کتاب سیزده ساله ها

خاطراتی از رزمندگان نوجوان

3 از 1 نظر

کتاب‌الکترونیکی

حجم دانلود: 36.2 مگا بایت
صفحات کتاب : 260

خلاصه کتاب سیزده ساله ها

 معرفی کتاب سیزده ساله ها

نوشته هادی شیرازی خاطرات نوجوانان رزمنده است. سیزده ساله ها؛ حکایتی است از نبرد و حماسه آفرینی نوجوانانی که هنوز طعم تکلیف را نچشیده بودند ولی به بهترین نحو، تکلیف خود را ادا کردند و بلوغشان با رسیدن به شهادت بود، بلوغ خونین. سیزده ساله ها؛ روایاتی است از حضور قاسم های خمینی کبیر، بزرگ مردانی که به جایی رسیدند که رهبرشان آنان را رهبر نامید.

بخشی از کتاب سیزده ساله ها

ابراهیم، پیامبر خدا، سال ها دارای فرزند نمی شد تا این که همسرش ساره از او خواست با کنیزش ازدواج کند. هاجر، کنیز ساره زنی مصری بود. پس از چندی، ابراهیم دارای فرزندی شد که نام او را اسماعیل گذاشت.

اسماعیل، آفریدهٔ خداوند بود برای امتحانی بزرگ، برای آزمایشی عظیم.

ابراهیم بیش از ۹۰ سال سن داشت که خداوند اولین فرزندش، یعنی اسماعیل را به او عطا نمود. بنابراین علاقهٔ پدر به فرزند بسیار و فراتر است از آنچه تصورش می رود، علاوه بر این که اسماعیل کودکی فوق العاده بود و نور نبوت را بر جبین داشت.

با ولادت اسماعیل، ساره سخت اندوهگین شد و از ابراهیم خواست تا هاجر و فرزندش را از او دور کند. ابراهیم نیز اسماعیل و مادرش را به فرمان خدا با راهنمایی جبرئیل در مکه ساکن ساخت. او همین که خواست تنها از آن جا برگردد، همسرش شروع به گریه کرد که یک زن و یک کودک شیرخوار، در این بیابان بی آب و گیاه چه کنند؟

اشک های سوزان او که با اشک کودک شیرخوار آمیخته می شد، قلب ابراهیم را تکان داد، دست به دعا برداشت و گفت: خداوندا! من به خاطر فرمان تو، همسر و کودکم را در این بیابان سوزان و بدون آب و گیاه تنها می گذارم، تا نام تو بلند و خانه تو آباد گردد. این را گفت و با هاجر وداع کرد.

طولی نکشید که غذا و آب ذخیرهٔ مادر تمام شد. بی تابی کودک شیرخوار و نگاه های تضرّع آمیز او، مادر را آن چنان مضطرب ساخت که تشنگی خود را فراموش کرد و برای به دست آوردن آب، به تلاش و کوشش برخاست. اول به کنار کوه صفا آمد. اثری از آب ندید، سرابی از طرف کوه مروه نظر او را جلب کرد و به گمان آب به سوی آن رفت و در آن جا نیز خبری از آب نبود. از آن جا سرابی را بر کوه صفا دید و به سوی آن بازگشت و هفت مرتبه این تلاش و کوشش برای به دست آوردن آب تکرار شد؛ در آخرین لحظات که طفل شیرخوار شاید آخرین دقایق عمرش را طی می کرد از زیر پای او چشمهٔ زمزم به جوشش در آمد! و مادر و کودک از مرگ نجات یافتند. پرندگان از هر سو به سمت چشمه آمدند و قافله ها با مشاهده پرواز پرندگان مسیر خود را به سوی آن نقطه تغییر دادند و سرانجام از برکت فداکاری یک خانواده، مرکزی بزرگ و با عظمت به وجود آمد.

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 260

کنگره : DSR1628‏‫‭/ش877س9 1395

دیویی : 955/08430922

کتابشناسی ملی : 4286313

شابک : 978-600-8200-14-7

سال نشر : 1395

خرید نسخه چاپی : bookroom.ir

نظرات