کتاب تنها در باغ زیتون

خاطرات شهید مدافع حرم علی سعد

3 از 1 نظر

کتاب چاپی تنها در باغ زیتون

صفحات کتاب : 112‍

معرفی کتاب تنها در باغ زیتون

کتاب تنها در باغ زیتون خاطرات شفاهی پاسدار شهید مدافع حرم علی سعد است. در این کتاب سعی شده خاطرات شفاهی شهید از خانواده، دوستان، همکاران و همرزمان جمع آوری و تدوین گردد. علی سعد در سال 1357 در دزفول به دنیا آمد. پدرش کشاورزی ساده و روستایی بود که از جوانی خادم و ذاکر اهل‌بیت‌ (علیه السلام) و پیش‌نماز مسجد روستا بود. پدر و عموهای علی در ماه محرم بر منبر مساجد و تکایا می‌رفتند و به تشریح قیام عاشورا و ذکر مصائب اهل‌بیت (علیه السلام) می‌پرداختند.

علی تحصیلات متوسطه را در شهر دزفول گذراند. بعد از گرفتن دیپلم مدتی را به فراگیری علوم اسلامی در حوزه علمیۀ قم گذراند و سپس با پوشیدن لباس سبز پاسداری به صف رزمندگان جبهۀ مقاومت درآمد. در مدت کوتاهی آموزش‌های نظامی در چند رشته را گذراند و با حضور مداوم خود در سوریه به یکی از فرماندهان تاثیرگذار جبهه مقاومت تبدیل شد. سرانجام علی سعد در بهمن 1394، در خان طومان سوریه شهید شد و پیکر پاک و رنجورش در منطقه جا ماند و بعد از قریب 4 سال به آغوش وطن بازگشت. 

گزیده کتاب تنها در باغ زیتون

ساعت ۸ صبح درگیری شروع شد. من و علی انتهای ستون گرم صحبت بودیم. به خودمان آمدیم و دیدیم همۀ بچه های سوری و عراقی، رفتند پشت ما! یکی از بچه های حیدریون، همان اول درگیری مجروح شد و افتاد زمین. تیر پی کا خورده بود به ران پایش. عملاً نمی توانست تکان بخورد. شدت خونریزی اش هم زیاد بود و آمبولانس نیاز داشت. بیسیم زدم و درخواست آمبولانس کردم؛ بعد هم پشت درخت ها موضع گرفتیم و پای او را با چفیه بستیم تا کمک برسد ولی هر چه صبر کردیم خبری نشد. در آن وضعیت، زمان اهمیت زیادی داشت.

علی بچه ها را هدایت کرد و من حدود یک و نیم کیلومتر آمدم عقب و با ماشین خودم، برگشتم پیش علی و مجروحانی که حالا تعدادشان از یکی، دو تا بیشتر شده بود. علی کمی جلوتر از ما، در خط درگیر بود. چشم چرخاندم و همان عراقی مجروح را دیدم که به درخت تکیه داده بود و نمی توانست تکان بخورد. به عربی درخواست کمک کردم. گفتم یکی بیاید و مجروح را در ماشین بگذارد. هیچ کس نیامد. ماشین را پشت درخت ها خاموش کردم و خودم پیاده شدم و رفتم سمتش.

آتش دشمن شدید شده بود. سعی کردم تنهایی بلندش کنم و ببرم سمت ماشین اما وزنش زیاد بود و من هم قبلاً رباط پاره کرده بودم. با فریاد، چند نفر از نیروها را که همان نزدیکی، پشت خاکریز سنگر گرفته بودند، صدا زدم. آمدند کمک و به هر زحمتی که بود، مجروح را بردیم نزدیک ماشین. آن وقت بود که یک گلولۀ ۲۳ آمد و نشست روی کاپوت ماشین.

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها کتاب تنها در باغ زیتون

مشخصات کتاب تنها در باغ زیتون

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 112‍

کنگره : ‏‫‬‮‭BP52/66

دیویی : ‏‫‭297/998

کتابشناسی ملی : 7604754

شابک : 978-622-285-053-1

سال نشر : 1400

خرید نسخه چاپی : bookroom.ir

نظرات درباره کتاب تنها در باغ زیتون