29 / 4.4

دانلود کتاب فرنگیس

نوع محصول: کتاب الکترونیکی
حجم دانلود: 2.9 مگا بایت
صفحات کتاب : 354
12,000 تومان
افزودن به سبد خرید

خلاصه اثر

همیشه وقتی تندیس زنی تبر به دست را کنار پارک شیرین کرمانشاه می دیدم با خودم فکر می کردم کاش بتوانم یک روز این زن قهرمان را از نزدیک ببینم و با او حرف بزنم. می گفتند فرنگیس در روستایی نزدیک گیلان غرب زندگی می کند و مایل نیست خاطراتش را تعریف کند. می دانستم نوشتن خاطراتش سخت خواهد بود اما همیشه به نوشتنش فکر می کردم. روستا حداقل سه ساعت و نیم تا کرمانشاه فاصله داشت و رفت و آمد به این روستا برای یک زن نویسنده سختی های زیادی داشت.

مدت ها دیدن فرنگیس آرزویم بود تا اینکه از طریق یکی از دوستانم شماره تلفن و آدرسش را پیدا کردم. همراه همان دوست و خانواده ام به سمت روستای گورسفید راه افتادیم و ظهر به خانه اش رسیدیم. از دیدن فرنگیس احساس غرور کردم. قدبلند و ایستاده قامت، با دست هایی بزرگ و قلبی مهربان. خیلی باابهت تر از تندیسش. مردم درست می گفتند فرنگیس نمی خواست مصاحبه کند. دوست نداشت از او فیلم و عکس تهیه بشود. آن قدر طی سال ها از او عکس و فیلم گرفته بودند که خسته شده بود. می گفت این همه عکس و فیلم که چه بشود؟ روزگار سختی بود و حالا سخت تر.

... شب آرام آرام از راه می رسید. همه کنار هم، پشت صخره ها کز کرده بودیم. کسی نای حرف زدن نداشت. نمی دانستیم قرار است چه بلایی سرمان بیاید. علیمردان، دایی ام، پدرم و تعدادی از مردها هنوز با ما بودند. آن ها هم آرام و قرار نداشتند. می خواستند برگردند ده. عده ای از زن ها نگذاشتند. با یک دنیا ترس می گفتند: «اقل کم شما بمانید. ما اینجا تنها هستیم. اگر یکهو عراقی ها تا اینجا جلو بیایند، دست تنها چه کنیم؟

در دل شب، صدای زنجیر تانک ها و انفجار توپ و خمپاره لحظه ای قطع نمی شد. از سمت گیلان غرب هم نیروهای خودمان به طرف گورسفید توپ و بمب پرتاب می کردند. آوه زین و گورسفید، شده بود خط مقدم جبهه!...

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

مجموعه اثر : فرنگیس

صفحات کتاب : 354

کتابشناسی ملی : 3811398

شابک : 978-600-03-0136-1

سال نشر : 1394

شابک دیجیتال : 978-600-03-2403-2

خرید نسخه چاپی کتاب از سوره مهر : لینک

فهرست

مقدمه
فصل اول
فصل دوم
فصل سوم
فصل چهارم
فصل پنجم
فصل ششم
فصل هفتم
فصل هشتم
فصل نهم
فصل دهم
فصل یازدهم
فصل دوازدهم
کلام آخر
فهرست منابع
عکس ها

محصولات مشابه

بیشتر

نظرات

98922****1208

صفحه 9: ”با بچه ها دنبالش راه می افتادیم و سر تا پایمان خاکی می شد“

ماشین فرمان برند روستا

1399/5/25

پاسخ
98922****1208

صفحه 9: ”فرمان“

چرا اسمت گذاشتن فرمان خان؟

نمیدونم شاید بابام میدونسته میخوام پشت فرمان اتوبوس بشینم

1399/5/25

پاسخ
98919****5607

با خوندن داستان فرنگیس دلم خون شد برای مردمی که اون زمان اون همه مصیبت کشیدن گاهی خودم و جای فرنگیس گذاشتم اما دیدم تاب تحمل حتی یه لحظشو ندارم فرنگیس قهرمان قصه قهرمان همه ی ایرانه من بعنوان یه زن واقعا بهش افتخار میکنم و غیرت واستقامتش رو ستایش میکنم.

1398/9/1

پاسخ
فاطمه مبشر

عالیه،شیرزن کرمانشاهی

1398/2/9

پاسخ
محسن هنرمند

کتابیست ک بسیار زیبا‌ست.و خیلی عالی صوتی شده.

1397/9/25

پاسخ
98937****6261

عالی

1397/9/23

پاسخ
98915****1903

واقعا کتاب قشنگی بود من که لذت بردم

1397/8/20

پاسخ
98915****6638

واقعا خسته نباشید به نویسنده محترم مطلب تازه ای بود اگرچه از گذشته

1397/7/29

پاسخ
98912****1598

نمی دونم چه طور احساسی که از خوندن این کتاب دارم رو بگم. فقط می دونم زیباترین کتاب عمرم رو خوندم و با یکی از بهترین انسانهای عمرم آشنا شدم. زنی که در کودکی در اوج فقر به خاطر خانواده ی خوبی که داشته و به خاطر غیرت خودش با وجود تمام سختی ها در اصل در اوج خوشبختی بوده و اینو میشه از لابه لای کلمات و جملاتش وقتی از خاطرات کودکیش میگه فهمید. و یک نکته ی دیگه اینکه به نظر من این زن هرگز یه انسان معمولی نیست. از لا به لای بمب و موشک به سمت خونه‌ش میرفته چون ترجیح میداده تو خونه‌ی خودش بمیره تا اینکه مهمان دیگرانی باشه که در اوج احترام و مهمان نوازی پذیراش بودن. و زیر بمب و موشک در حالیکه آدمها تکه تکه شده بودن در همون لحظاتی که ما حتی ذره ایش رو نمیتونیم درک کنیم در اوج مهربانی حواسش حتی به گوسفندایی که مجروح بودن بوده و التماس برای کمک رو تو چشماشون خونده و دلش لرزیده. یک زن سراپا اراده، در برابر دشمن سراپا خشم و شجاعت و انتقام اما دلسوز و دل نگران درخت بلوطی که جای ترکش ها تنه‌اش رو زخمی کرده... این یعنی این انسان انقدر بزرگه که هیچ سختی ای اونو خشن یا بی رحم نکرده و حتی از کسانی که در ناز و نعمت عمر گذروندن مهربانتره و چیزهایی رو میبینه که هر کسی به ذهنش هم خطور نمیکنه.نمی دونم بهترین صفتی که میشه به این انسان نسبت داد چیه. آیا اصلا کلمه ای برای توصیف این انسان وجود داره؟ بعید می دونم. فقط میتونم بگم این زن، یک مسلمان به معنای واقعی و کامل کلمه‌ست. الان که دارم نظرم رو مینویسم بی اختیار اشکم سرازیره و قلبم سرشار از غبطه و حسرت. ای کاش میتونستم یک بار ببینمش و در آغوش بگیرمش...

1397/7/29

پاسخ
98919****6439

خیلی عالی بود واقعا زنان شجاعی هستن

1397/7/12

پاسخ