0.0از 0

کتاب آله و آلاله(الکترونیک و چاپی)

رمان
دسته بندی
لیلا رعیت
نویسنده
۱۰۹٬۹۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
چاپی
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب آله و آلاله

کتاب آله و آلاله، رمان عاشقانه ایرانی با مضامین روان‌شناسی- اجتماعی، نوشتهٔ لیلا رعیت است که در انتشارات نسل‌نواندیش منتشر شده است.

شخصیت اول داستان دختری سی و دو ساله و روزنامه‏‌نگار به نام آلاله است. داستان از روزی آغاز می‏‌شود که آلاله کار خود را در کلانتری شروع می‏‌کند تا اخبار کلانتری را برای صفحه حوادث روزنامه آماده و ارسال کند. لطافت زنانه وجود آلاله با فضای خشک و پرتنش کلانتری چندان هماهنگ نیست. اما او مجبور به ادامه کار است و آنجا باقی می‏‌ماند.

هرروز خبری جدید پیش می‏‌آید. جرایمی که انجام شده و باید رسیدگی شود، یا انجام نشده و متهم درخواست دفاع و تبرّا دارد. بیشتر ماجراهای کلانتری تلخ، اما شنیدنی است. اخباری که در حقیقت براساس خاطرات سرهنگ بازنشسته ناجا صمد صدری مهرآباد نوشته شده است. عجیب‌‏ترین اتفاقی که آنجا برای آلاله رخ می‏‌دهد این است که در یک جلسه، صورت یکی از اعضاء کلانتری را نه به شکل انسان، که به شکل یک عقاب می‏‌بیند. آلاله وحشت‌زده از دیدن این صحنه مانند بسیاری از افراد، برای حل این معما در ابتدا به سراغ دوست و آشنا می‏‌رود و اکثر آن ها هم برای او نسخه‌‏هایی خرافه‏‌انگارانه می‏‌پیچند. در پایان به سراغ روانشناس می‏‌رود، دکتر به سادگی از این مساله رمزگشایی می‌‏کند: تلفیقی از توهم دیداری و عشق. در رمان «آله و آلاله» به اختلالاتی مانند توهم دیداری اشاره می‌‏شود که در هیچ رمان ایرانی دیگر به آن ها پرداخته نشده است. در بخشی از این رمان، اعتقاد به باورهای خرافی روبه‌روی پناه بردن به دانش روانشناسی قرار می‏‌گیرد.

نیمی از ماجراهای رمان در محیط کار آلاله، یعنی کلانتری می‏‌گذرد. محیط کلانتری متفاوت از دیگر فضاهای جامعه، سنگین و درعین حال جذاب و دیدنی است. نیم دیگر رمان هم در فضای خانواده و فامیل و همسایه می‏‌گذرد. پدر و عمو و اقوام آلاله در کنار هم مغازه برنج‌‏فروشی و ساندویچ‏‌فروشی دارند و این نزدیکی‌‏شان در کنار هم داستان‌‏هایی تلخ و شیرین را رقم می‌‏زند. قصه‌‏هایی که گاهی لبخند بر لب خواننده می‌‏نشاند و گاهی دیگر وی را به تفکر وامی‌‏دارد.

گزیده کتاب آله و آلاله

سرهنگ ژیانفر رفت بالای سر بخاری قهوه‌‏ای مدل قدیمی گوشه اتاق. دستش را روی آن گذاشت. خاموش بود و فلز روی آن سرد. در آستانه در قرار گرفت، سری این طرف و آن طرف گرداند و داد زد: نهنگی، نهنگی، یه دقیقه بیا اینجا. لحظاتی بعد سرباز جوانی که کمی کوتاه‏‌تر از سرهنگ بود، وارد اتاق شد. حین ورود نتوانست جلوی چشمانش را بگیرد و آن نگاه متعجب و کنجکاو را به من نیندازد. مشخص بود ورود یک خانم به این مجموعه برای همه عجیب است و کنجکاوی برانگیز. کسی با کلام به من خیرمقدم نگفته بود، اما حس می‌‏کردم بودنم در آنجا برای هیچ‌کس خالی از لطف نیست.»