0.0از 0

کتاب صوتی و چشم هایش کهربایی بود

هیلا
ناشر
نشر سپید ماه آوا
ارائه دهنده
مهری بهرامی
نویسنده
آرش رستمی
صداپیشه
۱۶۰٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
دریافت کتاب
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
صوتی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب و چشم هایش کهربایی بود

کتاب و چشم هایش کهربایی بود سومین اثر (مهری بهرامی) است. برای علاقمندان به رمان های ادبیات فارسی پیشنهاد می شود.

ای کتاب با به نمایش گذاشتن روایتی جذاب و دلنشین توانسته عواطف و احساساتی را منتقل کند، آن هم به کمک اجسام بی جانی که در زندگی روزمره با آنها سروکار داریم به دلیل این جان بخشی توانسته احساسات و ترس های زنان را به خوبی بیان کند و آنچه این نوع روایتگری را متفاوت می کند همین است. هنر داستان نویسی مهری بهرامی اینجا است که توانست مساله های اجتماعی را با مساله فلسفه تطبیق دهد.

و چشم هایش کهربایی بود در ستایش زنانگی، زندگی و باروری است.

گزیده کتاب و چشم هایش کهربایی بود

راه‌آب درست وسط حیاط‌ خانه میان موزاییک‌های سیمانی نقش‌ برجسته کار گذاشته شده بود. موزاییک‌هایی که در طی عمری که ازشان گذشته بود دیگر نایاب شده بودند توی بازار، و هر بار که مثل‌شان پیدا نشده بود موزاییکی از شکل و طرحی دیگر جایگزین‌شان شده بود. راه‌آب دهن کج کرده بود و موزاییک‌های دورو کنارش لق لق می‌زدند. دیگر هر آدمی که رد می‌شد باید حواسش را جمع می‌کرد وگرنه بی‌هوا نقش زمین میشد. اهل‌خانه که بلد بودند اما مشتری‌ها باید شش‌دانگ حواسشان را می‌دادند به راه رفتنشان، بدی‌اش این بود که مشتری‌ که پا به این خانه می‌گذاشت حواس درست‌وحسابی نداشت یه جورایی حرف مرگ و زندگی بود توی این خانه. موزاییک‌ها تخت کفش آدمیزاد که بهشان می‌خورد لرزه به جان می‌شدند و مشتری‌ها لرزه به جان تر. انگارنه‌انگار که اوس کاظم بنا کار مشتی که روزی نه تراز و شاقول و نه مهندس معمار جوان به گردش می‌رسید با تمام دقتش این‌جا سوراخی جا انداخته بود میان موزاییک‌های این چس حیاط ته کوچه قوز‌‌ در‌ قوز که تراز بودنش حرف نداشت. حساب و کتابِ، ملات و دوغابش هم بی‌شک به وقت خودش دست‌مریزاد داشت، اوس کاظم بنا همان‌وقت باد به غبغبش انداخته بود که سوراخ راه‌آب را آن‌چنان نشانده میان موزاییک‌ها که محال است تخت کفش هیچ زن و مردی بفهمد زیر پایش راه‌آبی کار گذاشته شده. اما حالا دیگر برای کسی مهم نبود که زمانی اوس کاظم ملات را مثل شیره جانش به زیر موزاییک‌ها ریخته بود و دوغاب را با ظرافت یک مجسمه‌ساز میان بندهای موزاییک‌ها کشیده بود حالا دیگر موزاییک‌ها برای خودشان زلزله‌ی کوچک چند ریشتری بودند...