0 امتیاز
0 نفر

دختری که رهایش کردی

نوع اثر : کتاب

ناشر : جامی

نویسنده :

مترجم : شیدا رضایی

قیمت نسخه چاپی : 40,000 تومان

تعداد صفحات نسخه چاپی : 464

رده بندی کنگره : PZ4‏‫‬‭/م8د3 1395

رده بندی دیویی : 823/92

شماره کتابشناسی ملی : 4306975

شابک : 978-600-7436-65-3

سال نشر : 1395

خلاصه اثر

داستان کتاب دختری که رهایش کردی نوشتۀ جوجو مویز، درباره یک نقاشی مربوط به دوران جنگ جهانی اول است. این اثر دو زندگی، دو انسان، دو کشور و دو سرنوشت را به هم ربط داده است.

جوجو مویز در کتاب دختری که رهایش کردی (The Girl You left Behind) به گونه ای زیبا و نوآورانه داستان خود را که به صورت موازی در دو زمان متفاوت با بازه زمانی ۱۰۰ ساله روایت می کند.

رمان دختری که رهایش کردی از سال 1916، یعنی اواسط جنگ جهانی اول، شروع می شود. در شهر کوچکی از شهر های فرانسه، به نام پرون (Peronne)، که توسط سربازان منفعت طلب آلمانی اشغال شده است. سرباز هایی که هر چیز با ارزشی از شهر که البته شامل غذاها نیز می شد، را به تصاحب خود درآوردند و با وجود اینکه مردم شهر گرسنگی می کشیدند، آلمان ها بیشتر و بیشتر می خواستند.

این کتاب داستانی درباره دو زن با برخی ویژگی های مشابه است؛ یکی از آن ها به نام سوفی در زمان اشغال فرانسه مجبور است تا از خانواده اش در نبود شوهر در مقابل نازی ها محافظت نماید و دیگری به نام لیو که در لندن زندگی می کند. شوهر لیو قبل از فوت به وی یک تابلو نقاشی با نمایی از یک زن هدیه می دهد که مربوط به یک قرن قبل می باشد و در جریان جنگ از فرانسه به انگلستان منتقل شده است.

جسارت و شجاعت و جنگیدن برای ارزش های خود، صفاتی هستند که در رمان دختری که رهایش کردی خوب و پسندیده تلقی می شوند و جوجو مویز (Jojo Moyes) نشان می دهد که چگونه قهرمانان داستان با اتکا به این صفات به اهداف خودشان دست می یابند و چگونه در حالی که امیدشان را از دست دادند از جنگیدن دست بر نداشته و همچنان تلاش می کنند.

در بخشی از کتاب دختری که رهایش کردی می خوانیم:

لیو گیج شده بود. مدت های طولانی، سوفی را از نجات یافتگان دانسته بود، حالت پیروزمندانه صورتش، علاقه شوهرش به او روی صورتش نقش بسته بود. تلاش کرد تصویر سوفی خودش را کنار تصویر این زن مطرود بگذارد که هیچ کس دوستش نداشت.

جهانی درد در نفس خسته و طولانی پیرمرد بود. لیو ناگهان از اینکه او را مجبور کرده دوباره این صحنه را ببیند احساس گناه کرد. گفت: «متأسفم.» و نمی دانست دیگر چه باید بگوید. حالا فهمیده بود که از اینجا چیزی دستگیرشان نخواهد شد. تعجبی نداشت که چرا پل مک کافرتی زحمت اینجا آمدن را به خودش نداده بود.

سکوت طولانی شد. مو پنهانی یک ماکارون خورد. وقتی لیو نگاهش را بالا آورد، فیلیپ بست به او زل زده بود. «از اینکه ما رو دیدید ممنونم، موسیو.» دستی به بازوی او زد. «برام سخته زنی رو که توصیف کردید به زنی که می بینم ارتباط بدم. من ... پرتره اش رو دارم. همیشه عاشقش بودم.»

کتاب دیجیتال

7,500 تومان

حجم : 1.9 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 495

کاربر گرامی، برای مطالعه این کتاب ابتدا می بایست نرم افزار کتابخوان فراکتاب را دانلود و نصب نمایید.جهت دریافت بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دریافت نسخه iOS دریافت نسخه اندروید