فهیمه

نظرات کاربران و نقد و بررسی فهیمه

ادبیات
دسته بندی
نفیسه ثبات
نویسنده
خرید و مطالعه
نمره کلی
5 /
3.6
20
الکترونیکی
3.5
نظر شما چیست؟
13 نظر
User avatar
محمد

عالی عالی عالی به شرط چاقو خیلی کتاب تو رو میگره. هم شهید این کتاب، شخصیتی اعجوبه و هم مادر شهید، آدمی امتحان پس داده است.

۱۴۰۵/۶/۱۰
User avatar
مرضیه موسوی

کتاب فهیمه داستان زندگی خانوم فهیمه محبی مادر شهید سعید محبی هست . کتابی جالب با بیان داستانی و شیرین از زندگی یک زن پر تلاش با زندگی پر از فراز و نشیب . کتاب از زمان کودکی فهیمه شروع میشه که در دوران شاه هست و قبل از انقلاب . فضای خانوادگی خانواده فهیمه رو دوست داشتم ، مادر فهیمه مادرانی زیادی داشت ،همینطور پدرش هم مردانگی و پدرانگی زیادی داشت ، داستان طوری هست که من خودم تا خیلی از خوندم گذشته بود تا متوجه شدم داستان راجع به مادر یک شهید هست ، چون داستان خیلی معمولی انگار داشت یک زندگی ساده و شیرین رو بیان می‌کرد. به فراخور زمان داستان به فضای سرنگونی شاه و انقلاب کشیده میشه که خیلی جالب مطرح شده و بعد هم جنگ تحمیلی ، شخصیت های کتاب رو خیلی دوست داشتم هر کدوم صلابت خاص و شخصیت مخصوص به خودشون رو داشتن . همسر فهیمه خلبان هوانیروز ارتش هست که طی اتفاقاتی کشته شد اما این باعث نشد فهیمه کناره بگیره و همچنین فهیمه در مسیر خودش باقی‌موند و به فعالیت بر ضد شاه ادامه داد ، حتی زمانی که پسرش در دفاع مقدس شهید شد باز هم خودش به فعالیت ادامه دار و به پشت جبهه ها رفت برای کمک کردن . حتی پایان جنگ هم به فعالیت های فهیمه پایان نداد و فهیمه بعد از جنگ به دنبال انتشار و چاپ کتاب دائره المعارف تشیع رفت و در این راه سختی های زیادی رو کشید . داستان فهیمه یک داستان ساده و شیرین هست از یک زن سختی کشیده ،از یک زن مقاوم که در راه هدفش ایستاده و تلاش کرده و حتی از دست دادن شوهر و شهادت پسر نتونسته ذره ای اون رو از مسیرش عقب بکشه . داستان کتاب خوندنی هست و مخاطب رو عمیقا با خودش همراه میکنه یک روایت واقع نگرایانه دور از اغراق و زیاده گویی . این یادداشت رو برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشتم. #چالش_مرور_نویسی_فراکتاب

۱۴۰۳/۱۲/۳۰
User avatar
نعیمه

کتاب «فهیمه» نوشته نفیسه ثبات، داستان زندگی فهیمه محبیه؛ زنی که تمام زندگیش پر از فراز و نشیب بوده و همیشه در مسیر آرمان‌ها و وطنش تلاش کرده. این کتاب از سوی انتشارات روایت فتح منتشر شده و داستان زندگی یک زن قوی رو روایت می‌کنه که هیچ وقت از هدفش کوتاه نیومد. فهیمه محبی اهل انجدان از استان مرکزی بود. همسرش خلبان هوانیروز ارتش بود که در زمان رژیم شاهنشاهی، در حادثه‌ای مشکوک کشته شد. بعد از این اتفاق، فهیمه چند سالی به لندن رفت و در اونجا به مبارزه علیه رژیم شاه پرداخت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، فهیمه به ایران برگشت و وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، پسر کوچکش سعید به جبهه رفت و در عملیات آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید. بعد از این اتفاق تلخ، فهیمه به مناطق عملیاتی رفت و در کنار پری داودیان به کمک‌رسانی در پشت جبهه مشغول شد. این کارش تا پایان جنگ ادامه پیدا کرد. بعد از جنگ، فهیمه انتشاراتی به نام پسر شهیدش تاسیس کرد و دایره‌المعارف تشیع رو به چاپ رسوند. تمام دارایی‌اش رو برای چاپ کتاب‌ها خرج کرد و حتی با وجود بیماری سرطان، تا آخرین لحظات زندگی‌اش به فعالیت‌هایش ادامه داد و در سال 88 فوت کرد. کتاب «فهیمه»، داستان مادریه که تمام زندگیش رو صرف علم و کمک به پیروزی ایران در جنگ کرد. این کتاب روایتگر زندگی زنی با صبر و استقامت است که هیچ وقت در راه خدا و وطنش از هیچ تلاشی دست نکشید. خواندن این کتاب به کسانی که به دنبال الگوهای صبر و استقامت هستند، توصیه می‌شود. این مرور برای #چالش_مرورنویسی_فراکتاب نوشته شده است.

۱۴۰۳/۱۲/۳۰
User avatar
فاطمه سادات قائمی

روایتی رویا مانند از یک واقعیت شگرف

۱۴۰۳/۱۲/۲۴
User avatar
زهرا جمشیدیان

کتاب فهیمه داستان زندگی خانم فهیمه محبی مادر شهید سعید محبی و مدیر دانش نامه تشیع است. داستان از لحاظ سوژه داستان خوبی است و روایت زندگی خانم محبی جذاب و زیبا و درس آموز است اما با قلم نویسنده و روایت گری زندگی این بانوی پرتلاش ارتباط چندانی نگرفتم و بنظرم میتونست جذاب تر نگارش بشه. در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: فهیمه دستش را به پارچه ی سفید روی جنازه گرفت. ولی بلندش نکرد. پارچه را در مشتش مچاله کرد: «خدایا درسته دادی، درسته هم ببر! من کاملش رو می‌خوام!» پارچه را کنار زد. خودش بود، سالم و درسته. زانوهایش خم شد، نشست بالای سر سعید؛ « بازم تو بردی! همیشه تو می‌بردی! هیچ وقت زورم بهت نرسید.» رویش را برگرداند سمت قبر محمدحسین: «بابا! یه وقتی فکر می‌کردم که باید بیام از تو بخوام که شفیع من و بچه‌هام باشی، ولی حالا کسی رو آوردم گذاشتم کنارت که مطمئنم شفیع تو هم می‌شه.» بعد هم دست کشید روی سنگ قبر رضا؛ «بگیرش عمو اُچول، اینم سعید، تمام این سال‌ها بدون تو نتونست زندگی کنه! این‌قدر به زندگی چنگ انداخت تا ازش در رفت و اومد پیش خودت. حالا بگیرش!» خاک‌ها را تکاند، ته‌مانده ی زندگی را ریخت روی قبر سعید. صبر و استواری فهیمه در مسیر زندگی ستودنی است، چه زمانی که همسرش آسمانی شد، چه در موقع شهادت پسرش و چه در راه جمع آوری دائرةالمعارف تشیع و موانعی که در آن مسیر جلوی راهش قرار گرفت. فهمیه هرچه داشت مخلصانه در این راه گذاشت. با خواندن این کتاب از این حجم از گمنامی این بانو تعجب کردم. کتاب فهیمه یک داستان متفاوت از زندگی مادران شهداست، حتی خود شهید سعید هم به نظرم یک شهید متفاوته. داستان زیباست اما انتظار کشش آنچنانی رو برای ادامه ازش نداشته باشید چون سیر یکنواخت و بدون فراز و نشیبی داره، اما در نهایت بنظرم ارزش خوندن داره و آشنایی با زندگی این بانو، میتونه در مسیر زندگیمون روشنا بخش باشه. این یادداشت را برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشته‌ام. #چالش_مرورنویسی_فراکتاب

۱۴۰۳/۱۲/۲۳
User avatar
مریم ترابی فرخانی

#چالش_مرورنویسی_فراکتاب گاهی باید با خودت بنشینی و دودوتا چهارتا کنی ببینی چطور می‌شود که یک نفر اگر چه تحصیلات عالیه دارد و به مقام و منصبی رسیده است اما دستش به باز کردن گره‌ای از گره‌های مردم نمی‌رود یا حتی نسبت به مشکلاتی که سر راه اوست بی‌تفاوت است و کاری به مردم ندارد ولی هستند انسان‌هایی که اگرچه بیسواد هستند و حتی بلد نیستند اسم خودشان را بنویسند اما معرفتشان به قدری زیاد است که از قلب‌شان تراوش می‌کند و به اطراف ساطع میشود و دیگران از این نعمت سیراب میشوند. اگر اندکی مال و منال دارد آن را در اختیار همه قرار می‌دهد و حتی حاضر میشود خودش آلاخون والاخون شود. دیدن این انسان‌هایی که علقه‌ی مادی به این دنیا ندارند و چیزی برای خود جمع نمی‌کنند که صرف زندگی خودشان شود و در جای درست خرج کردم می‌کنند انسان را به گریه می‌اندازد. آدم احساس می‌کند جنس این قبیل هم‌جنس هایش با خودش فرق دارد ولی چه چیزی در مسیر حیاتش سبب این تغییر شده برای او کماکان یک سوال است. فهیمه روایت‌گر زندگی انسانی محترم و پرورش دهنده‌ی پسری است که در سن نوجوانی زودتر از اطرافیان راه خودش را پیدا می‌کند و به راهی می‌رود که می‌داند درست است. سعید محبی روایتگر آن نوجوان‌هایی است که در جنگ ایران و عراق دست از چیزهایی که دوست داشتند به راحتی بُرید. نوجوان که می‌گفتند یعنی یکی از همین آدم‌ها. سعیدی که یک روز مثل خیلی از نوجوان‌های دیگر از پدر و مادرش چیزهایی که دوست دارد داشته باشد را طلب می‌کند. کدامیک از ما تابحال از مادر و پدرمان چیزی را پاکوبان نخواسته‌ایم؟ سعید هم مانند ماست، فرقی ندارد اما این پسر در یک نقطه حساس نگذاشت این علاقه‌ها و وابستگی‌ها و زیبایی‌های دنیوی برای او طناب شود و او را به خود مشغول کند. در این کتاب رشد یافتن سعید محبی را در سایه مادری به نام فهیمه مشاهده می‌کنید که چطور در همان عالم نوجوانی انسان‌های دوروبرش را رصد می‌کند و با خود و به فهیمه می‌گوید حرف بس است، باید عمل کرد. این آدم‌ها دلشان می‌خواهد با حرف زدن مبارزه کنند ولی من می‌خواهم با عمل‌ام مبارزه‌ام را اثبات کنم پس در طول کتاب سعی کنید همانند سعید به دنیا نگاه کنید و بهانه بگیرید اما به وقتش به فهم و درک او برسید. این متن را برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشته‌ام.

۱۴۰۳/۱۰/۱۶
User avatar
گیتی پیروزه

#کتاب_خواندم #فهیمه کتاب را برای پیدا کردن مدل های الگوی سوم در انقلاب اسلامی گرفتم که بخوانم، شروع کتاب از دوره رضاخان بود و از خانواده پدری شخصیت اصلی داستان. ماجراهای اول کتاب خیلی برایم عجیب بود و دوست داشتم زودتر کتاب جلو برود تا ببینم این سبک زندگی عجیب که از امام خمینی تا خلبان نیروی هوایی رضا خان در آن حضور دارند به کجا می رسد. ماجرا طوری روایت شده بود که عاشق شخصیت همسرِ فهیمه میشدی و نظامی بودن او را فراموش می کردی. داستان جلوتر که میرود و فهیمه مادر میشود سختی های به دنیا آوردن بچه ها و بیماری های آن ها و بزرگ شدن (تربیت شدن)خود فهیمه توسط همسرش داستانی شنیدنی دارد. البته سکولار بودن خانواده در کنار مرام و معرفت آن ها مثل خار گلی نمی گذارد داستان به شیرینی بر جانت بنشیند. من اصلا رابطه خوبی با شخصیت سعید نگرفتم و گاهی روایت های عجیب دوره جنگ تحمیلی باعث میشد از تعجب شاخ در بیاورم! مثل شخصیت پری با آن موهای بافته شده و اعتقادش در مورد روسری پوشیدن و حضورش در جبهه ها! یا زمانی که نماینده امام قصد رفتن به خانه فهیمه را دارد و او آن ها را، همانطور که بنی صدر را نپذیرفته، نمی پذیرد! نکات پر از تناقض داستان خیلی برایم عجیب بود و در عین روان بودن روایت، با وجود اینکه از زبان سوم شخص نوشته شده بود خیلی آزار دهنده بود. آشنایی فهیمه با رجال سیاسی انقلاب و کمک به انتشار دایرة المعارف شیعه از نکته های خیلی جالب کتاب بود. حس میکنم باید مدتی از خواندن کتاب بگذرد تا کف های روی آب بروند و زلالی آب باعث شود نقطه های پررنگ زندگی فهیمه ی سخت کوش را پیدا کنم. ساید بتوانم بگویم پیچیده ترین کتاب بود که از زندگی یک مادر شهید خوانده ام.🌹 #چالش_مرور_نویسی_فراکتاب

۱۴۰۳/۱۰/۱۴
User avatar
98938****0649

خیلی شخصیت فهمیه دوست داشتم، سخت کوش و مقاوم بود

۱۴۰۳/۵/۱۲
User avatar
ریحانه عظیمی راد

کتاب فهیمه، قلم جذاب و گیرایی نداشت و فضای داستان خیلی بی روح و خشک بود.. قطعا شخصیت فهیمه و همینطور سعید محبی خیلی نکات مثبت و آموزنده داشتند ولی به شخصه تحت تاثیر شخصیت های داستان قرار نگرفتم، به جز خلبان رضا محبی.. ایشون حقیقتا وارسته بودند و عملکردشون در زندگی برام جالب و آموزنده بود.

۱۴۰۳/۳/۳
User avatar
zemo

فهیمه کمک های زیاد و سخاوتمندانه ای ب مردم و جبهه انجام داد و شخصیت رضا رو واقعا دوست داشتم. فقط کاش بعد از ازدواج از لفظ عمواوچول استفاده نمی کردن خیلی خواننده رو اذیت میکرد....

۱۴۰۳/۲/۲۸
User avatar
narje****.com

فهیمه، رضا و سعید هم خوب زندگی کردند هم دلبسته دنیا نبودند. سیمشان به بالا وصل بود ولی با مردم هم مهربان بودند. کتاب خوبی بود، فراتر از کلیشه‌های شهید و همسر شهید و مادر شهید ان‌شاالله ما هم مشغول کاری باشیم که مورد رضای خداست

۱۴۰۳/۲/۲۷
User avatar
مهسا مهرابی

یک وتاب فوق‌العاده و پر از انرژی و امید... پر از زندگی پر از چندین زندگی یکیش زندگی جوونی که اما خمینی در موردشون فرمودن: «وقتی می آن به من می گن نوجوانی در انگلستان زندگی راحتش رو ول کرده و آمده ایران و رفته جبهه تا خونش رو هدیه کنه، من در جواب چنین نوجوانی شرمنده م!» کتابی با حال و هوای متفاوت و دوست داشتنی، چیزی که تا حالا شبیهش رو ندیده بودم اگر اهل مطالعه کتاب دفاع مقدس یا کتاب با تم مذهبی هستید،این رو از دست ندید!

۱۴۰۳/۲/۱۴
User avatar
صدیقه سادات فلسفیان

داستان متفاوت و جذابی از یک زن که با همه ی تفاوت های ظاهری پای حق ایستاد

۱۴۰۲/۱۲/۲۱