1 / 3

آب هرگز نمی میرد

خاطرات سردار جانباز میرزا محمد سلگی

ناشر: 27 بعثت

نویسنده:

ویراستار: حسین شاه مرادی


دانلود کتاب آب هرگز نمی میرد

نوع محصول: کتاب‌الکترونیکی
حجم دانلود: 25.0 مگا بایت
صفحات کتاب : 384
13,500 تومان
افزودن به سبد خرید

خلاصه اثر

حمید حسام در کتاب آب هرگز نمی میرد به بیان تاریخ شفاهی دفاع مقدس می پردازد و این کار را در خلال روایت خاطرات یکی از فرماندهان لشکر 32 انصارالحسین، میرزا محمد سلگی، انجام می دهد.

حمید حسام روایت خود را از بدو تولد میرزا محمد سلگی آغاز می کند تا مخاطب را بیشتر با شرایط زندگی او، خانواده و اندیشه هایش آشنا کند. حاج میرزا در کودکی برای کمک به پدرش تحصیل را رها می کند و به کشاورزی روی می آورد و پیشه ی پدر را دنبال می کند. او در نوجوانی برای زندگی بهتر همراه با برادر بزرگترش برای کار راهی تهران می شود و با دنیایی جدید آشنا می شود. در فصل های پیش از آغاز جنگ ما با خانواده ی این شخصیت آشنایی پیدا می کنیم و عکس هایی هم که در پایان هر فصل درباره ی شخصیت ها و مکان ها وجود دارد به جذابیت و اعتبار روایت می افزاید.

قبل از انقلاب 57 میرزا محمد سلگی راهی سربازی می شود و پایان سربازی میرزای جوان همزمان با انقلاب و آغاز جنگ می شود اما او میدان جنگ را ترک نمی کند. کتاب آب هرگز نمی میرد تنها روایت زندگی یک فرد نیست بلکه مرور مشاهدات این فرد از جنگ ها، استراتژی های جنگی و سرنوشت سایر همرزمان میرزامحمد سلگی است که در فصل های گوناگون کتاب با آن ها آشنا می شویم.

افتخارات و جوایز کتاب آب هرگز نمی میرد:

در بهمن ماه سال 1395 و در مراسم ششمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت متن تقریط رهبر انقلاب از این کتاب منتشر شد. از طرف دیگر، کتاب آب هرگز نمی میرد در سال 1394 جایزه ی جشنواره ی جلال آل احمد را برای حمید حسام به ارمغان آورد؛ بنابراین، این کتاب هم ارزش ادبی و هم ارزش معنوی و انقلابی را یک جا دارد.

جملات برگزیده ی کتاب آب هرگز نمی میرد:

- در جوابشان می گفتم: «من جوانی ام را به پای جبهه گذاشته ام. اگر تمام خانواده ام یکی یکی در این راه قربانی شوند، دست از آرمان های امام برنمی دارم و اگر به غیر از پاهایم هر دو دستم قطع شود باز به جبهه می روم و مثل یک گونی سنگری مقابل تیر و ترکش های شماها می خوابم.»

- برای من جبهه به تمام معنا کربلا بود. اگر به نیروهایم از صبر و پایداری می گفتم، عمیقاً بر این باور بودم که باید در همه چیز به سیدالشهدا تأسی کنم لذا وقتی خبر مجروحیت پسر 6 ماهه ام را بر اثر بمباران شنیدم، حتی به نزدیک ترین دوستانم یا برادرانم که در گردان با من بودند نگفتم و این حادثه را امتحان الهی دانستم و برای همسرم که طی شش ماه برادر و پدرش را از دست داده بود، از خداوند صبر زینبی خواستم.



متن تقریظ رهبر معظم انقلاب (مدظله)
سلام بر یاران حسین (علیه السّلام) و سلام بر لشگر انصارالحسین همدان؛ و سلام بر شهیدان، دلاوران، فدائیان، شیران روز و عابدان شب؛ و سلام بر شهید زنده میرزا محمد سُلگی و بر همسر باایمان و صبور او؛ و سلام بر حمید حسام که دردانه هایی چون سُلگی و خوش لفظ را به ما شناساند. ساعت های خوش و باصفائی را با این کتاب گذراندم و بارها با دریغ و حسرت گفتم:
درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم / لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم
هزاران کام در راه است و دل مشتاق و من حیران / که ره چون می توانم یافتن سوی درون من هم ...
در میان کتاب های خاطرات جنگ، این، یکی از بهترین ها است. نگارش درست و قوی، ذوق سرشار، سلیقه و حوصله، همّت بلند، همه با هم دست به کار تولید این اثر شده اند. کتاب خانم ضرّابی در شرح حال شهید عالی مقام علی چیت سازیان نیز دارای همین برجستگی ها است. این دو نفر از ستارگان اقبال همدانند.


در بخشی از کتاب آب هرگز نمی میرد می خوانیم:

چشمم باز شد، دور و برم چند پرستار دیدم. یکی از آن ها شورت پارچه ای آورد که با کمک او و بقیه بپوشم، ملحفه را کنار زدند، دیدم پا ندارم.

روبروی اتاق، فرمانده لشکر حاج علی شادمانی ایستاده بود و داشت گریه می کرد.

هرچه فکر کردم کجا بودم و چه اتفاقی افتاده چیزی به یاد نیاوردم. بیمارستان در بانه بود. اما امکاناتی برای درمان نداشت. چند مسکن و سرم تزریق کردند چشمانم کمی سو گرفت، هنوز دانه های اشک را روی صورت فرمانده لشکر می دیدم که دست توی موهایم می کشید و دلداریم می داد.

در بیمارستان همان پوست نیم بند پای چپ را با قیچی کندند و هر دو پا مثل هم از زیر زانو قطع شدند و استخوان ها از بالای زانوهای هر دو پا تا کشاله ران شکسته و پر از ترکش ریز.

ظرف یک ساعت اتاقی که بستری بودم از همرزمان پر شد. آمده بودند که خون بدهند، علی چیت سازیان پیش قدم شد و اولین کیسه خون را او داد و چند نفری که گروه خونشان می خورد خون دادند.

چشم در چشم علی چیت سازیان داشتم، اگر می دانستم این آخرین بار است که او را می بینم، هرگز چشمانم را نمی بستم اما از اینکه خون شیرمردی مثل علی چیت سازیان در رگ هایم جاری می شد احساس خوبی داشتم. خیلی زود خبر مجروحیتم تا قرارگاه نجف رفت. فرمانده سابق لشکر ما حاج مهدی کیانی معاون قرارگاه نجف شده بود اما قبل از آمدن او از هوش رفتم.

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 384

کنگره : ‏‫DSR1626‭‬‭‬ ‭/س8‏‫‬‭ح5 1393

دیویی : ‏‫‬‭‬‭955/0843092

کتابشناسی ملی : 3611143

شابک : 978-600-331-019-3‬‬

سال نشر : 1393

نظرات