امتیاز
5 / 0.0
نصب فراکتاب
مطالعه در کتابخوان
45,000
خرید
60,000
10%
54,000
نظر شما چیست؟

بخشی از کتاب جان به لب

اتهامش را نوشته بودند «حمل 242 کیلوگرم تریاک ». نوبت رسیدگی به پرونده اش رسید. از سرباز خواستم دستبندش را باز کند و راهنمایی اش کند داخل.

هنوز تو نیامده، سلام جانانه ای انداخت و با چشم های میخ شده به من، پا گذاشت داخل. چنان خرامان و خوش خوشَک راه می رفت که گویی دستش در دست معشوق است و میان گلستان قدم می زند. شادمانی خاصی نشسته بود روی صورتش. احساس کردم یا چیزی مصرف کرده یا مشکل روحی - روانی دارد. بدون اینکه دستوری، تعارفی یا اشاره ای به نشستن کرده باشم، خودش را ولو کرد و لم داد روی صندلی رو به رو.

از او خواستم خودش را معرفی کند. گلویش را صاف کرد و گفت: «جعفرم، ولی شما می تونین آقا جعفر یا هرچی دوست دارین صدام کنین. » احساس کردم لابد دادگاه را به شوخی گرفته. سگرمه هایم را توی هم کردم و با جدیتی خشک، پرسیدم: «این دفعه دفعهٔ چندمته که به این اتهام دستگیر شدی؟ »
به موهایش که مثل کُرک جوجه به هم ریخته بود پنجه ای فروبرد و گفت:
«این موها رو توی این کار سفید کردم، از تعداد به دره. »
دیگر مطمئن شدم اوضاعش مساعد نیست.

شابک :
9786004414470

کتاب های مشابه جان به لب