0.0از 0

کتاب پسر خاله ها pdf

۵٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب
پرهام از جیبش یه عکس درآورد و داد دست آریا و گفت: اینو ببین. آریا نگاهی به عکس کرد.

پرهام ادامه داد: بناست چندتا از بچه ها به عنوان مهمون بیان خونه ما. فرهاد اینو هم دعوت کرده. حقیقتش اینم یه دختره حساسه. می ترسم نقشه فرهاد نگیره دختره بزار بره و همه چی خراب بشه.

پرهام سرش سمت خیابون بود و حرف می زد به قول معروف خودش روش نمی شد رو در رو حرف بزنه. حرفش که تمام شد دید آریا هیچی نمی گه برگشت نگاهش کردو گفت: خوب نگفتی نظرت چیه؟

با همون نگاه اول تغییر چهره آریا رو فهمید. رنگ آریا پریده بودو نگاهی بهش کردو گفت: چی شد بهت؟ یه دفعه چرا اینطوری شدی؟

عکس رو از دستش گرفت و پیاده شد از روی صندلی عقب یه بطری آب آورد و یه لیوان برداشت و کمی آب ریخت و داد دستش وگفت: اینو بخور ببینم یه دفعه چت شد؟

آریا آب رو خوردو لیوان رو روی داشپورت گذاشت.

پرهام: تو معلومه چت شد؟

چرا اینطوری شدی یه دفعه؟ هنور آریا حرف نمی زد.

پرهام: بیا بریم داخل شرکت. کمی استراحت کن. اصلاً می خوای ببرمت دکتر.

آریا کمی به خودش اومدو گفت: نه نیازی نیست حالم خوبه. میشه یه بار دیگه عکس رو ببینم. نتونستم خوب ببینمش.