
نظرات کاربران و نقد و بررسی داش آکل
داستان جالبی بود ،با اینکه هدایت در غرب هم گشت و گذار داشت اون قلم شرقی خودش رو از دست نداد و داستان هاش رو به فرهنگ ایرانی، شرق و آسیایی نزدیک نگه داشته، قلم هدایت خیلی خاکستریه، انگار غبار گرفته و تلاش میکنه واقع بینانه و منطقی به محتوای داستانش نگاه کنه تا اون رو پیش ببره توی این داستان به زمختی یه مرد قمه کش و قلدری هاش میپردازه و طوری که انگار گل لطیفی از بین سنگی رشد کرده باشه میاد عاشق شدنش رو توصیف میکنه! من زیاد نوشته های صادق هدایت رو نمیخونم چون با تمام روح گرمی که توی داستان زندهست غمی رو به جان روایت مهر میکنه که برای خواننده دردآوره، با این حال انگار صادق هدایت توی داستان هاش خودشو در قالب های گوناگونی روایت میکنه، انگار یه شخصیت خیالی میسازه درون مایه های اون کاراکتر رو با درون مایه های خودش تلفیق میکنه و بعد تجربه ای از عشق رو روایت میکنه. کاراکتر داستان با تمام ضعف های اخلاقی یا شخصیتی که داشت انگار یه وجود منطقی و وجدانی درش زنده بود که حس میکنم این از وجود خود صادق هدایت نشأت گرفته... و اون تلفیقی که گفتم اینجا صورت میگیره. (با اینکه غمگین بود خیلی دوست داشتم) برای آشنایی با قلم صادق هدایت اول مجموعه سه قطره خون رو بخونید که یکیش همین داش آکلِ بعد در اخرِ همه ی آثار به سراغ بوف کور برید چون قلمش ثقیله
صادق هدایت اسطوره ی بی تکرار ادبیات ایران
باسلام ولی دوست عزیز ظاهراً تو آپارتمانش درپاریس فوت کرد وتو گورستان پرلاشز پاریس که گورستان دورافتاده وصدالبته تاریخی پاریس است، ولی من واقعا افکارشو می پسندیدم،
بسیار زیبا است هدایت کسی بود تا به امروز کسی ندانسته چه انفجاری در ادبیات کرد
صادق هدایت در ترکیه بر اثر گاز گرفتگی ..البته عمدی خودش راکشت جهت اطلاعات عمومی ممنونم