کتاب ایهام

3 از 1 نظر

کتاب چاپی ایهام

صفحات کتاب : 208

معرفی کتاب ایهام

کتاب ایهام به قلم سیدحسام الدین رایگانی داستانی درباره عشق و عاشقی یک دانشجوی ادبیات است.

مجتبی حبیبی دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران عاشق نفس نیازی دانشجوی معماری شده است. مجتبی پسری آرام، جدی و کمرو است که سخت اعتماد می‌کند اما نفس دلش را برده است. قرار است یک همایش برگزار شود که بخشی از مسئولیتش با مجتبی است، او تصمیم می‌گیرد که کار دکور سن را به نفس نیازی بسپارد، این موضوع باعث ادامه‌دار شدن رابطه این دو می‌شود.

گزیده کتاب ایهام

هیچ‌وقت سعی نکرده‌ام در دانشکده خودم را نشان بدهم. هیچ‌وقت در گعده‌های دانشجویی حضور پررنگی نداشته‌ام. نمی‌گویم کسی را آدم حساب نمی‌کنم، نه... اما به هر کسی اعتماد نمی‌کنم. همین رویه باعث شده در دانشکده آدم دست‌نیافتنی و خاصی به‌نظر بیایم. خیلی از اوقات احساس بقیه نسبت به خودم را حس می‌کنم، اما حساسیت به خرج نمی‌دهم و توجهی نمی‌کنم. وقتی شبی در اردوی جهادی از علی‌رضا شنیدم این منش و رفتار من، باعث شده‌است دل چند نفر از دخترهای دانشکده را به خودم مشغول کنم، حدس‌هایم تأیید شدند!...

باور کن راست می‌گم...! دروغم چیه؟

خب آخه چرا؟ من که نه حرفی زدم باهاشون، نه چراغ سبزی، نه جزوه‌ای...

همین دیگه. برای خیلیا همین کارایی که می‌کنی جذابه.

جذابه؟

(با صدای آرام‌تر و با اطمینان خاصی می‌گوید.) جذابه مجتبی! جذابه. تو شخصیت کاریزماتیکی داری. تُن صدات، نگاهت، حتی راه رفتنت می‌تونه آدما رو درگیرت کنه...!

درگیر؟! اما من نمی‌خوام کسی رو درگیر کنم... (بغض در گلویم می‌ریزد و احساس خاصی پیدا می‌کنم...)

اینا رو نگفتم که ناراحتت کنم. گفتم که بدونی بعضی وقت‌ها اون چیزی که انتظارشو داری برعکس می‌شه.

یعنی چی؟

یعنی می‌خوای آدم جدی‌ای باشی و کسی رو محل نذاری، اما این رفتارت برای خیلی‌ها تعبیر به پرجذبه‌بودن و جنتلمن‌بودن می‌شه! عاشقت می‌شن دیگه، خلاصه!

یک‌جوری شده‌بودم. دوست نداشتم این حرف‌ها حقیقت داشته‌باشند. اما هم خودم احساسشان کرده‌بودم، هم علی‌رضا بچهٔ تیز و زرنگی بود. دو سال از من بزرگ‌تر بود و آمار ریزودرشت همهٔ بچه‌ها را داشت.

دلم گرفته‌بود. حتی به خودم اجازه نمی‌دادم که از درگیربودن بقیه مغرور و خوشحال شوم. در ذهنم سکانس‌های مختلفی را مرور می‌کردم که مربوط به همین حرف‌ها بود. خیلی وقت‌ها که سر کلاس پروژه‌ام را ارائه می‌دادم نگاه سنگین بعضی‌ها را حس می‌کردم. یا وقت‌هایی که در کتابخانهٔ دانشکده مطالعه می‌کردم، متوجه می‌شدم نشستن بعضی در مجاور صندلی من، دلیلی غیر از تحقیق و یادگیری دارد! اما خودم را به راه دیگری می‌زدم. نمی‌دانستم چطور باید در رفتارم تغییر ایجاد کنم. حتی تصمیم گرفته بودم با کسی مشورت بگیرم. اما رویم نمی‌شد. آن شب خوابم نبرد و تا سحر در حیاط اردوگاه قدم زدم...

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها کتاب ایهام

مشخصات کتاب ایهام

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 208

کنگره : ‏‫‭PIR8345

دیویی : ‏‫‭8‮فا‬3/62

کتابشناسی ملی : 6075694

شابک : 978-622-6837-30-9

سال نشر : ‏‫1399

خرید نسخه چاپی : bookroom.ir

نظرات درباره کتاب ایهام