کتاب صوتی زنی پشت پنجره
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب زنی پشت پنجره
کتاب زنی پشت پنجره نوشته ای. جی. فین و با ترجمه نورا نواپور، یک رمان روانشناختی و معمایی پرکشش است که خواننده را در فضایی پرتنش و مرموز غرق میکند. این اثر با تکیه بر تعلیقهای استادانه، مخاطب را به دنیای درونی شخصیت اصلی میبرد و مرز میان واقعیت و توهم را به چالش میکشد.
اگر به دنبال تجربهای هیجانانگیز و متفاوت در دنیای ادبیات داستانی هستید، این کتاب انتخابی بینظیر برای شماست. آنا فاکس ده ماه پیش در تصادفی هولناک همسرش اِد و دخترش اولیویا را از دست داده است. خودش را در خانه حبس کرده است و تمام مدت با فیلمها و خاطرات فرزند از دست رقتهاش سرگرم است او مدتهاست پا از خانه بیرون نگذاشته است و تنها راه ارتباطی او با بیرون پنجره خانهاش است که گاهی از آنجا خیابان و منزل همسایگان را دید میزند.
تا اینکه در شبی هولناک آنا شاهد شکلگیری یک قتل از پشت پنجره میشود و تصمیم میگیرد پا روی انزوا بگذارد و برای نجات فرد مضروب برود غافل از اینکه این انتخاب وی را با ماجراهای عجیب و غریب و پر رمز و رازی رو در رو میکند.
خلاصه کتاب زنی پشت پنجره
ساختار روایی این کتاب بر اساس وقایع روزانه و تقویمی تنظیم شده است که به تدریج لایههای پنهان داستان را برای مخاطب آشکار میسازد.
فصول کتاب با نامگذاری بر اساس روزهای هفته و تاریخ، ضربآهنگی خاص به روایت بخشیدهاند که حس کنجکاوی را تا انتهای مسیر حفظ میکند. این اثر با تمرکز بر جزئیات دقیق و فضاسازیهای گیرا، تجربهای متفاوت از یک داستان معمایی را ارائه میدهد.
گزیده کتاب زنی پشت پنجره
بهعنوان یک دختر، عاشق صور فلکی بودم. دربارهشان مطالعه میکردم. تابستان، هنگام غروب در حیاط عقبی خانهمان نقشهی همهی آسمانها را، از این سر تا آن سر، در حالی که مگسها در اطرافم چرت میزدند و علف نرم زیر آرنجم بود، بر روی کاغذهای رسم ترسیم میکردم.
اکنون آنها بالای سرم رژه میرفتند، قهرمانان زمستان که خود را در برابر شب با پولکهای براق آراسته بودند: شکارچی، درخشان با کمربندی به کمر؛ سگ بزرگ، جستوخیزکنان به دنبالش هفت دختر اطلس که مانند دانههای جواهر بر روی شانهی برج ثور به دنبال یکدیگر کشیده شده بودند. برج جوزا. پرسئوس. قیطس. با صدای زخمیام اسامیشان را، مانند طلسمی، برای لیوی و اد زمزمه کردم. سرهایشان بر روی سینهام بود و با هر نفسم بالا و پایین میرفت.
انگشتانم موهایشان را، لبهای اد را و گونههای لیوی را نوازش میکردند. همهی آن ستارگان سرما دود میکردند. ما در زیر این ستارگان لرزیدیم و به خواب رفتیم.
ساعت 4:34 صبح با لرزشی از خواب بیدار شدم. وضعیت هر دوی آنان را بررسی کردم. اول اولیویا و پس از او اد. کمی برف به صورت اد مالیدم. او نلرزید. برف را بر روی پوستش مالیدم تا خون را از صورتش پاک کنم. او ناگهان تکان خورد. در حالی که شانههایش را تکان میدادم، گفتم: «اد.» پاسخی نداد. دوباره نبضش را گرفتم. تندتر و ضعیف تر شده بود. شکمم شکایت داشت. به یادم آمد ما اصلاً شام نخورده بودیم.
آنان باید بسیار گرسنه باشند. به درون خودرو رفتم، آن جا که نور صفحهی داشبورد کمسو شده و تقریباً از بین رفته بود. آن جا بود، لهشده در مقابل پنجرهی صندلی عقب: همان کیسهی ساندویچهای کرهی بادامزمینی و مربا همراه با آبمیوه که من برداشته بودم. همین که بندش را به چنگ آوردم، نور نیز بهکلی از بین رفت.
خرید و دانلود کتاب زنی پشت پنجره
شما میتوانید کتاب زنی پشت پنجره را از طریق اپلیکیشن فراکتاب تهیه کنید.

