
کتاب بابا رجب سراسر درسه. درس ایثار،درس نداشتن توقع، درس قضاوت نکردن،درس ادب،درس صبر و ... انشاالله بتونیم در زندگیمون بهشون عمل کنیم
کتاب قوق العاده عالی بود، و متن روان و ساده و گیرا، طوری که آدم خیلی راحت پاش مشینه و غرق کتاب میشه و گذر زمان معنی پیدا نمیکنه... واقعا درس اول و آخر این کتاب صبوری که زندگی رو زیبا و انسان رو روز به روز قویتر میکنه و واقعا از نویسنده با اخلاصشون که واقعا چه کار بزرگی کردن و ما رو با این شهید بزرگورار و خونواده دوس داشتنیشون آشنا کرده....
چه سخت است حرف مردم... نگاه دیگران...
بسیار مدیون این افراد هستیم که خودشون هر روز شهید شدند و خانوادهشون هم با آنها شریک بودند. نکته خیلی مهم این بود که بیش از درد و رنج جانبازی، قضاوت و زخم زبانها بود که این خانواده را آزار داده بود و برای من بزرگترین درس بود.
برای پدری که بزرگترین آرزویش بوسیدن فرزندانش بود اما یادگارهای جنگ بر صورتش حسرت یک بوسهی شیرین را تا ابد بر دلش گذاشت او تمام زیبایی صورتش را فدا کرد تا لبخند و امنیت از لبهای این سرزمین پاک نشود. روحت شاد بابا رجب که زیباترین صورت سیمای پاک و باوفای توست.
قدرت بالای روحی بابا رجب برای من تحسین برانگیز بود و چه همسر فداکار و دلسوز و با اراده ای
کتاب جالبی بود. من در مورد اسرا و جانبازان و شهدای جنگ مطالعه کرده بودم ولی این نوع جانبازی خیلییی خاص بود. آنقدر خاص که شاید بشه گفت اینها خانوادگی جانباز بودن. میشه گفت بعد از جانبازان اعصاب و روان سخت ترین نوع جانبازی واسه بابا رجب بوده. حسرت بوسیدن و در جمع بودن و ... عجیب صبری داشت.خدایش رحمت کند.
زندگی این شهید و خانوادشون بسیار بسیار متفاوت تر از بقیه شهدا بود و رنج هایی کشیدن که اصلا قابل مقایسه با کسی که همون لحظه زخمی شدن شهید شدن نبود، متاسفانه زخم زبان ها از زخم و دردهای جسمی خیلی سنگین تر هستن ان شاالله خدا کمک کنه تو قیامت شرمنده شهدا و خانواده هاشون نشیم.
اینقدر کتاب کشش داره وبا تمام جزئیات زندگی و دردهای جانبازان فک و صورت را بیان کرده که من چندروزه تمامش کردم و اصلا دلم نمیخواست کتاب را زمین بگذارم.واقعا با خواندن این کتاب تلنگر بزرگی به آدم میخوره که چه طوری افراد با جون و دلشون از این آب و خاک دفاع کردند.بابارجب به نظر من بزرگمردی بوده که که خداصبر زینبی بهشون داده بودند و اینقدر این مرد،بزرگمنشی داشته که خودم باخوندن این کتاب گاهی اوقات و در برخی حادثه های کتاب به خودم یادآور میشدم که آدمی مثل بابارجب چه قدر ایمان و توکلش به خدا بالا بوده که تونسته این حجم از ناملایمات مردم را تحمل کنه.به امید شفاعت شهدا
من یه قسمت از کتاب رو الکترونیک خوندم و یه قسمت رو صوتی شنیدم. جفتشم خوب بود. در مورد محتوای کتاب هم که به نظرم عالی بود. با طوبی خانم خندیدیم و گریه کردیم... خیلی دوست داشتم کتاب رو. چقدر ما مدیونیم به امثال بابا رجب و چقدر نشناخته شاید اذیتشون کردیم تو جامعه...
روایت رنج های پنهان و آشکار یک جانباز و خانواده و همسر فداکارش. رضوان خدا بر او
میتونم بگم مدیون بابا رجب و امثال ایشونیم که بخاطر ما رفتن جنگ و از زندگیشان گذشتن و در آخر با تحمل جراحات چندین سال زندگی کردن خیلی برای همسرشون غصه خوردم و تحسینشون کردم که با وجود این شرایط سخت همسرشون رو تنها نذاشتن
کتاب بسیار ناراحت کننده ای بود.کاش یاد بگیریم مراقب حرف زدنمان باشیم
کتاب درجه یکی بود و واقعا شهدا زنده هستن و انشاالله به ما هم کمک کنن
بسیار عالی و واقعی روایت شده بود خدا رحمتشون کنه و از دریای بزرگواری و ایمانشون قطره ای نصیب قلب ما کنه انشالله
بی نظیر بود. فقط میتونم بگم شرمنده ایم
چقدر زندگی سختی داشتند آقا رجب. واقعا شرمنده ایشونم.
بابا رجب. و ما ادراک بابارجب. تاب نیاوردم کم کم بخونم امشب کتابو تموم کردم. یک سوم پایانی کتاب همش اشک ریختم چقدر زخم زبون میزدن بهشون چه تحمل و صبری داشتند. بابارجب به جای یکبار هرروز شهید میشد حسرت یک بوسه به بچه هاشو داشت چقدر سخت چقدر سخت واقعا خانومشون عجب صبرو از خودگذشتگی داشتند زبونم قاصره از گفتنش کاش بتونیم ذره ای از این از جان گذشتنهارو جبران کنیم و قدر بدونیم کاش نسل امروز جوون و نوجونش این کتابو میخوندن و میفهمیدن برای این آب و خاک چه مردان و زنانی فداکاری کردند
خیلی کتاب روانی بود احساسات رو خیلی خوب بیان کرده بود به طوری که با شخصیت های کتاب گریه میکردم و واقعا حسی که داشتن رو درک کردم عمیقا به صبر همسر شهید غبطه خوردم و همین طور صبر و ایمان خود بابارجب که چه طور در برابر درد و زخم زبان دیگران صبور بودن
آدم جیگرش کباب میشه وقتی زندگی جانبازهای خاص رو میخونه😢😢خیلی حق به گردنمون دارن ...