خلاصه کتاب خردم کن یک داستان دنباله دارعلمی تخیلی در مورد یک نوجوان ابرقهرمان است؛ با نیرویی عجیب و غیرقابل باور که خودش هم از آن بی خبر است. روایت علم، تخیل، هیجان و عشق در کنار هم؛ داستانی سرشار از صحنه های مهیج نبرد، گریز و مبارزه که احساس خطر را به خوبی به خواننده منتقل می کند و از شدت هیجان قلب را به تپش وا می دارد.
طاهره مافی یک نویسنده ایرانی – آمریکایی است که تاکنون داستان جذاب زیادی را برای نوجوانان نوشته است. خردم کن یکی از پرتیراژترین و پرطرفدارترین کتاب های وی است که در سال 2011 برای اولین بار منتشر شده است.
خلاصه کتاب خردم کن
مافی در کتاب خردم کن نشر مجازی، ماجرای یک نوجوان 17 به نام جولیت فرارس را روایت می کند که بدون هیچ دلیلی ماه هاست در سلولی انفرادی به سر می برد. جولیت خودش هم نمی داند چرا باید زندانی باشد و چرا باید تنها باشد. در اوج ناامیدی در روزهایی که دیگر مجبور است با خودش با حرف بزند تا مبادا سخن گفتن را فراموش کند؛ پسری به نام آدام را به سلول وی می آورند.
کم کم رابطه دوستی بین آدام و جولیت شکل می گیرد و جولیت احساس می کند که می تواند به آدام اعتماد کند؛ اما ناگهان در اثر اتفاقی متوجه می شود که آدام یک سرباز حکومتی است و درمی یابد خودش نیزدارای قدرت مرگباری است که به تنهایی فقط با لمس کردن به سلاحی کشنده تبدیل می شود و برنامه سازمان نهادی شهری که در آن زندگی می کند، تبدیل وی به سلاحی برای پیشبرد اهداف سران قدرت است. روایت تلاش جولیت برای عدم استفاده نابجا از قدرت درونی اش و عشقش به آدام اتفاقات هیجان انگیز و جذابی را در خردم کن رقم می زنند. که خواندن آن برای خواننده نوجوان بسیار جالب و شیرین است.
خرید کتاب خردم کن
نسخه چاپی کتاب خردم کن را در فراکتاب با تخفیف ویژه خریداری کنید.
شخصیت های کتاب خردم کن
جولیت: شخصیت اصلی داستان خردم کن است.
آدام کنت: همسلولی جولیت و معشوق او. آدام شخصیتی مهربان و دلسوز دارد.
وارنر: پسر رهبر سازمان احیا و رقیب جولیت است.
کنجی کیشیموتو: عضو گروه مقاومت که با جولیت دوست میشود و کمکش میکند قدرتهایش را توسعه بدهد.
جیمز: برادر کوچکتر آدام که سازمان احیا او را گروگان گرفته است.
کستل: رهبر گروه مقاومت علیه سازمان احیا.
جملات برگزیده کتاب خردم کن از دیدگاه خوانندگان
وجود ما به معنای عدم وجود چیز دیگری است.
دلم می خواهد بگویم نگاهت را از من بردار، با چشم هایت لمسم نکن.
داشتیم خودمان را می کشتیم، تا زنده بمانیم.
به سن وسال خودم است، دنیا هنوز او را در هم نشکسته است، آزاد و رها و غرق در بی خبری است.
اصلا دلم نمی خواست تنها کسی را که هرگز نخواست ناراحتم کند نارحت کنم.
مرگ رهایی خوشایندی است از خوشی های دنیوی.