کرد، به قیمت یک شیلینگ به عنوان همسر به مردی به نام جوزف گادن فروخته شد. او به خانه جدیدش در مرکز بولتون لانکشایر رفت، خانه ای دلگیر و غم زده که به زندانی برای سالی تبدیل شد. جوزف که مردی شراب خوار و قلدر بود، با میلۀ آهنی یا مشت و لگد در خانه حکم می راند و همواره سالی را تهدید و بازخواست می کرد.

سالی با صبوری آن زندان و آن رفتارها را طاقت می آورد اما روزی که بچه اش به دنیا آمد، متوجه شد باید کاری کند تا فرزندش در چنگ وحشی گری های همسرش گرفتار نشود. او پسرش را برداشت و از خانه فرار کرد و برای یافتن تنها خویشاندی که داشت راهی منچستر شد.

جوزف پس از فهمیدن فرار همسرش همه جا را در پی او می گردد و ذره ای آرام و قرار ندارد؛ سالی که می داند شوهرش در پی اوست از ترس پیدا شدن توسط جوزف، تمام تلاشش را می کند تا بتواند خودش و پسرش را از شر او در امان نگه دارد. در راه فرار سالی با مردی آشنا می شود که واقعاً به او علاقه مند است. اما شروع یک زندگی تازه، بهای گزافی دارد.

با اِما هورن بی بیشتر آشنا شویم:

او سی وشش سال دارد و مادر سه فرزند است. اما هورن بی (Emma Hornby) با خانواده اش در منطقۀ کارگری و پرجمعیت بوستون زندگی می کند. او قبل از آنکه کارش را به عنوان رمان نویس ادامه دهد، مشاغل گوناگونی از کار در خانۀ سالمندان گرفته تا کار در کارخانجات داشته است. بسیاری از نیاکان و اعضای خانواده اش مانند شخصیت های داستانش در میان نواحی فقیرنشین و جرم خیز لانکشایر با فقر، تنگدستی و شرارت دست به گریبان بودند.

در بخشی از کتاب تصمیم دردناک می خوانیم:

«سگ گنده قبل از اینکه ازم کتک بخوری، از کنار آتش بلند شو.» آیوی در آشپزخانه اش سرش را با ناراحتی تکان داد ولی نتوانست جلوی لبخندش به شیلد را بگیرد. «این سگ مثل مسافر بلیت می مونه که هنوز تو نرسیده ای او می شینه.»

سالی گفت: «فکر می کنم از اینکه برگشته هیجان زده است.» سپس خندید و به مادرش که مؤدبانه به آیوی لبخند می زد نگاه کرد.

آیوی غرغرکنان نشست و گفت: «کمرم خیلی درد می کنه. دیگه پیر شده ام.»

رز خندید و گفت: «آه، آیوی، تو زن بسیار قوی ای هستی. زانوهام درد می کنن مانند در خراب انبار کاه غژغژ می کنن.»

آیوی به سالی اشاره کرد و گفت: «رز، این جوان ها نمی دونند روزی می رسه که استخوان هاشون آن قدر درد می کنه که باید یکی کمک کنه تا راه برن.»

سالی گفت: «من که غصه ندارم. شوهر دارم و منو می گیره بغلش و می بره.»

آیوی خندۀ بلندی کرد و گفت: «حالا ببینیم و تعریف کنیم. سالی، واقعاً از اینکه اینجا آمده ای پشیمان نیستی؟ دلت برای مسافرخانه ت تنگ نمی شه؟»

«نه، مسافرخانه با من یا بدون من اداره می شه، این همان چیزی است که از نظرم مهم است. کلیدها و کارها را به آنا سپردم. او از دست زنی که با پولش آن مسافرخانه را خریدم، خیلی رنج کشیده... او بیشتر از من استحقاق آن ثروت را داره.» او به آشپزخانۀ دنج و راحت به دقت نگاه کرد. دلش برای آن خیلی تنگ شده بود. «خیلی خوب شد دوباره برگشتم.»

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 426

کنگره : ‏‫‬‮‭PZ4

دیویی : ‏‫‬‮‭823/92

کتابشناسی ملی : 6121135

شابک : 978-622-220-170-8

سال نشر : 1399

نظرات

98912****9428

به نظرم داستان زیبا و تاثیر گذاری بود ف

1399/10/15

پاسخ