کتاب پنج قدم فاصله
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب پنج قدم فاصله رمانی نوشته ی «ریچل لیپینکات» است که اولین بار در سال 2018 به انتشار رسید. دانش آموزی دبیرستانی به نام «استلا گرنت» به بیماری «فیبروز سیستیک» مبتلا است و از زندگیای که در آن، «بیماری حرف آخر را می زند»، خسته شده است.
- معرفی کتاب پنج قدم فاصله
- خرید کتاب پنج قدم فاصله
- خلاصه کتاب پنج قدم فاصله
- برشی از متن کتاب پنج قدم فاصله
معرفی کتاب پنج قدم فاصله
دانش آموزی دبیرستانی به نام «استلا گرنت» به بیماری «فیبروز سیستیک» مبتلا است و از زندگیای که در آن، «بیماری حرف آخر را میزند»، خسته شده است. «استلا» اما دختری قوی و مصمم است. او داروهایش را با برنامه ای مدیریت می کند که خودش طراحی کرده، و ویدیوهایی را درباره ی بیماری «فیبروز سیستیک» تهیه می کند تا دیگران را بیشتر با این بیماری آشنا کند. «استلا» کارهای زیادی برای انجام دادن دارد، اما آشنایی با هنرمندی به نام «ویل نیومن» که به همان بیماری مبتلاست و در همان بیمارستان حضور دارد، همه چیز را تغییر می دهد.
«ویل» به خاطر این بیماری، عفونتی حاد پیدا کرده که باعث شده او از فهرست پیوند ریه خارج شود. این عفونت همچنین به این معنی است که «ویل» برای این که سلامت «استلا» را به خطر نیندازد، باید همیشه فاصله ای مشخص از او داشته باشد—حتی وقتی این دو، عاشق یکدیگر می شوند.
خرید کتاب پنج قدم فاصله
نسخه چاپی این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب با تخفیف خریداری کنید.
.jpg)
خلاصه کتاب پنج قدم فاصله
کتاب «پنج قدم فاصله» رمانی عاشقانه و تأثیرگذار است که داستان دو نوجوان مبتلا به بیماری نادر فیبروز کیستیک (Cystic Fibrosis) را روایت میکند. این کتاب بر اساس فیلمنامهای از میکی داتری و توبیاس ایاکونیس نوشته شده و با استقبال بینظیری در سراسر جهان روبهرو شده است. در سال ۲۰۱۹ فیلمی با اقتباس از این کتاب به کارگردانی جاستین بالدونی ساخته شد.
درباره فیبروز کیستیک
فیبروز کیستیک یک اختلال ژنتیکی است که در آن ترشحات ریه، لوزالمعده، کبد، روده و دستگاه تناسلی غلیظ و چسبنده میشود. این بیماری دستگاه تنفسی را تحت تأثیر قرار میدهد و زمینهساز عفونتهای مختلف باکتریایی میشود. بیماران مبتلا به این بیماری باید حداقل شش قدم از یکدیگر فاصله داشته باشند تا از انتقال عفونتهای باکتریایی متقابل که میتواند کشنده باشد، جلوگیری کنند.
خلاصه داستان
۱. استلا گرانت؛ دختری منظم و مصمم
استلا گرانت نوجوانی است که از بدو تولد با فیبروز کیستیک دستوپنجه نرم میکند و بخش بزرگی از زندگی خود را در بیمارستانها گذرانده است. او شخصیتی بسیار منظم و مسئولیتپذیر دارد و برنامه درمانی خود را با دقت دنبال میکند. استلا ویدیوهایی در یوتیوب منتشر میکند تا تجربیات خود را با این بیماری به اشتراک بگذارد و به دیگران الهام بخشد. بهترین گزینه برای درمان او پیوند ریه است و به همین دلیل در رعایت فاصله شش قدم با سایر بیماران فیبروز کیستیک بسیار سختگیر است.
۲. ویل نیومن؛ پسری سرکش و بدبین
ویل نیومن نیز به فیبروز کیستیک مبتلاست، اما برخلاف استلا، به درمانها و داروهایش اهمیت چندانی نمیدهد. او در یک آزمایش دارویی بالینی جدید شرکت کرده است، اما وضعیت او رو به وخامت است. ویل به تازگی به باکتری خطرناک سپاسیا B (B. cepacia) مبتلا شده که او را از لیست پیوند ریه خارج کرده است. او از بیمارستان و پزشکان خسته شده و بیصبرانه منتظر است تا هجده ساله شود و بتواند بیمارستان را ترک کند و دنیای بیرون را ببیند.
۳. آشنایی در بیمارستان
استلا و ویل هر چند وقت یکبار برای چکاپ وضعیت ریههایشان در بیمارستان سنت گریس بستری میشوند. یک روز، رفتار گرم استلا با بیماران و کادر درمان نظر ویل را جلب میکند. او به دنبال استلا تا طبقه پنجم و بخش نوزادان میرود و با او صحبت میکند. استلا از پرستار میشنود که ویل علاوه بر فیبروز کیستیک، به سپاسیا B نیز مبتلاست و اگر این بیماری را از او بگیرد، سرنوشتی مشابه ویل خواهد داشت.
۴. شکلگیری عشق ممنوع
با وجود هشدارها، استلا و ویل روز به روز به یکدیگر نزدیکتر میشوند. آنها باید قانون شش قدم را رعایت کنند، اما دلشان میخواهد به هم نزدیکتر باشند. سرانجام تصمیم میگیرند این فاصله را به پنج قدم کاهش دهند. این تصمیم ریسک بزرگی است، اما به آنها اجازه میدهد لحظات صمیمانهای را تجربه کنند.
۵. پایان داستان
بدون ارائه اسپویل، باید گفت که پایان این داستان عاشقانه تلخ و شیرین است و مخاطب را تا آخرین لحظه با خود همراه میکند. در یکی از صحنههای پایانی، استلا پس از یک عمل جراحی در بیمارستان بیدار میشود و دفترچه طراحی سیاهی از طرف ویل دریافت میکند که روی آن نوشته شده: «پنج قدم فاصله». او صفحههای دفترچه را ورق میزند و کارتونهایی از داستان عشقشان میبیند.
نظرات نویسندگان مشهور
جان گرین، نویسنده کتاب پرفروش «نحسی ستارگان بخت ما»، درباره این کتاب گفته است:
«کتابی قلبشکن، امیدوارکننده و دردناک است. پنج قدم فاصله برای هر کسی که اسیر زیبایی زندگی و قدرت عشق است خواندنی است.»
نیکولا یون، نویسنده کتاب «همه چیز، همه چیز»، نیز این کتاب را تحسین کرده و گفته است:
«این کتاب یک هدیه است. این کتاب راوی یک داستان زیبا و دلخراش است که من مطمئنم در قلب بسیاری خانه خواهد یافت.»
جمعبندی
کتاب «پنج قدم فاصله» داستانی عاشقانه و دلخراش درباره دو نوجوان مبتلا به فیبروز کیستیک است که با وجود محدودیتهای سخت بیماری، عاشق یکدیگر میشوند. این کتاب با روایتی جذاب و شخصیتهایی دوستداشتنی، مخاطب را با دنیای بیماران مبتلا به این بیماری نادر آشنا میکند و اهمیت عشق، دوستی و ارتباط انسانی را در سختترین شرایط به تصویر میکشد. قانون شش قدم که برای این بیماران حیاتی است، مانعی بزرگ بر سر راه عشق آنهاست، اما آنها تصمیم میگیرند این فاصله را به پنج قدم کاهش دهند و این تصمیم سرنوشتساز، محور اصلی داستان را تشکیل میدهد.
مطالعه کتاب پنج قدم فاصله مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای گروههای زیر بسیار مناسب است:
نوجوانان و جوانانی که به داستانهای عاشقانه علاقه دارند
خوانندگانی که از کتابهایی با موضوع بیماری و مبارزه با آن لذت میبرند
افرادی که به دنبال کتابی برای آشنایی با بیماری فیبروز کیستیک هستند
کسانی که میخواهند داستانی تأثیرگذار و احساسی بخوانند
جوایز کتاب پنج قدم فاصله
بهترین کتاب داستانی نوجوانان گودریدز، پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز
.jpg)
.jpg)
.jpg)
برشی از متن کتاب پنج قدم فاصله
فصل ۱
استلا
با انگشتم زمینه ی نقاشی خواهرم را دنبال میکنم ریه هایی که از دریایی گل ساخته شده اند. گلبرگهای صورتی کم رنگ سفید خالص و حتی آبی خوش رنگی که از هر لبه ی دو قلوهای بیضی شکل در پس زمینه بیرون زده اند و هر کدام به نوعی منحصر به فردند طراوتی دارند که انگار تا ابد شکوفا خواهند ماند. برخی از گلها هنوز شکوفا نشده اند و می توانم وعده ی زندگی را که بی صبرانه منتظر سربرآوردن از لا به لای آن غنچه های کوچک است زیر فشار انگشتانم احساس کنم.
آنها را بسیار دوست دارم همیشه از خودم می پرسم داشتن ریه هایی به این سالمی چه حسی خواهد داشت این طور زنده نفس عمیقی میکشم و احساس می کنم هوا برای ورود به بدنم و خروج از آن سخت می جنگد. با لغزیدن روی آخرین گلبرگ آخرین گل دستم پایین می افتد و انگشتانم در پس زمینه ای از ستارگان کشیده می شوند؛ نورهای سوزنی شکلی که آبی برای ترسیم ابدیت نقاشی کرده بود. گلویم را صاف میکنم و دستم را دراز میکنم و کمی خم می شوم که عکس دو نفری مان را از کنار تخت بردارم.
لبخندهای مشابه مان از زیر شال های ضخیم پشمی بیرون زده است و چراغانی های تعطیلات در پارک انتهای خیابان بالای سرمان سوسو می زنند؛ درست مانند ستاره های داخل نقاشی اش یک چیز جادویی درون آن عکس وجود داشت درخشش ملایم تیرهای برق داخل پارک برف سفیدی که به شاخه های درختان چنگ زده است و سکون آرام همه ی آنها سال گذشته برای این که بتوانیم این عکس را بگیریم، تقریباً داشتیم یخ می زدیم؛ اما این رسم همیشگی ما بود.

