امتیاز
5 / 4.0
نصب فراکتاب
مطالعه در کتابخوان
22,000
نظر شما چیست؟
ارنست همینگوی در کتاب پیرمرد و دریا، به حوزه ی زندگی پیرمردی چنگ می اندازد که روزی قلمرو بزرگ دریا در حیطه اقتدارش بود و عروسکان خوش خرام دریا بیوه هایی بوده اند درمانده در تار و پود تورش و اینک زندگی او به پایان خود می رسد، در آرزوی بزرگترین صیدش دل به دریای بزرگ می سپارد و بزرگترین صیدش را به چنگ می آورد.

ولی آن قدرتی که بتواند شاهکار آخرین خود را به ساحل بکشد ندارد و چیزی جز اسکلت به ساحل نمی آورد. همینگوی در پیرمرد و دریا (The Old Man and the Sea) شکوه قلمرو دریا را با افت و خیز زندگی دراز یک صیاد در هم می آمیزد و از این آمیزش زندگینامه ای سرشار از اندوه برای صیادی از پا افتاده فراهم می کند. برخی از نقادان گفته اند این کتاب با موبی دیک اثر هرمان ملویل برابری می کند.

ارنست همینگوی (Ernest Hemingway) در فاصله میان جنگ ها و نگارش کتاب هایش سفر می کرد و به شکار و ورزش ها ی دیگر مشغول می شد. ورزش گاوبازی بسیار مورد توجه او واقع شد و همین امر به داستان «مرگ در بعدازظهر» انجامید. سفر اکتشافی او در 1934 به آفریقا، مضمون داستان های «برف های کلیمانجارو» و «تپه های سبز آفریقا» را فراهم ساخت.

«زنگ ها برای که به صدا در می آید» در سال 1940 منتشر شد که حاصل علاقه شخصی همینگوی به جنگ داخلی اسپانیا در دهه سی بود. «پیرمرد و دریا» – نوشته شده در سال 1952 – جایزه پولتیز 1953 را از آن خود کرد.

در بخشی از کتاب پیرمرد و دریا می خوانیم:

او پیرمردی بود تنها که در قایق پارویی کوچکش روی آب های گلف استریم صیادی می کرد و هشتاد و چهار روزی می شد که حتی یک ماهی هم به دام نینداخته بود. در چهل روز اول از این هشتاد روز، والدین پسرک [که دم دست پیرمرد کار می کرد] بهش گفته بودند که این پیرمرد دیگر سالائو شده که همان بخت برگشتگی در بدترین شکل است. پسرک نیز به امر آن ها پی قایقی دیگر رفته بود صیادی که همان هفته ی اول سه تا ماهی درست و حسابی به تورشان خورد.

دیدن اینکه پیرمرد هر روز دست از پا درازتر، با قایقی تهی باز می گشت، پسرک را ناراحت می کرد، همیشه می رفت پایین و به او کمک می کرد تا هم حلقه های ریسمان را ببرند، هم چنگک و زوبین و بادبانی را که گرد دکل پیچیده شده بود. بادبان که با گونی های آرد و صله دار بود و روی دکل جمع شده بود، به پرچم شکست ابدی می مانست.

پیرمرد لاغر بود و بدریخت و چین و چروک های ناجوری پس کله اش بود. لکه هایی قهوه ای رنگ سرطان پوستی خوش خیم، که حاصل انعکاس نور آفتاب بر مدار دریا بودند، روی گونه هایش نقش بسته بودند و تا اطراف صورتش پایین می آمدند. دستهایش نیز جای زخم های عمیقی بر خود می دیدند که از کشیدن ریسمان ماهی های بزرگ بر جای مانده بودند. ولی هیچ یک از آن ها تازه نبودند و قدمت هر یک، به کهنگی ترکهای صحراهای بی آب و علف می رسید.

همه چیز پیرامون پیرمرد کهنه بود، به جز چشم ها یش که به رنگ دریا بود و پر امید می نمود و شکست ناپذیر.
صفحات کتاب :
120
کنگره :
PS3543 ‭/م9‏‫‬‮‭پ9 1394
دیویی :
813/54
کتابشناسی ملی :
3394670‬
شابک :
978-964-374-500-4
سال نشر :
1394

کتاب های مشابه پیرمرد و دریا