امتیاز
5 / 0.0
نصب فراکتاب
مطالعه در کتابخوان
12,350
خبرم کن
کتاب چاپی ناموجود است
19,000
15%
16,150
نظر شما چیست؟
کتاب حاضر، مجموعه مثنویها و غزلهای شاعر معاصر علی معلم دامغانی است.استاد علی معلم در سال 1330 در شهر دامغان متولد شد. عضویت در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏‌، ریاست مرکز موسیقی سازمان صدا وسیما و همچنین حضور در همایش های بزرگ ادبی از جمله سوابق کاری ایشان در حوزه های یاد شده است .
این مجموعه نخستین بار به سال 1360، یک ربع قرن پیش منتشر شده و به رغم نایابی چاپ نخست و با وجود اصرارها و مراجعات مکرر به چاپ دوم رسیده است. در این کتاب مثنوی های اول و مثنوی دوم، غزل های پراکنده از دنیای غزلهای علی معلم بدون هیچ ترتیبی گرد آمده‌اند. مثنویهای معروف مانند: باور کنیم سکه به نام محمد است با این مطلع که: باور کنیم رجعت سرخ ستاره را میعاد دستبرد شگفتی دوباره را باور کنیم رویش سبز جوانه را ابهام مرد خیز غبار کرانه را و یا مثنوی که به شهید دکتر علی شریعتی تقدیم شده است. به این عنوان که سیه بپوش برادر سپیده را کشتند با مطلع: گزین شدند و سواره گزیده را کشتند سیه بپوش برادر سپیده را کشتند و یا مثنوی تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما که تقدیم شده با سالار شهیدان امام حسین (ع) از گزیده‌های مجموعه حاضر است. در بخش غزلها، غزلهای زیبایی مانند: بخت گران خواب با مطلع: کار دل شکسته خود پاک ساختیم تنها نه در قمار غمت پاک باختیم و یا غزل زیبای بی‌دماغی گلچین با مطلع: به بوی زلف توام در قفس نواخت بهار صبا ز خیل اسیران مرا شناخت بهار و یا غزلی با این مطلع که: دلم ز گریة بی‌گاه خویشتن شاد است ز سیل خانة ما هست اگر که آباد است از غزلهای زیبای گزیده علی معلم است. شاعر مجموعه به جای مقدمه کتاب دربارة کتاب حاضر چنین می‌نویسد: این قدر هست که مرا در انتشار این مجموعه، هرگز رغبتی نبوده است، پافشاری برخی از ارباب فتوت به تشویق و دلگرمی من، این داغ را بر گردة ادب فارسی نهاد. «وه که چه طعنه زنند بر من و باز هم بر من شاعران» شاید که به حرمت نام و یاد آن عزیزان که بر زبان قلم رفته است. اهل معنی در این هرزه دراییها به دیرة اغماض بنگرند و بر این بیچاره ببخشایند. غزل از شاعر را می‌خوانیم: دلم ز گریة بی‌گاه خویشتن شاد است ز سیل خانة ما هست اگر که آباد است به دولت غمت از عالمی رها شده‌ایم اسیر خویشتن است آن که از تو آزاد است مرا جفای تو خوش‌تر که پند بی‌دردان رهین برق شود خرمنی که بر باد است یکی به ناله‌ام از کاروان نمی‌خیزد به سقف مقبره گویی جرس به فریاد است به صبر پهلوی خسرو درید عشق،‌ این زخم گمان مدار که تنها نصیب فرهاد است معلم! از که ستانیم داد دل که سبو به حکم حادثه آماج سنگ بی‌داد است
صفحات کتاب :
248
کنگره :
PIR8211‮‭ /ع786‮‬‫‬‭ر3 1391
دیویی :
8‮فا‬1/62
کتابشناسی ملی :
2749200
شابک :
978-600-175-364-0
سال نشر :
1391
شابک دیجیتال :
978-600-03--2281-6

کتاب های مشابه رجعت سرخ ستاره