برادران کارامازوف، آخرین اثر فئودور داستایوفسکی، این نویسنده معروف روسی می باشد که در سه سال آخر عمر خویش نگاشته است. خلاصه کتاب برادران کارامازوف را در نسخه الکترونیک این کتاب رایگان مرور کنید.
کتاب برادران کارامازوف
پیش رو یکی از پر مخاطب ترین کتاب های دنیا می باشد که مملو و آکنده است از «شخصیت پردازی و تحلیل های عمیق روان شناختی در موضوع بشریت» می باشد.
کتاب برادران کارامازوف یک داستان «معمای جنایی و کاوشی» است که در رویارویی با رابطه های «عاشقانه ی مثلثی» می باشد. نویسنده کتاب با روش واقع گرایانه، تمام روزمرگی های روس تبارها را ارائه داده است.
دانلود کتاب برادران کارامازوف
دانلود کتاب برادران کارامازوف ترجمه مشفق همدانی و یا به عبارتی نسخه الکترونیک آن را می توانید از طریق نرم افزار فراکتاب دانلود کنید و سپس در کتابخوان فراکتاب آن را مورد مطالعه قرار دهید.
برادران کارامازوف
برادران کارامازوف (جلد اول)
برادران کارامازوف (جلد دوم)
خلاصه کتاب برادران کارامازوف
برادران کارامازوف یک کوششی «اجتماعی و معنوی» می باشد که بر موضوعات «الهی و فلسفی» مورد پسند نویسنده پرداخته است. موضوعاتی که سرچشمه ی آن ها بر «شر، ماهیت آزادی و میل به ایمان» تمرکز دارد.
«فیودور پاولوویچ کارامازوف»، پدری اسراف کار، بدجنس و خبیث می باشد که هر چیز شریف و با اصالت را مسخره و بیهوده می داند. آن هنگام که فرزندانش بچه بودند، آن ها را نه به خاطر بدکرداری و خباثت، بر عکس به خاطر این که پسرانش را «از یاد ببرد» از آن ها غفلت کرده است. زمانی که فیودور پاولوویچ کارامازوف کشته می شود، ضن پلیس به همه ی پسرانش می باشد.
«دیمیتری»، پسر بزرگ فیودور، شخصیتی پرحرارت و هیجانی دارد که همیشه به خاطر پول با پدر فئودور دعوا داشته و برای خودنمایی و به چشم آمدن در برابر «زنی به نام گروشنکا»، با هم به مقابله می پرداختند.
آلیوشا، کوچک ترین فرزند خانواده بود، شخصیتی که نویسنده سعی داشته او را قهرمان کتاب و «یک شخصیت مسیح گونه» معرفی نماید. ایوان «برادر میانی که شخصیتی روشنفکر» دارد همانند «راسکولنیکوف، قهرمان کتاب جنایت و مکافات، دلیل می آورد که اگر خدا و جاودانگی وجود نداشته باشد، «همهچیز مجاز است» و حتی اگر همه چیز مجاز نباشد، فرد فقط مسئول اعمال خود است».
برشی از متن کتاب
خود را از شر پسر اولش می رهاند. خوب می توان فرض کرد یک چنین مردی چه نوع پدری و چگونه مربی ای می بایستی از آب درآید. از لحاظ پدری همان رفتاری را پیش گرفت که می بایستی پیش گیرد؛ یعنی به کلی فرزندی را که از آدلایدا به وجود آمده بود ترک گفت و علت این بی توجهی به کودک معصوم نیز عداوتی خاص و یا یک حس کینه ی زناشویی نبود، بلکه تنها آن بود که اساسا فرزند را در طاق نسیان نهاده بود.
در اثنایی که فیودور نزد این و آن زبان به شکایت می گشود و اشک از دیدگان جاری می ساخت و خانه ی خویش را محل لهو و لعب مبدل می کرد گریگوری، خدمتکار با وفایش، سرپرستی میتیای کوچک سه ساله را به عهده گرفته بود و هرگاه او به فکر میتیا نبود، شاید هیچ کس دیگری یافت نمی شد که پیراهن کودک بی گناه را عوض کند. گذشته از این، خانواده ی مادری کودک نیز از همان روزهای اول او را تقریبا فراموش کرد. پدربزرگش، یعنی پدر آدلایدا، رخت از جهان بربسته و همسرش، مادربزرگ میتیا نیز که در مسکو اقامت گزیده بود، با ناخوشی و بیماری مبارزه می کرد. خواهران آدلایدا هم شوهر کرده بودند و بدین طریق میتیا یک سال در کلبه ی چوبین گریگوری به سر برد.
تازه به فرض آن هم که پدرش به یاد او می افتاد (گذشته از این نمی توانست به کلی وجود او را انکار کند)، بار دیگر وی را به کلبه ی گریگوری روان می کرد؛ زیرا کودک مانع عیاشی ها و هرزگی های او بود. اما در این هنگام پیوتر آلکزاندروویچ میوسوف، پسر عموی آدلایدا، از پاریس وارد شد.
او که بعدا سالیان زیادی را در خارجه به سر برد در آن زمان جوانی بیش نبود؛ لکن بر اثر تعلیم و تربیت و چند بار مسافرت به خارجه در میان افراد خانواده ی میوسوف، امتیاز خاصی داشت. وی در تمام عمر خود مانند یک فرد اروپایی به سر برد و در اواخر زندگی کاملا به نهضت آزادی خواهی سال چهل و پنجاه پیوست.