دسته‌بندی‌ها:
آموزشی اخبار و رویدادهای حوزه کتاب بررسی و نقد کتاب خلاصه کتاب عمومی مسابقات و چالش های کتابخوانی معرفی انتشارات معرفی کتاب معرفی نویسندگان و مترجمان
مجله فراکتاب
پیش فرض

خلاصه کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم

جولای 2025 . زهرا نعمت دوست

خلاصه کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم اثر ماندگار نادر ابراهیمی، داستان‌نویس برجسته معاصر ایرانی است که نخستین بار در سال ۱۳۴۵ توسط نشر روزبهان به چاپ رسید.

فهرست مطالب

معرفی کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم

این کتاب یک اثر عاشقانه و فلسفی که با زبان شاعرانه و استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن، به بررسی عشق، حسرت و ارتباط انسان با زادگاهش می‌پردازد. این کتاب با توصیفاتی دقیق، مخاطب را درگیر داستانی پر از احساسات و تفکرات عمیق می‌کند. اگرچه ممکن است در برخی موارد کمی پیچیده باشد، اما به دلیل مضامین جالب و شخصیت‌های به یاد ماندنی‌اش، می‌تواند تجربه‌ای ارزشمند برای علاقه‌مندان به ادبیات فارسی باشد.
نادر ابراهیمی، نویسنده، فیلم‌ساز، معلم و دلباخته‌ای بود که کلمات را چون تارهای ظریفی برای پیوند دادن دل و اندیشه، به کار می‌گرفت. آثار او با ادبیات و سبک ویژه‌اش، درون‌مایه‌های اجتماعی و اندیشه‌های انسانی‌ را بازگو می‌کند، اما آنچه خواندن آثارش را چالش‌برانگیز می‌کند، سبک منحصربه‌فرد، استعاره‌های عمیق و زبان چندلایه اوست.

دانلود کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم

نسخه الکترونیک این کتاب را در نرم افزار فراکتاب دانلود کنید و یا نسخه چاپی آن را از طریق سایت یا نرم افزارها خریداری کنید.

15 تخفیف

بار دیگر، شهری که دوست می داشتم

کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم، نوشته نادر ابراهیمی و منتشر شده توسط انتشارات روزبهان می باشد. این کتاب در کنار کتاب یک عاشقانه آرام از زمره عاشقا...
نادر ابراهیمی
نویسنده
روزبهان
ناشر
پیش نمایش و خرید
پیش نمایش و خرید

خلاصه کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم

تا به حال شده به تأثیری که یک شهر می‌تواند بر قلب و ذهنتان بگذارد فکر کنید؟ شهری که خاطرات کودکی‌تان در کوچه‌هایش گره خورده؛ شهری که یادآور عزیزترین آدم‌ها و گران‌بهاترین لحظه‌های زندگی‌تان است؛ شهری که روزی در آن عاشق شدید، امید بستید و رؤیا پروراندید…بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم روایتی است از همین عشق دوگانه، هم عشق به یک انسان، هم عشق به شهری که بخشی از جان آدمی در آن جا می‌ماند.
هلیا، دختری از خانواده‌ای مرفه، و راوی بی‌نام داستان، پسر یک کشاورز. این دو که از کودکی هم‌بازی بوده‌اند، در جوانی به یکدیگر دل می‌بازند و تصمیم به ازدواج می‌گیرند. اما مخالفت سرسختانه خانواده‌هایشان مسیر زندگی آن‌ها را تغییر می‌دهد…
عاشقان جوان در برابر این مخالفت‌ها سر تسلیم فرود نمی‌آورند و به ساحل چمخاله می‌گریزند تا زندگی جدیدی را از سر بگیرند. با این حال، سختی‌ها و مصائب زندگی مشترک در غربت، آزمونی سخت برای این رابطه ایجاد می‌کند. هلیا در این جدال نابرابر میان عشق و واقعیت‌های سخت زندگی، تاب نمی‌آورد. در نبرد درونی عقل و احساسات، سرانجام عقل بر عواطفش پیروز می‌شود و او تصمیم به بازگشت به زادگاهش می‌گیرد.
راوی داستان، سالها در فراق هلیا به انتظار هلیا می‌نشیند، اما نتیجه ای ندارد. پنج نامه سرشار از اندوه و دلتنگی را خطاب به هلیا می‌نویسد و از عمق تنهایی و رنج خود پرده برمی‌دارد. راوی اگرچه در آغاز مقاومت می‌کند و حاضر به تسلیم نیست، سرانجام پس از یازده سال دوری و فراق، تسلیم جبر زمانه می‌شود و به زادگاهش بازمی‌گردد….
این رمان عمیق و عاشقانه، ساختاری سه‌فصلی دارد که عناوین آن عبارتند از:

باران رویای پاییز:

روایت روزهای کودکی «هلیا» و «راوی» که در همسایگی یکدیگر در شهر زادگاهشان بزرگ شدند. توصیف بازی‌های کودکانه‌شان در کوچه‌ها، مزارع و زیر سایه‌ی درختان کهن؛ فضایی سرشار از معصومیت و شادی و شکل‌گیری تدریجی یک عشق معصومانه میان آن‌ دو.

پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره‌آباد:

شامل پنج نامه احساسی از راوی به هلیاست: التماس برای بازگشت او و روایت دلتنگی‌هایش. پرش‌های مداوم بین خاطرات گذشته و واقعیت تلخ حال، با تغییر فونت متن تفکیک می‌شود.

پایان باران رویا:

بازگشت راوی به شهر زادگاهش (ستاره‌آباد) را پس از ۱۱ سال دوری روایت می‌کند.
شاید داستان این عشق مانند بقیه‌ی داستان‌های عاشقانه تکراری باشد، اما چیزی که این اثر را تا این حد مشهور کرده است قلم توانای نادر ابراهیمی در توصیف عشق و گفتگوهای عاشقانه‌ی راوی با هلیاست. نثر زیبا و شاعرانه کتاب، پرداختن به مضامین متعددی همچون انتظار، حسرت و…، شخصیت‌پردازی عالی، همذات‌پنداری مخاطب با شخصیت‌ها و در نهایت پایان‌بندی زیبا و تأمل‌برانگیز کتاب از نکات مثبتی است که می‌توان به آن اشاره کرد.
اگر به دنبال کتابی هستید که شما را به فکر وادار کند و احساسات عمیقی را در شما برانگیزد، بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم می‌تواند انتخاب مناسبی باشد.

جملاتی از کتاب بار دیگر شهری كه دوست میداشتم

 آنچه هنوز تلخ‌ترین پوزخندِ مرا برمی‌انگیزد «چیزی‌شدن» از دیدگاه آنهاست- آنها كه می‌خواهند ما را در قالب‌های فلزی خود جای بدهند. آنها با اعداد كوچك به ما حمله می‌كنند. آنها با صفر مُطلقشان به جنگ با عمیق‌ترین و جاذب‌ترین رؤیاها می‌آیند- و ما خُردكنندگان جعبه‌های كوچك كفش هستیم.
 ما هرگز از آنچه نمی‌دانستیم و از كسانی كه نمی‌شناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغات آشنایی‌هاست.
 هلیا! احساس رقابت، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیر انداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت بر‌می‌دارم. رقیب، یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود. تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
 تنها خواب تو را به تمامی آنچه از دست رفته است، به من، و به رؤیاهای خوشِ بربادرفته پیوند خواهد زد. من دیگر نیستم؛ نیستم تا كه به جانب تو بازگردم و با لبخند- كه دریچه‌ای‌ست به‌سوی فضای نیلی و زنده دوست‌داشتن- شب را در دیدگان تو بیارایم؛ نیستم تا كه بگویم گنجشك‌ها در میان درختان نارنج با هم چه می‌گویند، جیرجیرك‌ها چرا برای هم آواز می‌خوانند، و چه پیامی سگ‌ها را از اعماق شب برمی‌انگیزد…

برای ثبت رای روی ستاره ها کلیک کنید!
[تعداد: 3 میانگین: 2.3]
زهرا نعمت دوست
زهرا نعمت دوست
دیدگاه شما چیست؟
شما اولین نفری باشید که درباره این مطلب نظر می دهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *