
خیلی جذاب بود من 12 سالمه و برام هیجان انگیز بود
#چالش_مرور_نویسی_فراکتاب شخصیت اصلی داستان دختری به نام رافا است. او 12 سال سن دارد و علاقهمند به کارگردانی و فیلمبرداری است. بخاطر موقعیت شغلی پدرش که پلیس است چندوقت یکبار باید شهرشان را عوض کنند و دوستان جدیدی پیدا کند. رافا به علت ناراحتیای که از صمیمیترین دوستش در شهر قبلی دارد، اعتمادبهنفسی برای پیدا کردن دوست در شهر و مدرسه جدید ندارد. او با ورود به مدرسه و آشنایی با ترانه، تظاهر میکند با او و همکلاسیهای دیگر علایق مشترک دارد. همین اظهار علاقمهمندی مشترک موجب اتفاقات جدید در داستان میشود. در این رده سنی، نوجوانان به یک موضوع خاص علاقه دارند و افزایش انرژی فردی، مقایسه خود با همسالان و پیداکردن الگو برای شخصیتسازی از ویژگیهای شخصیتی آنهاست که در داستان به آن اشاره شده است. کسب مهارتهای علمی، فرهنگی و ادبی موجب بروز اعتمادبهنفس در نوجوانان میشود. شخصیت اصلی داستان رافا، ترانه و آناهید است. همه اعضای خانواده رافا در تمام طول داستان حضور دارند. رافا و دوستانش در طول داستان با چالشهای نوجوانی روبهرو میشوند؛ یکی از آن چالشها گروه موسیقی کرهای است که همه دوستان رافا و همکلاسیها به آن علاقهمند هستند. در این ماجرا اتفاقات خوب و بدی بین آنها پیش میآید که با حضور و همفکری معلم مدرسه و خانواده، این مشکلات و چالشها را پشت سر میگذارند و بعد از پشت سر گذاشتن این اتفاقات، آنها به مرور از مرز نوجوانی عبور کرده و دیدشان به علاقهمندیهایشان تغییر میکند. رویدادهای داستان بیشتر در محیط مدرسه، خانه و بین همسالان اتفاق میفتد. از ویژگی مهم دیگر این اثر میتوان به تأثیر دوستان بر گرایش فکری یکدیگر، نقش والدین و مدرسه در حمایتگری معنوی و رشد فردی نوجوان در سن بلوغ، ایجاد روحیه خودباوری و مسئولیتپذیری و دغدغههای بهروز نوجوانان اشاره کرد. کبری التج، نویسنده داستان کوتاه و رمان نوجوان است. او متولد سال 1359 در کرج و دارای مدرک تحصیلی کارشناسی پرستاری است. او از سال 1393 بهصورت حرفهای وارد دنیای نویسندگی شد. از آثار التج میتوان به کتابهای «مرگ بر مدرسه» و «تنها به بهشت نمیروم» اشاره کرد. این مرور برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشته شده.
کتاب دختری به کره ، پسری به جهنم ، یک کتاب برای نوجوانان هست ،داستانی راجع به دختری که به خاطر شرایط کاری پدرش مجبور میشن به شهر دیگه ای برن و تین مساوی هست با عوض شدن مدرسه و ورود به مدرسه ای که هیچ دوست یا حتی آشنایی در اون نداره. موضوع اصلی که کتاب بهش میپردازه موسیقی های کره ای هست و گروه های موسیقی کره ای که البته امروزه خیلی بین نوجوانان پر طرفدار شدن و به نظرم نویسنده انتخاب خیلی خوبی برای انتخاب موضوع داشته هر چند به نظرم میتونست بهتر و دقیق تر بهش بپردازه و طوری پیش بره که بتونه مخاطب رو قانع کنه داستان به این شکل هست که دختر نوجوان داستان وارد مدرسه جدید میشه و خیل زود متوجه میشه همه بچه های کلاسش به گروه های موسیقی کره ای علاقه خیلی زیادی دارن و برای اینکه بتونه وارد جمع شون بشه تظاهر میکنه اون هم همینطور هست .یکم به نظرم در فضای بچه های کلاس غیر واقع بینانه صحبت شده بود از این جهت که همه در حال گریه باشن و تازه سرش با ناظم هم بحث کنن. شخصیت دختر نوجوان کتاب برای من جالب بود یک نوجوان که توی کار ساختن فیلم هست . فضای نوجوانانه کتاب رو خیلی دوست داشتم . در طول کتاب خانواده دختر هم حضور دارن که به نظرم جالب نشون داده شده بود و واقع بینانه . موضوع موسیقی و گروه های موسیقی کره ای خیلی موضوع پر اهمیتی هست که میتونه خیلی آسیب زا باشه اولا وابستگی شدید به یک گروه خاص یا یک موسیقی خاص تسیب زننده است ، افراط و زیاده روی هم همینطور اما این گروه ها آسیب های خاص خودشون و اهداف خودشون رو دارن که باید دقیق بررسی بشه اما متاسفانه خیلی ها خیلی ساده از کنارش میگذرن ، موسیقی خیلی پدیده اثر گذار و جدی هست . این یادداشت رو برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشتم. #چالش_مرور_نویسی_فراکتاب
#چالش_مرور_نویسی_فراکتاب کتاب "دختری به کره، پسری به جهنم" نوشته خانم کبری التج، داستانی دربارهی رافا، یه دختر نوجوونه که عاشق ساخت فیلمه. رافا به خاطر شغل پدرش مجبور میشه مدام شهر عوض کنه و برای پیدا کردن دوستای جدید با مشکل مواجه بشه. رافا که از دوست قبلیش ناراحته، اولش اعتماد به نفسی برای آشنایی با آدمهای جدید نداره، ولی با آشنا شدن با ترانه، تظاهر میکنه مثل اون، به کیپاپ (موسیقی کره ای) علاقه داره تا بتونه با اون دوست بشه شخصیتهای اصلی داستان رافا، ترانه، آناهید و خانواده رافا هستن. داستان به چالشهای نوجوونی، تاثیر دوستها، اهمیت خانواده و مدرسه تو حمایت از نوجوونها میپردازه و دغدغههای نوجوونهای امروزی رو نشون میده. تو این سن، نوجوونها دنبال الگو میگردن و خودشون رو با بقیه مقایسه میکنن، و برای ترانه و همکلاسیهاش، یک گروه کره ای نقش این الگو رو برعهده گرفته. و باید به این توجه کرد که این، موضوع جدیدی نیست، تو نسلهای قبل هم ممکن بود یک فوتبالیست یا یک بازیگر، نقش این بازیگر رو داشته باشه. حتما شما هم پسربچه هایی رو میشناسید که بخاطر عشقشون به فوتبالیستها و تیمهای مورد علاقشون، آرزو دارن فوتبالیست بشن. و اما نکتههای منفی کتاب که حتی باعث شد اون رو نصفه رها کنم و نتونم ادامه بدم: دیدگاه خانواده رافا، مخصوصا خواهرش، نسبت به گروههای کرهای خیلی منفیه و اونها رو شیطانپرست میدونه. و این باعث میشه نویسنده دیدگاه غلط و متاسفانه رایجی رو تکرار کنه بدون اینکه سند و مدرکی برای اون داشته باشه. شخصیتپردازی کتاب هم مشکل داره. نوجوونهای داستان خیلی ساده و جوگیر به نظر میرسن و طراحی شخصیت ترانه کاملا ابلهانهست و این باعث میشه که تصویر واقعی از طرفدارهای کیپاپ ارائه نشه. بیشتر کیپاپرها آدمهای معمولی هستن که فقط از موسیقی و اجرا لذت میبرن، و رویاهای خام در مورد اعضای این گروه ها ندارن. و برخلاف تصور اکثریت، خیلی از طرفدارهای این گروه ها، حتی در ایران، خیلی وقته از سن نوجوونی و این مدل کارهای شخصیت ترانه گذشتن. یه نکتهی مهم دیگه اینه که نباید فقط به خاطر تفاوتهای فرهنگی و ظاهری، آدمها رو قضاوت کنیم. متاسفانه تو کتاب با جملاتی مثل "اینا که معلوم نیست دخترن یا پسر!" روبرو میشیم که توهینآمیزه. باید یاد بگیریم که هر کسی، از جمله خوانندههای کرهای، میتونن یه انسان معمولی باشن و نباید بهشون انگ بزنیم. و نکته دیگه ای که فکر میکنم بهش تو کتاب بی توجهی شده، اینکه نویسنده فقط به اثرات منفی این طرفداری پرداخته و عمدا از تاثیرات مثبت اون چشم پوشی کرده. کجای اینکه یک نوجوون، به هر دلیلی، دنبال یادگیری یک زبان یا هنر مثل موسیقی بره، اشتباهه؟ چرا به تاثیری که این موضوع، میتونه رو آینده شغلی و تحصیلیش بذاره فکر نمیکنیم؟ در کل، کتاب "دختری به کره، پسری به جهنم" با اینکه سعی کرده به موضوع مهمی مثل علاقهی نوجوونها به کیپاپ بپردازه، اما نتونسته این کار رو درست انجام بده و حتی ممکنه باورهای غلطی رو بدون شناخت و دانش کافی ترویج کنه. این کتاب صرفاً به دیدگاههای منفی و کلیشهای دربارهی کیپاپ و طرفدارهاش پرداخته، به جای اینکه یه تصویر واقعی و همدلانه ازشون ارائه بده. به جای دوستی و نشستن کنار یکی از این طرفدارها و صحبت با اون درباره علت این طرفداری، فقط سعی در نصیحت کردن اون داره. در نهایت اینکه، فکر میکنم چه این کتاب و چه فیلمهایی شبیه به فیلم "چشم بادومی" که تو جشنواره فجر امسال، به نمایش دراومد، نتیجه تحقیق و پژوهش ناقص و یک طرفه است که صرفاً دنبال بازدید گرفتن از این موضوعه. این مرور برای چالش مرورنویسی فراکتاب زمستان نوشته شده.
زیبا بود
#کتابخواندم #دختریبهکره،پسریبهجهنم کتاب قبلی که از خانوم التج خوندم فضای جالبی از نگاه یک پسر نوجوون رو داشت و این باعث شد گزیده ی ابتدای این کتاب رو بخونم و نظرم بهش جلب بشه. از موضوع و طرح مسئله خوشم اومده بود و منتظر بودم زمانی پیش بیاد تا بخونمش و چه زمانی بهتر از موقعی که قراره شب تا صبح با لای سر دختر تب دارت بشینی و خودت رو با یه چیزی مشغول کنی که خوابت نبره قلم کتاب روان بود و خوش خوان حسی که به من میداد انگار میترسید به مغز ماجرا بپردازه و سعی میکرد در ابهام حرفش رو بزنه نکته های خوبی از زبون نقش ها بیان کرده بود که واقعیت تلخی رو توی صورت مخاطبی که بهش دل داده بود میزد و البته این اصلا بد نیست. یک ابهامی هم راجع به خانواده نقش اصلی داخل قصه بود که گویی به قصد این مسئله به این شکل طرح شدهبود. در کل داستان خوبی بود و احتمالا بشه به نوجوون هایی که درگیر عاطفه های سطحی به صورت عمیق شدن کتاب رو داد. #چالشمرورنویسیفراکتاب
بی معنی و بی محتوا
این کتاب روح دوستی و فداکاری رو خیلی قشنگ نشون میده و با زبان یک نوجوان به علایق بعضی نوجوانهای امروزی پرداخته