در خلاصه کتاب وقتی نیچه گریست یالوم ما را دو قرن در زمان جابهجا میکند تا میان زندگی مردان قرن نوزده یعنی فروید، برویر و نیچه قرار گیریم.
خلاصه کتاب وقتی نیچه گریست
داستان کتاب وقتی نیچه گریست از این قرار است که دختری روسیتبار به نام سالومه که مدتیست با نیچه آشنا شده است، نگران حال جسمی و روانی نیچه میشود، بنابراین دست به دامان دکتر جوزف برویر شده و در نامهای به وی مینویسد: «آینده فلسفه آلمان در خطر است» و از او وی درخواست میکند تا نیچه را درمان کند. برویر با دیدنِ نیچه، و پس از چندین قرار، به او پیشنهاد میکند که نیچه به او فلسفه بیاموزد و پزشک روان او باشد و او نیز پزشک جسم نیچه باشد. وقتی برویر قبول کرد که نیچه را با روش آزمایشی «درمان با سخن گفتن» درمان کند، هرگز انتظار نداشت که او نیز در جلسات آنها آرامش پیدا کند.
اروین دی یالوم متولد در سال ۱۹۳۱ در واشنگتن متولد شد. او در سال ۱۹۵۶ در بوستون در رشته پزشکی و در سال ۱۹۶۰ در نیویورک در رشته روانپزشکی فارغالتحصیل شد و بعد از خدمت سربازی، در سال ۱۹۶۳ استاد دانشگاه استنفورد شد. در همین دانشگاه بود که الگوی روانشناسی هستیگرا یا اگزیستانسیال را پایهگذاری کرد. یالوم هم آثار دانشگاهی متعددی تالیف کرده است و هم چند رمان موفق دارد. او جایزه انجمن روانپزشکی آمریکا را در سال ۲۰۰۲ دریافت کرد، اما بیشتر به عنوان نویسنده رمانهای روانشناختی شهرت دارد. اگر اروین یالوم نبود، شاید کمتر کسی میتوانست کتابی با این موضوع و با اینهمه روایتهای دقیق فلسفی، تاریخی و روانکاوانه را در قالب رمانی جذاب به خورد مخاطبهایش دهد.
دانلود کتاب وقتی نیچه گریست
این کتاب از ناشران و مترجمان فراوانی در فراکتاب عرضه شده است. دانلود کتاب وقتی نیچه گریست را در لینک اول انجام دهید. دو کتاب دیگر صرفا در قالب چاپی عرضه شده است اما کتاب نشر قطره با تخفیف ویژه در اختیار شما قرار میگیرد.
هنگامی که نیچه گریست
وقتی نیچه گریست
در نسخه الکترونیک میتوانید کتاب را رایگان برای مدتی محدود مطالعه کنید و در این مدت خلاصه کتاب وقتی نیچه گریست را مرور کنید.
جملاتی از کتاب وقتی نیچه گریست
روانپزشک جوان آسایشگاه، عاشق برتا شده و پس از ارائه پیشنهاد ازدواج، مراقبت از زن را به پزشک دیگری ارجاع داده است. آیا این عشق، دوجانبه بود؟ بدون تردید برتا هم علاقه نشان داده است. دکتر اکسنر حتما به اندازه کافی شعور دارد که با توجه به مجرد بودن، به سرعت از کار با بیمار خودداری میکند. آنچه بروئر را میآزرد، اندیشیدن در مورد لبخند برتا بود که یک بار به خودش ارزانی شد و سپس اکسنر جوان را تحت تأثیر قرار میداد.
برتا بدتر از همیشه شده است! بروئر با چه حماقتی راجع به تأثیر مثبت روش تازه خواب مغناطیسی برای مادر برتا داد سخن داده بود! از این به بعد در مورد او چه فکری میکردند؟ جامعه پزشکی، پشت سر او چه خواهد گفت؟ کاش در جلسه سخنرانی با حضور برادر لو سالومه، آن همه از روش جدید درمان حرف نمیزد! چرا یاد نمیگیرد دهانش را ببندد؟ از شدت حقارت و ندامت، بر خود لرزید. آیا کسی متوجه میزان عشق او به برتا شده است؟ بدون تردید همه چنین پرسشی را در ذهن دارند که چرا یک پزشک، چندین ماه متوالی، دو ساعت در روز برای بیمار خود وقت تلف میکند؟ میدانست که برتا وابستگی زیادی به پدرش دارد. آیا در مقام پزشک، از این وابستگی سوء ستفاده نکرده است؟ چه دلیلی جز همین وابستگی وجود دارد که برتا را عاشق مردی زشت، با سن و سال او کند؟
شکست خورده و خسته، بیشتر در بستر فرو رفت. چرا این گونه خود را عذاب میداد؟ هرچه بیشتر زمان میگذشت، دچار نگرانیهای بیشتری میشد. یهودی بودن هم مشکلات جداگانه ای داشت.