کتاب دربست
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب دربست داستانی خیره کننده با تأکید بر متنوعترین گونههای روی کره زمین - راننده تاکسی - از خیابانهای آلوده و نابخشوده قاهره پرده برداری میکند، شهری که به سادگی از ایستادن خودداری میکند.
معرفی کتاب دربست
این رمان که 58 مونولوگ تخیلی از تاکسیهای قاهره را گرد هم میآورد، که از تجربیات واقعی در حین گشت و گذار در شهر بازآفرینی شدهاند، خوانندگان را در یک ترن هوایی از احساسات به اندازه خیابانهای پر چاله و آشفته شهر میبرد. این روایتها که به عنوان جامعهشناسی شهری، قومنگاری، کلاسیک تاریخ شفاهی، و حتی یک اثر شعر در حرکت توصیف میشوند، حکایتهایی از مبارزه برای بقا و کرامت در میان 80000 راننده تاکسی قاهره دارند. این گلچین منحصربهفرد که به زبان محاورهای غنی نوشته شده است، بازتابهای تکاندهنده خود را با بینشهای معتبر مرد خیابانی ترکیب میکند.

خرید کتاب دربست
این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب با تخفیف خریداری کنید.
خلاصه کتاب دربست
درباره کتاب دربست
«دربست» مجموعهای است از پنجاهوهشت تکگویی کوتاه و تکاندهنده که از زبان رانندگان تاکسی شهر قاهره روایت میشود. این روایتها که حاصل تخیل نویسنده، اما برگرفته از تجربیات واقعی او در گشتوگذار در خیابانهای پرهیاهوی قاهره است، تصویری زنده، خام و بیپیرایه از جامعه مصر در آستانه انقلاب به دست میدهد.
عنوان اصلی کتاب «تاکسی؛ حوادث المشاویر» است و ترجمه فارسی آن با عنوان «دربست» توسط نشر میلکان منتشر شده است.
خالد الخمیسی، صدای بیصدایان
خالد الخمیسی، نویسنده، روزنامهنگار و مدرس دانشگاه مصری، با این کتاب توانست صدای مردم فراموششده قاهره را به جهان بشناساند. او که تحصیلکرده علوم سیاسی از دانشگاه قاهره و سوربن فرانسه است، روایتهایش را از دل کوچکترین واحد اجتماعی مصر بیرون کشیده است: یک راننده تاکسی، یک مسافر، یک خیابان، یک ترافیک ساده روزمره. دویچهوله او را «ستاره ادبی جدید در جهان عرب» نامیده است.
ساختار و فرم؛ مونولوگهای خیابانی
کتاب از ۵۸ مونولوگ مستقل تشکیل شده است. هر مونولوگ، روایت یک راننده تاکسی از زندگی، آرزوها، شکستها، خشمها و امیدهایش است. این روایتها:
زبان محاورهای و عامیانه دارند؛ همان زبانی که در خیابانهای قاهره جاری است
کوتاه و موجزند؛ گاه تنها در یک صفحه، یک زندگی را روایت میکنند
تلخ و شیرینند؛ مثل خود زندگی
سیاسیاند؛ اما نه از زبان سیاستمداران، که از زبان مردمی که سیاست بر سفره آنها نفوذ کرده است
این اثر را بهطور همزمان میتوان در چند قالب دستهبندی کرد: جامعهشناسی شهری، قومنگاری، تاریخ شفاهی داستانی، و اثری شعرگونه در حرکت.
شخصیتها؛ رانندگان تاکسی، متنوعترین گونه روی زمین
شخصیتهای اصلی این کتاب، رانندگان تاکسی قاهره هستند. همانگونه که نویسنده در توضیحات کتاب اشاره میکند، آنان «متنوعترین گونههای روی کره زمین»اند. هر یک:
از نقطهای از مصر برخاستهاند
باری از تاریخ و خاطره بر دوش میکشند
با فقر و تبعیض و بیعدالتی دستوپنجه نرم میکنند
اما هنوز امید در رگهایشان جریان دارد
درونمایهها
طبقه و تبعیض: تفاوت میان «کار کردن» و «سگدو زدن» را راننده تاکسی به نویسنده میآموزد.
کرامت انسانی: رانندهای که تحقیر شده، اما همچنان امیدوار است که فردا بهتر از امروز باشد.
انقلاب در راه است: کتاب در آستانه انقلاب روایت میشود. این خشمهای روزمره، قطرههایی هستند که دریا را میسازند.
خلوص در برابر تظاهر: داستان راهب سادهدل، نمایی نزدیک از همین رانندگان است که شاید درسنخواندهاند، اما صادقانه زندگی میکنند.
شهر به مثابه موجود زنده: قاهره در این کتاب فقط یک مکان نیست؛ یک شخصیت است با حالوهوای خاص خودش.
کتاب در بستر تاریخ
«دربست» در آستانه انقلاب مصر روایت میشود. این کتاب، نه یک گزارش سیاسی مستقیم، که گزارش مردمشناسانه وضعیتی است که انقلاب از دل آن برمیخیزد. خشم راننده تاکسی در ترافیک، خشم میلیونها مصری است که سالها در صف نان و آزادی منتظر ماندهاند.
این کتاب نشان میدهد که انقلابها از دل کوچکترین واحدهای اجتماعی آغاز میشوند؛ از دل یک تاکسی، از دل یک خیابان، از دل یک دلخوری ساده روزمره که تکرار میشود تا تبدیل به فریاد میشود.
زبان و ترجمه
ترجمه علیرضا رحمانی، زبان محاورهای و عامیانه متن اصلی را به شکلی روان و باورپذیر به فارسی برگردانده است. استفاده از تعابیر کوچهبازاری آشنا برای مخاطب فارسیزبان، بدون آنکه به متن اصلی خیانت کند، از نقاط قوت این ترجمه است.
ویراستاری سیدمحمدحسین میرفخرانی نیز بر روانی و انسجام متن افزوده است.
جمعبندی؛ کتابی که باید خواند
«دربست» فقط یک مجموعه داستان نیست. این کتاب، صدای فراموششدگان است. صدای رانندهای که صبح تا شب سگدو میزند و آخر شب دستش خالی است. صدای شهری که نفسش در ترافیک گیر کرده. صدای مردمی که از دنیا فقط ناراحتی دیدهاند اما هنوز به فردا امید دارند.
این کتاب به ما یادآوری میکند که پشت هر صورت خشمگین در ترافیک، یک زندگی نادیده ایستاده است. و شاید اگر بیشتر به هم گوش کنیم، پیش از آنکه انفجار رخ دهد، بتوانیم دستی به سوی هم دراز کنیم.
«سخت هست، ولی سخت نگیر.»
این جمله را راننده نپذیرفت؛ اما ما میتوانیم بپذیریم.
مطالعه کتاب دربست را به چه کسانی پیشنهاد میدهیم؟
این کتاب برای گروههای زیر بسیار مناسب است:
علاقهمندان به ادبیات داستانی معاصر عرب
پژوهشگران جامعهشناسی شهری و مردمنگاری
دانشجویان و فعالان حوزه خاورمیانه و جهان عرب
کسانی که از داستانهای کوتاه عمیق و تأثیرگذار لذت میبرند
هر کس که روزی در ترافیک نشسته و به زندگی فکر کرده است
.jpg)
.jpg)
برشی از متن کتاب دربست
سخت هست، ولی سخت نگیر
یکی از تأثیرگذارترین روایتهای کتاب، مونولوگی است که نویسنده سوار تاکسی میشود. راننده چنان خشمگین است که گویی در هر کدام از رگهایش ماری میخزد و بالا میآید. نویسنده سعی میکند آرامش کند:
«سخت نگیر. میگذرد.»
«ببخشید... چی فرمودین؟»
«میگم که خیلی ناراحتی. میگم سخت نگیر، بیخیال.»
«ناراحت نیستم. دارم میبرم!»
«چی شده مگه؟ دنیا ارزش این همه ناراحتی رو نداره.»
«چرا، خیلی هم داره! صبح تا شب جون میکنم تا به قُرشه نون برای بچهها دربیارم، اون وقت به حرومزادهای میاد هر چی درآوردم رو ازم میگیره. چی میگی برای خودت دنیا ارزش ناراحتی نداره؟ من که کار نمیکنم، سگدو میزنم...»
این دیالوگ، چکیده تمام کتاب است. اینجا فقط خشم یک راننده نیست؛ خشم نسلی از مردمانی است که سگدو میزنند اما سهمشان از زندگی، فقط خستگی و تحقیر است.
داستانی نهچندان بیربط؛ تحفه راهب سادهدل
یکی از زیباترین بخشهای کتاب، داستان «مریم مقدس و راهب سادهدل» است که نویسنده از پائولو کوئلیو نقل میکند.
مریم مقدس با مسیح کودک در آغوش، به دیدار دیری میآید. کشیشان هر یک تحفهای نفیس تقدیم میکنند: اشعار، مدیحه، کتابهای نفیس و شمایل قدیسان. در این میان، راهبی سادهدل ایستاده است؛ نه علم کشیشان را دارد و نه نسب و اصالتی. پدر و مادرش مردم سادهای بودند که نمایشهای عامیانه اجرا میکردند.
کشیشان میخواهند مراسم را تمام کنند تا مبادا این راهب بیمایه با اعمالش آبرویشان را ببرد. اما راهب پیش میرود و از جیبهای فرسودهاش چند نارنج بیرون میآورد و همانطور که از پدر و مادرش آموخته بود، آنها را یکی پس از دیگری به هوا میاندازد و میگیرد. تحفه او برای مریم عذرا و مسیح، همین نمایش عامیانه است.
در آن لحظه، مسیح در آغوش مریم شروع به خندیدن کرد. دستهایش را از شادمانی به هم میزد و حرکات راهب را مینگریست. آنگاه مریم مقدس دستهای خود را به سوی راهب پیش برد تا مسیح را برای چند دقیقه به آغوش او بسپارد.
این داستان، قلب پیام کتاب است: صداقت و خلوص، از هر تحفه نفیسی برتر است. و شاید قاهره نیز با همه فقر و خشم و ترافیک و آلودگیاش، همین خلوص را در سینه رانندگان تاکسیاش جستجو میکند.

